مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

واژه *دختر (دو=مکنده-شیرنوشنده+غ-خ=پسوند زنیت-مادینگی+تر=پسوند خویشاوندی-همگروهی) به معنای نوزادی از گروه مادگان و واژه *پسر (پس=اندک-بچه+ار=دارنده) به معنای کودک است که همریشه با واژگان فسقلی پسغاله و آبستن (آ=به سوی+پس=کودک+تن=داشتن) است. پسر و سپس پور گویش ایرانی لغت سنسکریت पुत्र putra هستند که این همریشه با واژه هندواروپایی pehw به معنای کوچک اندک little few است.


*بنمان:

(Proto-)Indo-European kinship terms in *-ter and (ancient) age-grade systems1. Kin, clan and community – a symposium on Indo-European social institutions. University of Copenhagen, 17. May 2016 Veronika Milanova





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه دختر، ریشه واژه پسر، ریشه واژه پور،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 27 اسفند 1398

لغت *خواهر (خوا=خود+هر=جنس ماده-دختر) به معنای دختری از خانواده خود است که همریشه و همتای لغت سنسکریتस्वसृ svasR  (ساخته از sva به معنای خود-خودی و sR به معنای دختر) و لغت لاتینsister  (ساخته از swe به معنای مال خود و ser به معنای جنس ماده زن دختر) است.

 

لغت *برادر (بر=پسر-بچه+تر -ter=پسوند خویشاوندی) به معنای پسری از خانواده خود است که با لغت عربی بن=پسر و لغت لاتین breed (زاییدن) و لغت هلندی broed به معنای تخم-اشپل-spawn همریشه است. لغت تر امروزه نیز به شکل تر و طایفه (تیره و طایفه) در گویشهای ایرانی به کار میرود.

 

بدینسان روشن میشود که در گفتار روزمره جمله "فلانی هر را از بر تشخیص نمیدهد" (از بس نادان است فرق دختر و پسر را نیز نمیداند) اشاره به همین دو ریشه دارد که همتاست با "فلانی دست راست و چپش را نیز نمیشناسد". 

 

پیور:

*Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

berE?a=to give birth to, child→bar=son

ӡUR=female being→zur, sor, sara=woman, lady, queen





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه خواهر، ریشه واژه برادر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 21 اسفند 1398

واژه ایرانی هس که عرب آنرا حس مینویسد دارای دو ریشه و دو معنا است:

 

1- واژه هس از ریشه پیشاهندواروپایی ayǝs- به معنای جستجو seek به دست آمده که با واژه آذری ایستک (آرزو شده) و واژه اوستایی اش و واژه سنسکریت iSa इष و واژه روسی искать و واژه انگلیسی ask (پرسیدن) همریشه است. ممکن است که اش ریشه واژه عشق باشد زیرا در هندی کهن ī̆ṣma- نام دیگر خدای عشق Kāmadeva=god of love (کام دیو) بوده است. از همین ریشه لغت عربی حس به دست آمده مانند: یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ «قرآن مجید» اى پسرانم بروید و از یوسف و برادرش جستجو (پرسش) کنید.

 

2- واژه هس از ریشه عیلامی-دراویدی *hi-iš (هی-ای=علم+پسوند اش=دادن) به معنای شناخت به دست آمده که با واژگان ایرانی ایور (ای=علم+ور=بزرگ) به معنای یقین و اسم (اس+ام=شیم در پهلویک) به معنای شناسه دار همریشه است. از همین ریشه لغت *hassa در عربی و لغت *ass در اوگاریت (سوریه کهن) به معنای حس کردن to feel به دست آمده است. ای *ey- یک واژه کهن از زبان دراویدی به معنای دانستن فهمیدنto know how to, understand  است. عرب از ریشه فرضی حس+س واژگان جعلی احساس محسوس احساسات حساس حساسیت را به دست آورده است.

حسگر=هسگر- sensor

محسوس=هسرس (مانند فهمرس=مفهوم و چمرس=معقول)

حساس=هسمند-هسناک-تیزهس (مانند هوشمند-بیمناک-تیزهوش)- sensitive

احساس=هسیاد (مانند بنیاد از پسوند آد-هاد که مانند باب افعال حالت گذرایی/متعدی به واژه میدهد)

احساسات=هسیادها

حساسیت=هسندگی (مانند گزندگی)- sensitivity

 حواس=هسگان (گان=گروه مانند صدگان)


*پیور:

ON THE GENETIC AFFILIATION OF THE ELAMITE LANGUAGE by George Starostin





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه حس، ریشه واژه اسم، ریشه واژه ایور،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 25 آذر 1398

واژه موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak* ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ* به معنای فرستادنsend  به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere  به معنایto send  ساخته شده است. بدل شدن س به ش مانند بدل شدن رسک-رشک و بدل شدن میسک به موشک مانند بدل شدن بودار-بیدار است.

 

*بنمان:

Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه موشک،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 15 آذر 1398

واژه ایرانی هوا از واژه اوستایی *وای  vāyبه معنای هوا air به دست آمده زیرا افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده همانطور که روم (کشور) را در ایران هروم میخوانده اند. بهمینسان واژه *هدف از ریشه ایرانی دف (دفک=نشانه تیر) ساخته شده همانطور که واژه هویج از لغت ایرانی ویج=ریشه و هوس که از واژه اوستایی وس=آرزو به دست آمده است.

تهویه=هواور (ور=چرخاندن و یا هوا+آور)

اهداف=هدفها

 

*بنمان: فرهنگ ابوالقاسم پرتو-برابرهای ایرانی برای واژگان بیگانه





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه هوا، ریشه واژه هدف، ریشه واژه هواور، همتای واژه تهویه،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 7 آذر 1398

از واژه ایرانی *توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان لغت عربیزه توزیع (پخش کردن) به دست آمده که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستانده و سپس واژگان موزع و توزع را جعل کرده است. چسباندن ع به انتهای واژگان ایرانی مانند dav (دورساختن در اوستایی)←دف=دفع (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) روش رایج عربیزه کردن آنها بوده است.

توزیع=توژی-توزی

موزع-توزیع کننده=توزیگر


*بنمان: برهان قاطع





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه توزیع،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 6 آذر 1398

 واژه ایرانی *پیرپ patirapa (پی-پتی=بر-به+رپ=کمک) همتای لغت عربی تایید از ریشه اوستایی rapa- به معنای حمایت پشتیبانی یاری support  به دست آمده که با واژه عربیزه رفیق (رپ+ایک-ایگ) همریشه است. عرب از ریشه فرضی رفق واژگان جعلی مرفق رفاقت مرافق و مرافقت را به دست آورده است.

تایید=پیرپ

موید moayed-تایید کننده=پیرپگر

موید moayad- تایید گرفته=پیرپگیر

تاییدیه=پیرپ نامه


*بنمان:

Elam and Persia edited by Javier Álvarez-Mon and Mark B. Garrison Winona 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه پیرپ، ریشه واژه رفیق، ریشه واژه پیرپگر، ریشه واژه پیرپ نامه، ریشه واژه پیرپگیر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 4 آذر 1398

از واژه ایرانی پهر به معنای مراقبت محافظت نگهبانی دیدبانی to guard واژه پهریچ (ایچ=پسوند نسبت چون کوهیچ=کوهی و دهیز=دهقان) را ساخته اند که امروزه آنرا پرهیز میخوانند همانطور که هگریچ بدل به هرگز شده است. از همین ریشه واژه پهرگبد pahr(ag)bed* و یا پهربد (بُد=سالار چون ارتشبد) به معنای سرکشیک سرپاسبان پاس سالار chief guard به دست آمده که امروزه آنرا پهلبد میخوانند. ازینرو واژه پهل=پهر=گارد با واژه پهل به معنای پارت (قوم) و پهلوان (پارتی) و پهلوی همریشه نیست. انبوه مردمان جمعیت آدمیان جامعه انسانی معنای سوم پهل است که این نیز با دو پهل دیگر همریشه نیست.

 

*بنمان:

The five sons of the Manichaean God Mithra by Werner Sundermann





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه پهلبد، ریشه واژه پهل، ریشه واژه پرهیز،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 27 آبان 1398

واژه نوساز وارد (وا=باز-برعکس-دور+رد=فرستادن) به معنای بازفرستادن ردکردن به دیگری همتای لغت عربی ارجاع و واژه نوساز پسرد (کوتاه شده پسرده) به معنای پس فرستاده همتای لغت عربی مرجوع و واژه نوساز واپسرد (کوتاه شده واپسرده) همتای لغت عربی مرجوعه و واژه نوساز ردرس (رد آن به چیزی میرسد) همتای لغت عربی راجع و واژه نوساز بازواگرد (کوتاه شده بازواگرده) همتای لغت عربی راجعه و واژه نوساز بازواگشت همتای لغت عربی مراجعت است.

در گفتگوهای اداری و سازمانی همتای لغت عربی مُراجع واژه نوساز رویگزار (روی آورنده) خواهد بود همانطور که واژه رویکرد به معنای نزدیک آمدن و مراجعه است (رویگزاران=مُراجعان=مراجعه کنندگان مُراجعین). بدینسان واژه نوساز رویگزارد همتای لغت عربی مراجعه (مراجعه بعدی=رویگزارد بعدی-مراجعات=رویگزاردها) است. واژه نوساز بازگشتار نیز همتای لغت مُراجع در عرب (زنی که پس از مرگ شوهر به خانه پدر بازگردد) است.

ارتجاع=واپسگشت

ارتجاعی= واپسگشتی- واپسگرایی

مرتجع= واپسگرد-واپسگرا

مرتجعانه=واپسگرانه

رجوع=بازگشت

همچنین واژه نوساز پی ور peyvar پیور (چون پیوند: پی=به-بر+وند=بند-بستن) به معنای فرستادن بر کسی/چیزی همتای لغت عربی مرجع (در لاتین reference رفرنس) خواهد بود (مرجعیت=پیوریت چون محوریت، مراجع=پیوران) که در آن ور به معنای رد شدن/کردن (خاور=خورپر=خورشید رد شد) است. واژه پیور معنای به واپس فرستادن (پی=پس+ور=رد) و شالوده ستبر (پی=پایه=+ور=بزرگ چون نامور) و بُناوری (پی=پایه+ور=گرداندن چون کارور) و در پیش پایه (پی=پایه+ور=بر-پیش-نزد-پهلو) نیز میدهد که همه اینها با معنای لغت عربی مرجع همخوانی دارند. دانستنی است که ایئت پسوندی آریایی است همانطور که در زبان سنسکریت واژه نوایئتनव्यता navyata  به معنای مُد fashion یا همان نوینگی و نویت در پارسی است.

 (नव   adj.   nava=new)





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای لغت ارجاع مرجوع راجع راجعه مرجع مراجعه مراجعات مراجعان مراجعین رجوع مراجع reference رفرنس،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 18 آبان 1398

واژه روستا که آنرا در پارسی میانه لوستاک میخوانده اند به معنای در مسیر رود است که شکل اوستایی آن *θraotō.stācąm  و یا *srau̯tas-tāka- (سروتس=رود+تاک=تاز-تاخت-راه-مسیر) بوده است.

 

*بنمان:

Handbook of Comparative and Historical Indo-European Linguistics edited by Jared Klein Brian Joseph Matthias Fritz





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه روستا،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 11 آبان 1398

واژه اوستا  که آنرا در پارسی میانه اپیستاک و ابستاک و اوستاگ میخوانده اند به معنای برستایمند برستایشگر از ریشه ستودن-ستاییدن است که اصل آن *upa-staua-ka- (اوپ=بر+ستو=ستودن+کا=داشتن-کردن) بوده است.

 

*بنمان:

Problem of Archaism and Innovation in the Eastern Iranian Languages by Ľubomír Novák





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه اوستا،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 11 آبان 1398

واژه ایرانی وجدان از واژه اوستایی vī-čina-* (وی=وا+چین=چیدن ، ویچین=گزین) به معنای بازشناختن تشخیص تمیز دادن to discern distinguish به دست آمده که wizīdan* (وی+چی-ژی+دان چون گلدان از ریشه دا همخانواده با اندام و دادن) شکل دیگر آن در پارسی میانه است.

 

*بنمان:

Different Modes of Rendering Avestan into Pahlavi by David Buyaner





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه وجدان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 9 آبان 1398

واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.

 

*بنمان:

A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه شوکت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 19 مرداد 1398

از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است.

بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری)

ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)

 

از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش همتای پژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtrope  (گردش) است. واژه ژول در اصل به معنای گردش است زیرا کارژول به معنای کارگردان بوده و افژول (اف=بر-بالا) به معنای تحریک است همانطور که واژه انگیز از ریشه گیز-گیج=گردش در معنای تحریک به کار میرود.

 

شولاندن→ژولاندن=to stir up به هم زدن-آشوب ایجاد کردن

entropic =ژولشیک

entropically=ژولشوار-ژولشانه





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه کی آس chaos، همتای واژه آنتروپی entropy،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 19 مرداد 1398

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز هموابست (هم=با دیگری+وا=بر-به+بست=بستن) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد.

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های هموابست طرح میریختند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما هموابست وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول هموابست پُرآمد شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتنتان هموابست انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف هموابست آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

حیات او هموابست اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای هموابست

contingent effects= اثرهای هموابست

contingent liability= بدهی‌های هموابست

contingent zone of fire=منطقه هموابست آتش

contingent profit= سود هموابست 

contingency coefficient= ضریب هموابستی






نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه contingent، ریشه واژه هموابست،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 12 مرداد 1398


( کل صفحات : 89 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic