تبلیغات
مجید روهنده - مطالب ابر همتای پارسی
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

Corrosive (فسادگر تدریجی)- فرساگر. در دانش مهندسی به ماده ای که به آهستگی چیزی را تباه کند یا فرسوده و فاسد کند corrosive گویند که همتای آن در پارسی فرساگر (فرسا+گر) است.





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای پارسی، Corrosive، فسادگر تدریجی، فرساگر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 14 تیر 1393

Disintegration (تجزیه)- وایوژش vāužeš. در زبان سنسکریت واژه تجزیه به شکل viyojana वियोजन و به معنایdisintegration  آمده که از پیشوند وی همتای پیشوند وا در پارسی و ریشه یوژ به معنای همبستگی وابستگی چسبیدن جفت شدن ساخته شده است مانند فریوژ=الحاق و نایوژ=خنثی. با این برهان همتای پارسی واژه integration (ادغام) واژه یوژش خواهد بود. یوژ در پارسی امروزین یوغ خوانده میشود.

 

Integration (ادغام)- یوژش





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای پارسی، Disintegration، تجزیه، وایوژش، Integration، ادغام، یوژش،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 14 تیر 1393

در زبان اوستایی (فرهنگ واژگان اوستایی شادروان احسان بهرامی و فریدون جُنیدی) از پیشوند فر به معنای فرا بلند بیش افزون جلو واژگان زیر را ساخته اند:

- واژه فرکار همتای کلمه فعال است که در آن کار=کنش-عمل.

- واژه فرواژ همتای کلمه اعلام است که در آن واژ=واک-آوا-ندا. کلمه پیواژ نیز همتای واژه جواب (reply در انگلیسی) آمده است. بدینسان میتوان کلمه کاواژ (کاو+واژ) را به جای واژه «سوال» نشاند.

- واژه فریوژ همتای کلمه الحاق است که در آن یوژ=همبستگی-جفت شدن.

- واژه فروید همتای کلمه تعریف است که در آن وید=آگاهی-اطلاع.

- واژه فروَز همتای کلمه اعزام است که در آن وَز=جریان-وزیدن.

- واژه فرهرز همتای کلمه ضایع است که در آن هرز=هدر-هرزه.

- واژه *فرتاز همتای کلمه اقدام-ترفیع است که در آن تاز=تاختن-تازیدن.

- واژه *فرورز همتای کلمه ابا-امتناع است که در آن ورز=کار-ورزیدن.

- واژه *فرئیش همتای کلمه اصرار است که در آن ایش=خواستن-آرزو.

- واژه *فرجَس همتای کلمه تقریب است که در آن جَس=آمدن.

 

*پیرس: فرهنگ واژگان اوستایی: ژوزف پیترسون





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای پارسی، فرواژ-اعلام، پیواژ- جواب، کاواژ-سوال، فریوژ- الحاق، فروید- تعریف، اعزام- فروَز،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 12 تیر 1393

Mechanic (مکانیک)- مهکاریکmehkārik . واژه مکانیک از ریشه آریایی مکا ساخته شده که در سنسکریت به شکلमघ magha  و به معنای توان-نیرو-زور (همتای might در انگلیسی) آمده و ایک پسوند نسبت است مانند پارس-پارسیک. با نگاه به معنای واژه «مخانیکوس» در یونانی روشن میشود که معنای مکانیک همانا «بسیار کاردان نوآور زیرک» است:

 Greek: mekhanikos=full of resources, inventive, ingenious.


ازینرو میتوان واژه مهکاریک (مه+کاری+ایک) را به جای واژه مکانیک نشاند که معنای آن «بسیار کاری یا بسیار کاردان» است زیرا در زبان پارسی مه=بزرگ مانند مِهتر به معنای بزرگتر و مَهبُد که معنای آن رئیس است.

 

Machine (ماشین)- ماژین māžin. در لاتین از واژه مکانیک mechanic واژه ماشین machine را ساخته اند که عرب به آن مکینه میگوید. در سنسکریت واژه ای هست به نام مهااوژ (mahaujas महौजस् =mighty مها=بزرگ+اوژ=نیرو) که هر دوبخش آن در اوستایی نیز به کار رفته و به معنای «بسیار نیرومند» است. ازینرو میتوان واژه مهاژین (مه+اوژ+این مانند پولادین) را به جای واژه ماشین نشاند که معنای آن «دارای نیرومندی بسیار» است. آشکار است که این واژه سپس به صورت ماژین خوانده خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای پارسی، Mechanic، مکانیک، مهکاریک، Machine، ماشین، ماژین،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 19 خرداد 1393




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی