مجید روهنده همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی tag:http://parsicwords.mihanblog.com 2020-09-23T03:17:37+01:00 mihanblog.com ریشه واژه فن 2020-09-06T06:50:35+01:00 2020-09-06T06:50:35+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1948 مجید روهنده اگر واژه پند=راه ریشه واژه فن نباشد میتوان واژه‌ سُغدی غَنγan  به معنای صنعت مهارت را ریشه واژه امروزین فن دانست همانطور که در واژگان الغنجیدن و الفنجیدن به معنای توزیدن کسب حرف غ به ف بدل شده است. اگر واژه پند=راه ریشه واژه فن نباشد میتوان واژه‌ سُغدی غَنγan  به معنای صنعت مهارت را ریشه واژه امروزین فن دانست همانطور که در واژگان الغنجیدن و الفنجیدن به معنای توزیدن کسب حرف غ به ف بدل شده است.

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، ضبط، زپت 2020-09-03T08:03:48+01:00 2020-09-03T08:03:48+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1947 مجید روهنده لغت عربیزه ضبط (پاسبان کالاهای دزدی را ضبط=تصرف و به شهربانی برد) از واژه ایرانی چپت-چبت و سپس زپت به معنای ربودن به دست آمده که همریشه است با واژگان چپاول چپو دستچپ (فلانی دستش چپه) که معنای آنها دزدیدن است. زپت-زبت در لغتنامه سغدی به شکل چبت čßt* به معنای دزدیدن to steal ثبت شده است.   ضابط=زپتگر مضبوط= زپتگیر ضباط=زپتکار   *بنمان: An Introduction To Manichean Sogdian by Prods Oktor Skjærvø لغت عربیزه ضبط (پاسبان کالاهای دزدی را ضبط=تصرف و به شهربانی برد) از واژه ایرانی چپت-چبت و سپس زپت به معنای ربودن به دست آمده که همریشه است با واژگان چپاول چپو دستچپ (فلانی دستش چپه) که معنای آنها دزدیدن است. زپت-زبت در لغتنامه سغدی به شکل چبت čßt* به معنای دزدیدن to steal ثبت شده است.

 

ضابط=زپتگر

مضبوط= زپتگیر

ضباط=زپتکار

 

*بنمان:

An Introduction To Manichean Sogdian by Prods Oktor Skjærvø

]]>
ریشه واژه بدل ، همتای واژه تبدیل، معنای واژه تاورد، همتای واژه تغییر، معنای واژه دیورد 2020-08-30T06:09:00+01:00 2020-08-30T06:09:00+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1946 مجید روهنده همتای لغت عربی تبدیل واژه نوساز تاورد (تا-تاگ=بدل+ورت-ورد-گرد=گشتن) خواهد بود که تا در واژگان بیتا همتا تاگیدن=to clone تاگش=cloning و ورد در واژگان رهنورد نورد وردنه نیز دیده میشود. لغت بدل یک واژه آریایی است که از ریشه سنسکریت بدا भेद bheda به معنای تبدیل تغییر alteration به دست آمده است.  convert (تبدیل)=تاورد converted (تبدیل شده)=تاورده convertible (تبدیل پذیر)=تاوردپذیر convertibility (تبدیل مندی)=تاوردمندی convertor=converter (مبدل)=تاوردگر co همتای لغت عربی تبدیل واژه نوساز تاورد (تا-تاگ=بدل+ورت-ورد-گرد=گشتن) خواهد بود که تا در واژگان بیتا همتا تاگیدن=to clone تاگش=cloning و ورد در واژگان رهنورد نورد وردنه نیز دیده میشود. لغت بدل یک واژه آریایی است که از ریشه سنسکریت بدا भेद bheda به معنای تبدیل تغییر alteration به دست آمده است.

 

convert (تبدیل)=تاورد

converted (تبدیل شده)=تاورده

convertible (تبدیل پذیر)=تاوردپذیر

convertibility (تبدیل مندی)=تاوردمندی

convertor=converter (مبدل)=تاوردگر

converting (تبدیل شوی)=تاوردش

 

بهمینسان واژه نوساز دیورد (دیت-دی=دوم چون دیگر) همتای لغت عربیزه تغییر change (از واژه ایرانی تگوهیر-تگیر-تغیر) خواهد بود. واژه­ دیگر در پارسی میانه diti-kar بوده که معنای آن کنش دومین و یا حالت دوم است. در زبان پهلوی واژه واباش یا همان بازباش همتای تبدیل و ورتش همتای لغت تغییر بوده است.

 

 

change (تغییر)=دیورد

changer (تغییر دهنده)=دیوردگر

variable  (متغیر)=دیوردون (دیوردگون چون واژگون-واژون)

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، گوساله، بچه 2020-08-29T04:06:37+01:00 2020-08-29T04:06:37+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1945 مجید روهنده از ریشه هندواروپایی vet-(e)s-ó-* به معنای یکساله yearling واژگان ایرانی وچک=بچه و وسالک=گوساله به دست آمده همانطور که امروزه در گیلکی وچک به معنای بچه و در شوماشتی (غرب پاکستان و شرق افغانستان) وسالک vaċolik* به معنای گوساله است. در گویشهای ایرانی وی بدل به گو (ویشتاسب-گشتاسب و ویچار-گذار) و ک در انتهای کلمه بدل به ه (پروانک-پروانه) میشود.वत्स m. vatsa= calf   *پیور: Finnish vatsa ~ Sanskrit vatsáand the formation of Indo-Iranian and Uralic languages by Asko Parpol

از ریشه هندواروپایی vet-(e)s-ó-* به معنای یکساله yearling واژگان ایرانی وچک=بچه و وسالک=گوساله به دست آمده همانطور که امروزه در گیلکی وچک به معنای بچه و در شوماشتی (غرب پاکستان و شرق افغانستان) وسالک vaċolik* به معنای گوساله است. در گویشهای ایرانی وی بدل به گو (ویشتاسب-گشتاسب و ویچار-گذار) و ک در انتهای کلمه بدل به ه (پروانک-پروانه) میشود.

वत्स m. vatsa= calf

 

*پیور:

Finnish vatsa ~ Sanskrit vatsáand the formation of Indo-Iranian and Uralic languages by Asko Parpola (Helsinki)

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، پیزان ، پرناس 2020-07-14T05:06:26+01:00 2020-07-14T05:06:26+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1944 مجید روهنده در گویشهای ایرانی همتای لغت عربی تشخیص واژه پیزان (پی-پت=بر-به+زان=دان-دانستن) بوده که با واژه فرزانه همریشه است. حیدری ملایری واژه پرناس از ریشه ناس-شناس را به جای تشخیص نشانده ولی در لغتنامه ها پرناس از ریشه ناس=نابودی به معنای نابود شدن تباه گشتن است. تشخیص=پیزان مشخص=پیزانگیر (گیر=گرفته) پیزانوند (وند=بسیار)مشخصه=پیزانه مشخصات=پیزانگان شاخصه=پیزانده (ده=دهنده)شاخص=زانیاد (پایه شناخت چون بنیاد)-زانتیر (تیر=میل-دیرک چون شاهتیر) شخیص=افزان&nbs در گویشهای ایرانی همتای لغت عربی تشخیص واژه پیزان (پی-پت=بر-به+زان=دان-دانستن) بوده که با واژه فرزانه همریشه است. حیدری ملایری واژه پرناس از ریشه ناس-شناس را به جای تشخیص نشانده ولی در لغتنامه ها پرناس از ریشه ناس=نابودی به معنای نابود شدن تباه گشتن است.

تشخیص=پیزان

مشخص=پیزانگیر (گیر=گرفته) پیزانوند (وند=بسیار)

مشخصه=پیزانه

مشخصات=پیزانگان

شاخصه=پیزانده (ده=دهنده)

شاخص=زانیاد (پایه شناخت چون بنیاد)-زانتیر (تیر=میل-دیرک چون شاهتیر)

شخیص=افزان (اف=بالا-سر-بر چون افسر)

متشخص=فرزانفر

تشخص=فرزانش

]]>
ریشه لغت، واژه، کلمه، معنی، هوا ، هواداری ، عون 2020-06-14T04:55:21+01:00 2020-06-14T04:55:21+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1943 مجید روهنده از ریشه آریایی *Háwati به معنای لذت بردن to enjoy واژه امروزین هوا در ایرانی و عربی به دست آمده که همریشه است با avaiti در اوستایی به معنای هواداری میکند کمک میدهد sorgt, hilft و avah (دلخواه-شوق) وauua  (کمک کردن) و aoman (کمک رسان) و avañh که امروزه آنرا ئون=یاری assistance, support, protection میخوانند (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) و عرب آنرا عون مینویسد. عرب از ریشه فرضی عون واژگان جعلی معاون تعاون معین اعوان استعانت معاونت را به دست آورده است. از همی از ریشه آریایی *Háwati به معنای لذت بردن to enjoy واژه امروزین هوا در ایرانی و عربی به دست آمده که همریشه است با avaiti در اوستایی به معنای هواداری میکند کمک میدهد sorgt, hilft و avah (دلخواه-شوق) وauua  (کمک کردن) و aoman (کمک رسان) و avañh که امروزه آنرا ئون=یاری assistance, support, protection میخوانند (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) و عرب آنرا عون مینویسد. عرب از ریشه فرضی عون واژگان جعلی معاون تعاون معین اعوان استعانت معاونت را به دست آورده است.

از همین ریشه است واژه لاتین aueō به معنای مشتاقم I am eager و واژه ارمنی աւիւն awiwn به معنای شوق-هوسenthusiasm  و واژه سنسکریت अवति avati به معنای  دلخواه favour و واژه یمنی شهوو (ش+هوا=شهوت) و واژه آلبانیایی ندیمه ndihmë (en-iuwo-ma) که معنای آن کمک help است.

 

*بنمان:

Вопросы языкового родства Международный научный журнал № 5  2011

]]>
ریشه واژه کلمه لغت هوس 2020-06-12T03:15:04+01:00 2020-06-12T03:15:04+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1942 مجید روهنده از واژه اوستایی *وس vas به معنای آرزو میل خواهش desire واژه امروزین هوس (هـ=پیشوند آواساز+وس=خواسته) به دست آمده است. افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده مانند روم-هروم و وا-هوا و دف-هدف و ویج-هویج که از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است. *پیور: راهنمای ریشه فعلهای ایرانی در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی-دکتر محمد مقدم از واژه اوستایی *وس vas به معنای آرزو میل خواهش desire واژه امروزین هوس (هـ=پیشوند آواساز+وس=خواسته) به دست آمده است. افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده مانند روم-هروم و وا-هوا و دف-هدف و ویج-هویج که از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است.

*پیور: راهنمای ریشه فعلهای ایرانی در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی-دکتر محمد مقدم

]]>
ریشه، واژه، کلمه، معنی، همتای، تیتاک، تیاه، تیته 2020-06-10T02:47:39+01:00 2020-06-10T02:47:39+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1941 مجید روهنده در زبان پهلوی واژه *تیتاک به معنای مردمک چشم (در زیست‌شناسی تیتک titak=شبکیۀ چشم) بوده همانطور که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را تیاه میخوانند و به جای واژه چشم به کار میبرند. تیته شکل آذری تیتاک بوده که پیش از تورکیزه شدن آذربایجان در آن سرزمین به کار میرفته است. بدل شدن تیتاه به تیاه مانند بدل شدن واژه اوستایی پیتا=شاه-سرور به پیا است که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را به جای واژه آقا-مرد به کار میبرند.   *بنمان: فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره وشی در زبان پهلوی واژه *تیتاک به معنای مردمک چشم (در زیست‌شناسی تیتک titak=شبکیۀ چشم) بوده همانطور که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را تیاه میخوانند و به جای واژه چشم به کار میبرند. تیته شکل آذری تیتاک بوده که پیش از تورکیزه شدن آذربایجان در آن سرزمین به کار میرفته است. بدل شدن تیتاه به تیاه مانند بدل شدن واژه اوستایی پیتا=شاه-سرور به پیا است که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را به جای واژه آقا-مرد به کار میبرند.

 

*بنمان: فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره وشی

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، مجانی 2020-05-15T05:31:16+01:00 2020-05-15T05:31:16+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1939 مجید روهنده واژه ایرانی مگانی=رایگان (مگان=بخشش+ی=پسوند نسبت) که عرب آنرا مجانی مینویسد از ریشه اوستایی maga- به معنای عطا offering به دست آمده که با واژه ودایی magham به معنای هدیه gift و واژه سنسکریت मघ magha به معنای انعام  bountyهمریشه است. شاید خاستگاه اصلی واژه مگان سرزمین هوریان (غرب آذربایجان، جنوب شرقی ترکیه، شمال عراق و سوریه) بوده باشد زیرا به شکل *magan در معنای هدیه gift به کار میرفته است.  *بنمان: Introduction to the Hurrian Language by Ilse Wegner واژه ایرانی مگانی=رایگان (مگان=بخشش+ی=پسوند نسبت) که عرب آنرا مجانی مینویسد از ریشه اوستایی maga- به معنای عطا offering به دست آمده که با واژه ودایی magham به معنای هدیه gift و واژه سنسکریت मघ magha به معنای انعام  bountyهمریشه است. شاید خاستگاه اصلی واژه مگان سرزمین هوریان (غرب آذربایجان، جنوب شرقی ترکیه، شمال عراق و سوریه) بوده باشد زیرا به شکل *magan در معنای هدیه gift به کار میرفته است.

 

*بنمان: Introduction to the Hurrian Language by Ilse Wegner

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، اشباع 2020-05-13T11:02:07+01:00 2020-05-13T11:02:07+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1938 مجید روهنده واژه آریایی اشپا که عرب آنرا اشباع مینویسد از ریشه هندواروپایی  spehبه معنای غنی شدن رونق یافتن  to succeed, to prosperستانده شده همانطور که این واژه در لغتنامه هیتی (زبان نشلی) به شکل išpai* به معنای سیر شده to be satiated ثبت شده است. اشپا که در زبان ختن به شکل spaiye در سریکولی به شکل spon- در یزغولامی به شکل s(ə)pā̆n- و در ایرانی به شکل spaHti ثبت شده با واژگان سنسکریت स्फाति sphāti به معنایfattening prosperity شکوفایی سعادت و स्फीत sphIta به معنای dense rich thick غلیظ چگا واژه آریایی اشپا که عرب آنرا اشباع مینویسد از ریشه هندواروپایی  spehبه معنای غنی شدن رونق یافتن  to succeed, to prosperستانده شده همانطور که این واژه در لغتنامه هیتی (زبان نشلی) به شکل išpai* به معنای سیر شده to be satiated ثبت شده است.

اشپا که در زبان ختن به شکل spaiye در سریکولی به شکل spon- در یزغولامی به شکل s(ə)pā̆n- و در ایرانی به شکل spaHti ثبت شده با واژگان سنسکریت स्फाति sphāti به معنایfattening prosperity شکوفایی سعادت و स्फीत sphIta به معنای dense rich thick غلیظ چگال غنی و स्फिर sphirá (شاید واژه شفیره از همین ریشه باشد) به معنای fat فربه و لغت انگلیسی speed=سرعت و لغت لاتین spes=امید همریشه است. عرب از ریشه فرضی شبع واژگان جعلی مشبع اشبع تشبع و شباعه را به دست آورده است.

 

*پیور:

HITTITE hi-VERBS AND THE INDO-EUROPEAN PERFECT by FREDERIK KORTLANDT

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، رودخانه تیگره-تیره 2020-05-05T04:42:00+01:00 2020-05-05T04:42:00+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1937 مجید روهنده واژه ایرانی تیگره در اوستایی tighri- به معنای تیز تیر نیزه تندرو که عرب آنرا دجله میخواند (دیگره-دیگله-دجله) امروزه نام یکی از دو رودخانه بزرگ دورود یکی از شهرهای پر آب استان لورستان است. رود سزار شهر دورود از به هم پیوستن رودهای کوچک و بزرگ (تیره و ماربوره) این منطقه پدید میاید که سرانجام به دریاچه سد دز میریزد. واژه ایرانی تیر با لغت لاتین tiger به معنای ببرهمریشه است. واژه ایرانی تیگره در اوستایی tighri- به معنای تیز تیر نیزه تندرو که عرب آنرا دجله میخواند (دیگره-دیگله-دجله) امروزه نام یکی از دو رودخانه بزرگ دورود یکی از شهرهای پر آب استان لورستان است. رود سزار شهر دورود از به هم پیوستن رودهای کوچک و بزرگ (تیره و ماربوره) این منطقه پدید میاید که سرانجام به دریاچه سد دز میریزد. واژه ایرانی تیر با لغت لاتین tiger به معنای ببرهمریشه است.

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، ارت ، ارداوند ، ارتان ، ارتور ، ارتبار ، اردشت 2020-05-05T03:56:44+01:00 2020-05-05T03:56:44+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1936 مجید روهنده از واژه ایرانی ارت-ارد=قدس (در اوستایی ارته arǝta به معنای خداگونگیholy  پاکمنشی) همریشه با ارتبان-اردوان=خدایگونه پاک‌ورز پارساrighteous truthful  و اردشیر=پادشاهی خداگونه میتوان واژگان نوساز زیر را به دست آورد:  ارداوند-ارتاوند=مقدس و ارداوندان=مقدسین و ارداوندی=مقدسیاردشت (چون بهشت=بهترین و کمشت=کمترین)=اقدسارتوم (پسوند توم چون ایتوم=یکترین و خوارتوم=خوارترین)=اقدس اردایش-ارتایش=تقدساردناکی-ارتناکی=قدسیت ارتان (پسوند آن از آنیدن همچون باب تفعیل حا از واژه ایرانی ارت-ارد=قدس (در اوستایی ارته arǝta به معنای خداگونگیholy  پاکمنشی) همریشه با ارتبان-اردوان=خدایگونه پاک‌ورز پارساrighteous truthful  و اردشیر=پادشاهی خداگونه میتوان واژگان نوساز زیر را به دست آورد:

 ارداوند-ارتاوند=مقدس و ارداوندان=مقدسین و ارداوندی=مقدسی

اردشت (چون بهشت=بهترین و کمشت=کمترین)=اقدس

ارتوم (پسوند توم چون ایتوم=یکترین و خوارتوم=خوارترین)=اقدس

اردایش-ارتایش=تقدس

اردناکی-ارتناکی=قدسیت

ارتان (پسوند آن از آنیدن همچون باب تفعیل حالت متعدی میسازد)=تقدیس

ارتور-اردور (چون نامور=بزرگنام و پیور=مرجع)=قدیس

ارتوری-اردوری=قداست

ارتبار (چون غمبار)=قدوس و ارتباری=قدوسی و ارتبارگی=قدوسیت 

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، ساحل 2020-04-17T10:44:57+01:00 2020-04-17T10:44:57+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1933 مجید روهنده لغت عربیزه ساحل از ریشه سوه=خشک (در سنسکریت शुष्क zuSka  dryزوشک، در پارسی کهن هوشک=land زمین، در هندوایرانی کهن سوشک=زمین) ستانده شده همانطور که در بلوچی سُھیل به معنای ساحل-خشکی و در جدگالی (چابهار) سُهكه به معنای خشک و در کوردی کورمانجی زوهzûha  به معنای خشک است. بدینسان میتوان ساحل را به شکل سوهل-ساهل بازسازی کرد چرا که امروزه نیز کشتیرانان واژه خشکی را به جای لغت ساحل به کار میبرند.  لغت عربیزه ساحل از ریشه سوه=خشک (در سنسکریت शुष्क zuSka  dryزوشک، در پارسی کهن هوشک=land زمین، در هندوایرانی کهن سوشک=زمین) ستانده شده همانطور که در بلوچی سُھیل به معنای ساحل-خشکی و در جدگالی (چابهار) سُهكه به معنای خشک و در کوردی کورمانجی زوهzûha  به معنای خشک است. بدینسان میتوان ساحل را به شکل سوهل-ساهل بازسازی کرد چرا که امروزه نیز کشتیرانان واژه خشکی را به جای لغت ساحل به کار میبرند. 

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، سانگرد ، سانگردبان ، سانگشته، سانگشت، سانگشتار، واژگرد ، دستخوان ، امرخوان 2020-04-17T08:54:57+01:00 2020-04-17T08:54:57+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1931 مجید روهنده   واژه نوساز سانگرد (سان=روال-شیوه-طرز-چگونگی+گرد=گشتن) به دو معنای از روال خود برگرداندن و یا روال چیزی را بگردیدن=تفتیش کردن همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=واژگون+رول=چرخیدن به معنای واژگرد) و واژه نوساز سانگردبان همتای لغت لاتین کنترلر-کنترلچی است. دانستنی است در گویشهای کهن ایرانی لغت واژگرد در معنای کنترل به کار میرفته ولی امروزه معنای بازگرد و بازگشتن یافته است. معنای سوم سانگرد همانا گردانش یک روال خاص و یا اجرای یک شیوه قانونی است (مانند کارگرد-ک  

واژه نوساز سانگرد (سان=روال-شیوه-طرز-چگونگی+گرد=گشتن) به دو معنای از روال خود برگرداندن و یا روال چیزی را بگردیدن=تفتیش کردن همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=واژگون+رول=چرخیدن به معنای واژگرد) و واژه نوساز سانگردبان همتای لغت لاتین کنترلر-کنترلچی است. دانستنی است در گویشهای کهن ایرانی لغت واژگرد در معنای کنترل به کار میرفته ولی امروزه معنای بازگرد و بازگشتن یافته است. معنای سوم سانگرد همانا گردانش یک روال خاص و یا اجرای یک شیوه قانونی است (مانند کارگرد-کارگردان) همانطور که واژه اداره همتای عربی کنترل از معنای گرداندن به دست آمده است.

 

=controlسانگرد

=controllingسانگردی-سانگردش

=controllerسانگردبان

=controlledسانگشته-سانگشت


به جای لغت کنترل یا همان ابزار ریموت کنترل remote control که در دستگاهها و درب‌های برقی کاربرد دارد میتوان لغت دستخوان (دستورخوان یا خوانشگر دست یا فشار انگشت دست) و یا امرخوان (از ریشه اوستایی مرو=دستور) را نشاند.

]]>
نسپ 2020-04-05T10:51:13+01:00 2020-04-05T10:51:13+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1921 مجید روهنده واژگان ایرانی نسپ ni-spā* (ن=فرود+سپ=انداختن) به معنای به زیر انداختن throwing down در پایین گذاشتن و فرسپ *fra-spā (فرا=فراز+سپ=انداختن) به معنای به جلو انداختن throwing forth در بالا گذاشتن از ریشه اوستایی spā- به معنای افکندن انداختن throw cast ساخته شده اند همانطور که واژه نسپه nispa در معنای لایه چینی و گذاشتن یک لایه گل بر دیوار به کار میرود. فرسپ امروزه در معنای تیر سقف خانه و نسپ در معنای کارگذاشتن و یا در قالب فشردن به کار میرود همانطور که لغت لاتین cast در دو معنای انداختن و قال واژگان ایرانی نسپ ni-spā* (ن=فرود+سپ=انداختن) به معنای به زیر انداختن throwing down در پایین گذاشتن و فرسپ *fra-spā (فرا=فراز+سپ=انداختن) به معنای به جلو انداختن throwing forth در بالا گذاشتن از ریشه اوستایی spā- به معنای افکندن انداختن throw cast ساخته شده اند همانطور که واژه نسپه nispa در معنای لایه چینی و گذاشتن یک لایه گل بر دیوار به کار میرود. فرسپ امروزه در معنای تیر سقف خانه و نسپ در معنای کارگذاشتن و یا در قالب فشردن به کار میرود همانطور که لغت لاتین cast در دو معنای انداختن و قالب گرفتن به کار میرود. عرب از واژه ایرانی نسپ ریشه فرضی نصب را ستانده و سپس واژگان جعلی نصاب ناصب منصوب انتصاب منتصب را به دست آورده است. نصاب=نسپکار ناصب=نسپگر منصوب=نسپگیر انتصاب=نسپانش منتصب=نسپانده

]]>