تبلیغات
مجید روهنده - مطالب ابر واژه
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

واژه آریایی میل meil به معنای عشق است که در زبان لیتوانیایی نیز به شکل meilė و در زبان اسلوواکی به شکل milovať به معنای love آمده ‌است. پسوند وت در واژه میلووت همانست که در خلوت و طراوت دیده میشود و دارندگی و پُرینگی را نشان میدهد مثلن در اوستایی صدوت برابر با صدبار است. عرب واژگان امیال مایل و تمایل را از روی واژه میل جعل کرده است.

ساختار واژه میلووت نشان میدهد که محبت maha-vat نیز یک واژه آریایی و با واژگان mahamat محمد و همت (هو+مت=فکر خوب) همخانواده است. در کلمه maha واژه مه به معنای مهین بزرگ و واژه هه همخانواده با هان به معنای آگاهی شناخت است که روی هم به معنای بزرگ دانستن سترگ شمردن یا ستودن هستند. به همین سبب ایرانیان به جای موهم‌ مد لپز مه‌هه‌مد و سپس ممد را به کار میبرند (نگاه کنید به پُست واژه محمد).

محبت و محمد و محل هر سه از ریشه maha ساخته شده‌اند (به کسی محل نگذاشت=به کسی میلی نشان نداد) که مهل یا محل به همین معنا در زبان مردم فیلیپین نیز به کار میرود. ساختار واژه مهل مانند ساختار واژه کچل (کچ=زخم-زخم پوست سر) است. ازینرو حب یک ریشه فرضی از واژه محبت است که عرب از آن واژگان حبیب و محبوب و احباب و تحبب و استحباب را جعل کرده است.

در این راستا واژه لطف را نیز در دو معنا به کار میبرند که یکی نرمی نازکی همخانواده با واژه لطافت (در اصل لیتاپت. نگاه کنید به پُست واژه لطافت) باشد و دیگری مهربانی که در اینجا لطف همخانواده با واژهlove  است زیرا واژه love به شکل لوف و سپس لوفت درمیاید همانطور که در هلندی به شکل liefde به کار میرود. شرم بر ما که از زبان کهنسالان واژه لوفت را میشنیدیم و میخندیدیم چراکه خود را براساس آموزش مدرسه باسواد و آنها را درس نخوانده و بیسواد میدانستیم.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، میل، لطف، محل گذاشتن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 29 آبان 1393

واژه کئون kevn به معنای دیرباز قدیمی گذشته با واژگان کهنه و کهن همخانواده است و واژه مکان (مـَ=میان+کان=جای) به معنای منزل و جایگاهی است که اندر آن ساکن میشوند ولی مگان (مـَ+گان=پسوند جمع) به معنای مهیاشدگان آماده‌شدگان از واژه مـَ به معنای مهیا آماده از ستاک مودن-ماییدن ساخته شده است.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود------ تلب (طلب) از گمشدگان لب دریا می‌کرد

بیت بالا نشان میدهد که مکان (در اصل مگان) چیزیست که با کون (آفریدگان پیش از اکنون) ضدیت دارد و به معنای چیزیست که قابلیت مهیا شدن و آمادگی فراهم شدن را دارد. عرب از روی واژه مگان ریشه فرضی م‌ک‌ن را ستانده و سپس واژگان امکان (آمادگی) تمکین متمکن مکنت امکانات را جعل کرده است.

دانستنی است واژگان اماکن امکنه (جایگاهها) و مکین (جاگیرنده) را عرب از روی واژه مکان به معنای منزل جعل کرده است. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، کون و مکان، کهنه، کهن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 28 آبان 1393

اگرچه واژه شیرین را ستانده از شیرخوراکی میدانند ولی آن میتواند شیرون (رون=قند-عسل) باشد زیرا در زبان پارسی آ و ای و او به همدیگر بدل میشوند مانند خون-خین تهران-تهرون. واژه رون همخانواده با نام دخترانه روناک (رون+آک) به معنای عسل است همانطور که واژگان رون و روناک در دیگر زبانهای آریایی مانند اسکاتلندی به معنای عسل هستند. همتای دیگر رون واژگان پان (پانیذ) مل (از محبت سرکه ها مل میشوند) مد (عسل-مدیسین) می (مذ-شراب) هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، شیرین، رون، روناک،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 28 آبان 1393

معنای نام شهرعجبشیر همانا جایگاه لبنیات یا چراگاه گله‌های بُز و گوسفند است که با *اپخشیر (اپَ=بیرون و خشیر= شیرخوراکی) نام دیگر این سرزمین به معنای سرزمین صادرکننده شیر همخوانی دارد. اجب (aj+av) بخش اول عجبشیر به معنای بُز aj و گوسفند av (ewe در انگلیسی=میش) است زیرا اینها نام سنسکریت این دو چارپا هستند. اجب در سنسکریت به شکل अजावि ajAvi به معنای goats and sheep و همچونین ajapa अजप به معنای گله بُز goats-herd آمده است. بخش دوم واژه عجشیر همان شیر خوراکی است و یا شاید چیر به معنای چراندن است. 


*پیرس: The Avestan Vowels-Michiel Arnoud Cor de Vaan





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، عجبشیر، ajabshir،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 23 آبان 1393

در همه استانهای جنوبی و غربی ایران واژه سِل sil و یا سِل‌کردن به معنای نگاه کردن است که در دیگر زبانهای آریایی نیز به همین معناست مثلن در استونیsilm  و در فنلاندsilmä  و در ایرلندsúil  و در اسکاتلند به شکل sùil به کار میرود.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، سل کردن، سیل کردن، نگاه کردن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 22 آبان 1393

در پُست‌های پیشین دو مدرک برای آریایی بودن واژه ضبط (زپت) آورده بودم ولی مدرک سوم آنست که در اوستایی واژه زفر zafar نام دیگر دهان است که به شکل زپر (زپ+ار=سخنگو) نیز آورده شده و ثابت میکند دیکته زپت درست و دیکته ضبط نادرست است. پسوند ار ar همانست که هم اکنون در گویش کوردی به کار میرود مانند بینر=بیننده و نویسر=نویسنده.

از واژه زپ میتوان واژه ژپ و یا گپ را به دست آورد که امروزه نیز به شکل گپ زدن به کار میرود و همتای واژه jib انگلیسی به معنای دهان و یا حرف است. ولی گت در مازندرانی و گب در کوردی-لوری که همریشه با واژه God خدا باشند از این ریشه نیستند. از واژه گب واژگان گبر و گبیر (کبیر مانند دب و دبیر) به دست میایند همانگونه که در گویش جهرمی اگر کودکی به سن نوجوانی برسد میگویند گبر شده است. ازینرو واژگان کبر تکبیر استکبار اکابر مکبر اکبر ریشه آریایی ولی گرامر عربی دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، زفر، زپر، زپان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 22 آبان 1393

واژه *گرمیت (گر+میت) به معنای کبریت است که هم اکنون مردمان لورستان و کوردستان آن را به کار می‌برند. کرمیت یا گرمیت ساخته شده از ریشه گر به معنای گُرگرفتن گرم (گر+ام=همراه) شدن و میت که پسوند محل مکان و جای دادن است. واژه گرمیت در سنسکریت به شکل घर्मित gharmita و به معنای stand to heat آمده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، همتای، کبریت، گرمیت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 20 آبان 1393

واژه *پهناج (پهن+آج) به معنای پهنا از چند سو یا همان مساحت است که در آن پسوند آج نشانه چندینگی است مانند هماج = مجموعه و سناج=پُر سن و سال. واژه *پناج (پن/فن+آج) به معنای فن‌آور متخصص فن‌کار فن‌شناس فن‌ورز نیز همین ساختار را دارد.

 

*پیرس:فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره‌وشی





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، همتای، پهناج، پناج،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 19 آبان 1393

واژه هیز که در «چشم هیز» و «دزد و هیز» به کار رفته در اوستایی به شکل *هیز haēz به معنای نگاه موشکافانه ثبت شده است. ازینرو چشم هیز کنایه از کسی است که چشمان جستجوگر دارد.

*پیرس: Etymological Dictionary of the Iranian Verb (Leiden Indo-European Etymological Dictionary Series)





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، هیز، چشم هیز، دزد و هیز،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 16 آبان 1393

واژگان اوستایی *یاسکرت  yāskeret (یاس+کرت) و  آسن āsna (آس+ن‌ـَ) به معنای اثرگذار هستند effective که نشان می‌دهند واژه اثر (آس+ـَر) از ریشه آس- یاس ساخته شده است. پسوند کرت در یاسکرت نشانه کردار و پسوند ن‌ـَ = ـَن در آسن‌ـَ نشانه آورندگی و پسوند ـَر در اثر نشانه کنندگی است و پیشوندهای آ و یا به معنای بسوی-به-بر-آی هستند. ازینرو به جای واژه تاثیر می‌توان اثرکردن و به جای موثر می‌توان اثربخش را نشاند. برخی در گفته و نوشته خویش ترکیب غلط تاثیرگذار (اثرکردن گذار!؟) را به جای اثرگذار به کار می‌برند.


*پیرس:فرهنگ واژگان اوستایی: شادروان احسان بهرامی- فریدون جُنیدی





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، اثر، تاثیر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 16 آبان 1393

در کتاب «نام‌های پارسی» چاپ هند آمده که واژه حکیم گویشی دیگر از هخام به معنای دانا قاضی داور یا خاخام و دانشمند بنی اسراییل است که از آن واژه هخامنشی را نیز ساخته‌اند. ازینرو واژه هخامنش (ها+خام+نس) به معنای «آن+یاور+انسان» و به عبارت دیگر «شاه مردم‌دار» است و چون ش و س جانشین یکدیگر میشوند (مانند خروس-خروش) هخامنس همان هخامنش است. پیش از این واژه‌شناسان کلمه هخامنش (هاخا+منش) را «دوستی منش» معنا کرده بودند. دو واژه انس و انسان از ریشه پهلویک ناسو به معنای بشر آدمیزاد به دست آمده‌اند که عرب از آن واژه نساء=زن را برساخته است. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، حکیم، خاخام، هاخام،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 14 آبان 1393


واژه قاضی عربیزه‌ی واژه اوستایی کادی یا کادیک یا کاتیک است که در آن کاد به معنای حقیقت راستی درستی و پسوندهای ای و ایک نشانگر رپت (ربط) هستند. ازینرو واژه قاضی یا کادی به معنای راست آزما یا حقیقت یاب است. واژه کاد در اوستایی به شکل katyya* و به معنای true آمده است.

 

*پیرسA. V. Williams Jackson

 An Avesta Grammar in Comparison With Sanskrit





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، قاضی، کادی، کادیک،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 14 آبان 1393

واژه ایرانی مکان (مـَ+کان) به معنای منزل یا جایی است که در آن ساکن میشوند یا اندر آن جای میگیرند زیرا واژه اوستایی و پهلویک مـَ به معنای میان همخانواده با مد مید مین می middle و کان به معنای جا جایگاه همانست که در واژه آتورپات کان به معنای «جایگاه حراست آذر» یا آذربایجان امروزی دیده میشود. عرب از روی واژه مکان واژگان امکنه مکین را جعل کرده است.

دانستنی است که واژه مگان (کون و مگان=رفتگان و هستگان) به معنای فراهم آوردگان آماده شدگان است که عرب از آن ریشه فرضی م‌ک‌ن را ستانده و سپس واژگان امکان تمکین متمکن مکنت را جعل کرده است. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، همتای، مکان، مگان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
یکشنبه 11 آبان 1393

از واژه ایرانی جُز به معنای تکه خُرد که با کلمه جُدا همریشه ولی با کلمه بجز (بَی+از) همریشه نیست عرب واژه تجزیه را ساخته که همتای ایرانی آن واژه جزینش (جز+این+اش) یا جُدایش است زیرا از واژه جز می‌توان ستاک جزیندن به معنای جزجز کردن تکه تکه کردن و واژه جزینش را ساخت که همان تجزیه باشد. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، همتای، تجزیه، جزینش،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
یکشنبه 11 آبان 1393

واژه اوستایی *خشا xšā به معنای آموزش یادگیری که امروزه شا خوانده می‌شود (مانند خشپ-شب خشین-شین=آبی رنگ) با پذیرفتن پسوند گرد یا گرت به معنای گرفتن (گرید=بگیرد-بستاند) به شکل شاگرد درآمده که معنای آن درس‌گیر یادگیرنده آموزش‌بگیر است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه، واژه، کلمه، لغت، شاگرد، اشاگرت، pupil،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
یکشنبه 11 آبان 1393


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی