تبلیغات
مجید روهنده - مطالب ابر ریشه واژه فرازمد
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز همبستار (هم=با دیگری+بستار=گرو-گرفتار) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد. 

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های همبستار طرح میریختند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما همبستار وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول همبستار پُرآمد شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتنتان همبستار انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف همبستار آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

زندگی او همبستار اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای همبستار

contingent effects= اثرهای همبستار

contingent liability= بدهی‌های همبستار

contingent zone of fire=منطقه همبستار آتش

contingent profit= سود همبستار

contingency coefficient= ضریب همبستاری






نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه فرازمد، ریشه واژه همبستار، همتای واژه contingent،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 12 مرداد 1398

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. همتای contingent در زبان پهلوی *فراچ متَن frãch matan است که امروزه باید آنر فرازمدن خواند (فراچ =فراز جلو ور پیش و متن=آمدن بدون پیشوند آ). ازینرو میتوان واژه نوساز همبستار (هم=با دیگری+بستار=گرو-گرفتار) را همتای دیگری برای لغت contingent دانست. گروه انجمن معنای دوم لغت contingent است که با واژه همبستار سازگاری دارد.

 

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های همبستار برنامه‌ریزی میکردند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما همبستار وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول همبستار پُربود شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتن شما همبستار انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف همبستار آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

زندگی او همبستار اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای همبستار

contingent effects= اثرهای همبستار

contingent liability= بدهی‌های همبستار

contingent zone of fire=منطقه همبستار آتش

contingent profit= سود همبستار

contingency coefficient= ضریب همبستاری

 

*پیرس: فرهنگ واژگان پهلوی-شادروان بهرام فره‌وشی




نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه فرازمد، ریشه واژه همبستار، همتای واژه contingent،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 6 دی 1393




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است