مجید روهنده همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی tag:http://parsicwords.mihanblog.com 2019-01-15T23:52:25+01:00 mihanblog.com ریشه، واژه ، کلمه ، لغت ، لباس 2019-01-08T13:26:53+01:00 2019-01-08T13:26:53+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1873 مجید روهنده لغت آریایی لباس از واژه پیشاهندواروپایی*lep-  یاleup-  یا lōp- به معنای پوست نوار پوسته چرم تکه پارچهstrip, scale peel  bast, strip of cloth, or hide used for clothing ستانده شده همانطور که در روسیه lewaš* به معنای پوشش و در لیتوانی lōpas* به معنای تکه پارچه و در انگلیسی lōf به معنای پارچه پیشانی بند است. بدینسان روشن میشود واژگان عربی البسه ملبوس تلبس ملبس جعلی هستند.   *پیرس: Indo-European and its closest relatives. 2. Lexicon By Joseph Harold Greenberg لغت آریایی لباس از واژه پیشاهندواروپایی*lep-  یاleup-  یا lōp- به معنای پوست نوار پوسته چرم تکه پارچهstrip, scale peel  bast, strip of cloth, or hide used for clothing ستانده شده همانطور که در روسیه lewaš* به معنای پوشش و در لیتوانی lōpas* به معنای تکه پارچه و در انگلیسی lōf به معنای پارچه پیشانی بند است. بدینسان روشن میشود واژگان عربی البسه ملبوس تلبس ملبس جعلی هستند.

 

*پیرس:

Indo-European and its closest relatives. 2. Lexicon By Joseph Harold Greenberg

]]>
ریشه واژه کلمه لغت پنجره ، پیهان ، پیهن ، پنچر 2018-12-27T17:44:53+01:00 2018-12-27T17:44:53+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1872 مجید روهنده در پارسی میانه لغت patihāng* (پت=به-بر+هان=باد-نفس+اک-اگ=پسوند دارندگی-نسبت) به معنای هواگیر بادزنه←پنجره که آنرا در ارمنستان պատուհան patuhan میخوانند از واژه اوستایی pati-frānaka* (پت=به-بر+فران=باد-نفس+کا=داشتن) ستانده شده که در آن فران بدل به هان شده است (همان پران در سنسکریت prāṇa प्राण به معنای breath نفس). واژه پتیهان به معنای پنجره امروزه بایست پیهان یا پیهن خوانده شود همانطور که پتوند بدل به پیوند شده است. ازینرو میتوان واژه پنجره را از ترکیب پیهن+ج در پارسی میانه لغت patihāng* (پت=به-بر+هان=باد-نفس+اک-اگ=پسوند دارندگی-نسبت) به معنای هواگیر بادزنه←پنجره که آنرا در ارمنستان պատուհան patuhan میخوانند از واژه اوستایی pati-frānaka* (پت=به-بر+فران=باد-نفس+کا=داشتن) ستانده شده که در آن فران بدل به هان شده است (همان پران در سنسکریت prāṇa प्राण به معنای breath نفس). واژه پتیهان به معنای پنجره امروزه بایست پیهان یا پیهن خوانده شود همانطور که پتوند بدل به پیوند شده است. ازینرو میتوان واژه پنجره را از ترکیب پیهن+جره به دست آورد همانطور که لغت حنجره از هن (هناستن-هنیدن-هن هن کردن)=دم-بازدم+چره=راه ساخته شده است. به همینسان واژه پنچر به معنای راهی است که هوا از آن به بیرون میرود. دانستنی است در بیشتر زبانهای دنیا از معنای باد و یا هوا برای ساختن واژه پنجره فایده برده‌اند مثلن در انگلیسی window به معنای سوراخ باد یا چشمه هوا است.

 

*پیرسA Dictionary of Tocharian B by Douglas Q. Adams

]]>
ریشه، واژه ، کلمه ، لغت ، آورنگ، همتای واژه احتمال 2018-12-27T17:01:09+01:00 2018-12-27T17:01:09+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1871 مجید روهنده از واژه اوستایی var به معنای برگزیدن choose همخانواده با واژگان باور=اعتقاد و تاور=اعتماد و یا از واژه پهلویک آور āvar* به معنای ناگشتگی undeviating اطمینان certainity (آ=نا+ورتک=گردنده) و یا از واژه پهلویک ور به معنای آیین راستی‌آزمایی (سوگند) میتوان واژه آورنگ را به دست آورد که همتای لغت احتمال probability likelihood است. آورنگ (آ=نا+ور=گردیدن+ئن-ئنگ=پسوند دارندگی-کنندگی مانند هاون-هون-هونگ) آورنگ (آ=بیش+ور=راست+ئنگ) - آورنگ (آ=بیش+ور=برگزیدن+ئنگ) لغت پهلویک ور به م

از واژه اوستایی var به معنای برگزیدن choose همخانواده با واژگان باور=اعتقاد و تاور=اعتماد و یا از واژه پهلویک آور āvar* به معنای ناگشتگی undeviating اطمینان certainity (آ=نا+ورتک=گردنده) و یا از واژه پهلویک ور به معنای آیین راستی‌آزمایی (سوگند) میتوان واژه آورنگ را به دست آورد که همتای لغت احتمال probability likelihood است.


آورنگ (آ=نا+ور=گردیدن+ئن-ئنگ=پسوند دارندگی-کنندگی مانند هاون-هون-هونگ)

آورنگ (آ=بیش+ور=راست+ئنگ) - آورنگ (آ=بیش+ور=برگزیدن+ئنگ)

لغت پهلویک ور به معنای درست-راست true همریشه است با wahrscheinlich=شاید در آلمانی و вероятный ورویاتنی=احتمالا در روسی و لغت very=خیلی در انگلیسی که همگی از ریشه پیشاهندواروپاییwere-o- به معنای درست-تاورمند true, trustworthy ستانده شده اند.

 

*پیرس:

ИЗ НЕОПУБЛИКОВАННОГО НАСЛЕДИЯ Л. Г. ГЕРЦЕНБЕРГА

STUDIES IN PERSIAN ETYMOLOGY II (Публикацию подготовили П. А. Кочаров и А. В. Шацков)

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، سیامک 2018-12-26T20:50:35+01:00 2018-12-26T20:50:35+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1870 مجید روهنده واژه سکاییSawarmag * که امروزه سیامک (سی=سیاه+آرم=بازو+اگ-اک=پسوند دارندگی-نسبت) خوانده میشود به معنای سیاه بازو و یا سیاه سپاه black-armed است که از سی به معنای سیاه و واژه اوستایی آرم به معنای بازو همریشه با arm در انگلیسی ساخته شده است.   *پیرس: -http://www.iranicaonline.org/articles/georgia-v واژه سکاییSawarmag * که امروزه سیامک (سی=سیاه+آرم=بازو+اگ-اک=پسوند دارندگی-نسبت) خوانده میشود به معنای سیاه بازو و یا سیاه سپاه black-armed است که از سی به معنای سیاه و واژه اوستایی آرم به معنای بازو همریشه با arm در انگلیسی ساخته شده است.

 

*پیرس:

-http://www.iranicaonline.org/articles/georgia-v

]]>
همتای لغت تونل tunnel ، همتای لغت نقب ، ژیمب ، لاپینگ ، آهون 2018-12-26T20:25:59+01:00 2018-12-26T20:25:59+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1869 مجید روهنده واژه بلوچی ژیمب* به معنای غار بسیار طویل و تاریک همتای واژه عربی نقب و واژگان آهون و لاپینگ همتای واژه لاتین تونل هستند. واژه آهون āhūn** به معنای غار سوراخ کوه cavern از لغت ختنی آهو به معنای سوراخ و از ریشه خاو xau- کاو kau- به معنای ایجاد سوراخ ستانده شده و واژه لاپینگ (خالی شدگی لوله ای شکل) از لغت گیلکی-مازندرانی لاپ به معنای میان تهی کردن/شدن به دست آمده است.   پیرسها: *http://anvarmihandost.mihanblog.com/post/category/29 **ИЗ НЕОПУБЛИКОВАННОГО НАСЛЕДИЯ Л.

واژه بلوچی ژیمببه معنای غار بسیار طویل و تاریک همتای واژه عربی نقب و واژگان آهون و لاپینگ همتای واژه لاتین تونل هستند.

واژه آهون āhūn** به معنای غار سوراخ کوه cavern از لغت ختنی آهو به معنای سوراخ و از ریشه خاو xau- کاو kau- به معنای ایجاد سوراخ ستانده شده و واژه لاپینگ (خالی شدگی لوله ای شکل) از لغت گیلکی-مازندرانی لاپ به معنای میان تهی کردن/شدن به دست آمده است.

 

پیرسها:

*http://anvarmihandost.mihanblog.com/post/category/29

**ИЗ НЕОПУБЛИКОВАННОГО НАСЛЕДИЯ Л. Г. ГЕРЦЕНБЕРГА

STUDIES IN PERSIAN ETYMOLOGY II (Публикацию подготовили П. А. Кочаров и А. В. Шацков)

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت ، سن 2018-12-14T11:25:41+01:00 2018-12-14T11:25:41+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1868 مجید روهنده لغت آریایی سن به معنای عمر قدمت کهنگی از ریشه پیشاهندواروپایی sen- به معنای old پیر به دست آمده که به عربی و عبری نیز راه یافته و در سنسکریت सन sana خوانده میشود. سن در اوستایی به شکل hana- و سپس در پارسی کهن به شکل hanata- به معنای old age, lapse of time و در پهلوی به شکل شینات ŝinãt درآمده است (سـ و شـ بدل همدیگرند مانند خروس-خروش). سن در ارمنستان hin հին در یونان enos در ولز hen خوانده میشود و با واژگان لاتین سنا و سناتور همریشه است. واژه سن را به غلط به واژه لغت آریایی سن به معنای عمر قدمت کهنگی از ریشه پیشاهندواروپایی sen- به معنای old پیر به دست آمده که به عربی و عبری نیز راه یافته و در سنسکریت सन sana خوانده میشود. سن در اوستایی به شکل hana- و سپس در پارسی کهن به شکل hanata- به معنای old age, lapse of time و در پهلوی به شکل شینات ŝinãt درآمده است (سـ و شـ بدل همدیگرند مانند خروس-خروش). سن در ارمنستان hin հին در یونان enos در ولز hen خوانده میشود و با واژگان لاتین سنا و سناتور همریشه است. واژه سن را به غلط به واژه عربی سن به معنای دندان رپت داده اند زیرا شمردن دندان چارپایان نشانگر سن آنهاست. اگر این افسانه درست بود مایه خواری آدمیان میشد زیرا دانستن سن کسان اشاره داشت به شمردن دندان آنان یعنی همان کاری که با چارپایان میکنند. بدینسان لغت سنه همتای واژه تاریخ است و واژگان عربی سنوات مسن سنین جعلی هستند.

 

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، حباب 2018-11-18T20:15:21+01:00 2018-11-18T20:15:21+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1867 مجید روهنده واژه آریایی kan̄|mp* که در هندواروپایی به شکل gWemb* درآمده در اصل به معنای بیرون زدگی یا چیزی مانند غده، لب، قارچ بوده که در زبانهای ایرانی به شکل گومبد-گمبد-گنبد درآمده است. شکل دیگر لغت gWemb در جمهوری چک houba* و در اسلوواک و در شرق آلمان huba* است که در معنای لب دهان پوزه به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژه ایرانی حباب از همین لغت هوبا به معنای هر چیز گنبد مانند به دست آمده است. بدل شدن گومب گونب هوب مانند بدل شدن تنبیه دنبی دبیه و گونج گونژ گوژ (زنبور) است.*پیرس: Nostrati واژه آریایی kan̄|mp* که در هندواروپایی به شکل gWemb* درآمده در اصل به معنای بیرون زدگی یا چیزی مانند غده، لب، قارچ بوده که در زبانهای ایرانی به شکل گومبد-گمبد-گنبد درآمده است. شکل دیگر لغت gWemb در جمهوری چک houba* و در اسلوواک و در شرق آلمان huba* است که در معنای لب دهان پوزه به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژه ایرانی حباب از همین لغت هوبا به معنای هر چیز گنبد مانند به دست آمده است. بدل شدن گومب گونب هوب مانند بدل شدن تنبیه دنبی دبیه و گونج گونژ گوژ (زنبور) است.


*پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، آشیق ، آشق ، آشوق ، عاشق 2018-11-15T18:30:14+01:00 2018-11-15T18:30:14+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1866 مجید روهنده از واژه آریایی هالوک hAĺUķa* به معنای نیاز میل گرسنه و تشنه برای کسی/چیزی واژه آلوک-آلوق-آشوق به دست آمده که با واژه هلاک به معنای کشته مرده خسته همریشه است زیرا در زبانهای ایران شرقی و سرزمینهای تورک نشین همسایه آنان حرف ل به ش بدل میشود همانطور که گوشه بدل به گوله-غوله شده است. ازینرو معنای «فلانی هلاک اوست» و «فلانی عاشق→آشق اوست» یکی است و گویای آنستکه کسی کشته و مرده و نیازمند به کس دیگر باشد. بدینسان روشن میشود که چرا در بسیاری از گویشهای ایرانی لغت عاشق را به شکل عاشوق=آشوق از واژه آریایی هالوک hAĺUķa* به معنای نیاز میل گرسنه و تشنه برای کسی/چیزی واژه آلوک-آلوق-آشوق به دست آمده که با واژه هلاک به معنای کشته مرده خسته همریشه است زیرا در زبانهای ایران شرقی و سرزمینهای تورک نشین همسایه آنان حرف ل به ش بدل میشود همانطور که گوشه بدل به گوله-غوله شده است. ازینرو معنای «فلانی هلاک اوست» و «فلانی عاشق→آشق اوست» یکی است و گویای آنستکه کسی کشته و مرده و نیازمند به کس دیگر باشد. بدینسان روشن میشود که چرا در بسیاری از گویشهای ایرانی لغت عاشق را به شکل عاشوق=آشوق به کار میبرند. ممکن است واژه آذری آشیق به معنای نوازنده دوره گرد را از همین لغت آشوق ستانده باشند.


لغت عشق گویش دیگر لغت سغدی ئگش uɣəš به معنای خوشی کیف please joy است همانطور که در گفتار روزمره به شکل ئغش-ئشغ-عشق کردن (کیف کردن) شنیده میشود. بدل شدن ئغش به عشق مانند بدل شدن مشق به مغش است. بدینسان روشن میشود واژگان عربی عاشق و معشوق و معاشقه (دوست بازی-عشق بازی) جعلی هستند. دانستنی است واژه دوست همتای واژه عشق نیز از ریشه زوش به معنای خوشی کیف ستانده شده است.


*پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، کرمان 2018-11-15T17:56:37+01:00 2018-11-15T17:56:37+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1865 مجید روهنده نام شهر کرمان (کرم=قلعه+آن=پسوند جمع یا مکان) ستانده شده از لغت آریایی kärEm* که معنای آن دیوار یا مکان دیوارکشی شده برج قلعه عمارت شهر شهرک بازارگاه باغ دهات روستا است. *پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky   نام شهر کرمان (کرم=قلعه+آن=پسوند جمع یا مکان) ستانده شده از لغت آریایی kärEm* که معنای آن دیوار یا مکان دیوارکشی شده برج قلعه عمارت شهر شهرک بازارگاه باغ دهات روستا است.


*پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

 

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، صنعت ، آشیانه 2018-11-08T12:50:36+01:00 2018-11-08T12:50:36+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1864 مجید روهنده لغت عربیزه صنعت (سن-شن=ساخت+پسوند ات) ستانده شده از ریشه آریایی شن šen-* به معنای ساختن آفرینش ایجاد build که همریشه است با واژه **šēn- در پارسی میانه به معنای خانه و لغت اوستایی **šayana- که امروزه آشیان-آشیانه خوانده میشود. شن در گرجستان هم پسوند مکان است Axalšen=new city و هم معنای ساختن میدهد ولی در ارمنستان در همان معنای اصلی خود به کار میرود (շինել shinel=build). عرب از ریشه فرضی صنع واژگان جعلی صانع مصنوع تصنع صناعت صنایع را به دست آورده است. بدل شدن س به ش در واژگان ایرا

لغت عربیزه صنعت (سن-شن=ساخت+پسوند ات) ستانده شده از ریشه آریایی شن šen-* به معنای ساختن آفرینش ایجاد build که همریشه است با واژه **šēn- در پارسی میانه به معنای خانه و لغت اوستایی **šayana- که امروزه آشیان-آشیانه خوانده میشود. شن در گرجستان هم پسوند مکان است Axalšen=new city و هم معنای ساختن میدهد ولی در ارمنستان در همان معنای اصلی خود به کار میرود (շինել shinel=build). عرب از ریشه فرضی صنع واژگان جعلی صانع مصنوع تصنع صناعت صنایع را به دست آورده است. بدل شدن س به ش در واژگان ایرانی رسک-رشک وخروس-خروش نیز دیده میشود. 

پیرسها:

 

*Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

**www.iranicaonline.org/articles/georgia-v-

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، تنبیه 2018-11-08T09:52:12+01:00 2018-11-08T09:52:12+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1863 مجید روهنده واژه امروزین تنبیه از واژه خوارزمیک dnby-* به معنای زدن (کتک) beat ستانده شده که این نیز از ریشه هندواروپایی dhebh-* به معنای آسیب ویران حیله کلک damage, diminish, cheat به دست آمده است. لغت تنبیه در زبان هیتی tepnuzi* خوانده میشده و در سنسکریت به شکلهای dabhnóti* به معنای صدمه hurt و dambháyati* به معنای ویران ساختن to destroy و در یونانی به شکلἀτέμβω * به معنای بدرفتاری maltreat به کار میرود.    *پیرس‌: * Etymology and the European Lexicon 14th Fachtagung of the Indog واژه امروزین تنبیه از واژه خوارزمیک dnby-* به معنای زدن (کتک) beat ستانده شده که این نیز از ریشه هندواروپایی dhebh-* به معنای آسیب ویران حیله کلک damage, diminish, cheat به دست آمده است. لغت تنبیه در زبان هیتی tepnuzi* خوانده میشده و در سنسکریت به شکلهای dabhnóti* به معنای صدمه hurt و dambháyati* به معنای ویران ساختن to destroy و در یونانی به شکلἀτέμβω * به معنای بدرفتاری maltreat به کار میرود. 

 

*پیرس‌:

* Etymology and the European Lexicon 14th Fachtagung of the Indogermanische Gesellschaft 17–22 september 2012. Compiled and edited by Christina Løye Hejl, Janus Bahs Jacquet, Marie Heide. Executive editors: Benedicte Nielsen Whitehead and Birgit Anette Olsen.- The Pre-Greek Substratum Revisited, Biliana Mihaylova, Sofia University

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت ، کویین 2018-10-14T10:31:00+01:00 2018-10-14T10:31:00+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1862 مجید روهنده از ریشه ایرانی kau-* به معنای جوان نیرومند young vigorous واژگان قباد→کوات و کوچک و کودک به دست آمده است. ازینرو واژه نوساز کویین (کو=جوان+ی=میانوند+ین=پسوند نسبت) را میتوان به جای لغت عربی جدید نشاند که از ریشه جد به معنای نیرومند ساخته شده است. بدینسان واژه کویین در برابر واژه کهن قرار میگیرد.   *پیرس: Indo-Scythian Studies: Being Khotanese Texts by H. W. Bailey از ریشه ایرانی kau-* به معنای جوان نیرومند young vigorous واژگان قبادکوات و کوچک و کودک به دست آمده است. ازینرو واژه نوساز کویین (کو=جوان+ی=میانوند+ین=پسوند نسبت) را میتوان به جای لغت عربی جدید نشاند که از ریشه جد به معنای نیرومند ساخته شده است. بدینسان واژه کویین در برابر واژه کهن قرار میگیرد.

 

*پیرس: Indo-Scythian Studies: Being Khotanese Texts by H. W. Bailey

]]>
ریشه، کلمه، لغت، واژه، دایاپ ، دایاب 2018-10-14T10:30:07+01:00 2018-10-14T10:30:07+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1861 مجید روهنده واژه نوساز دایاپ یا دایاب (دا=روز مانند فردا=روز جلویی+آپ-یاب=یافتن-یابیدن) به معنای روزآمد شده و به روز شده را میتوان به جای لغت فرنگی آپدیت update نشاند. واژه نوساز دایاپ یا دایاب (دا=روز مانند فردا=روز جلویی+آپ-یاب=یافتن-یابیدن) به معنای روزآمد شده و به روز شده را میتوان به جای لغت فرنگی آپدیت update نشاند.

]]>
ریشه، کلمه، لغت، واژه، نونیک 2018-10-14T10:28:58+01:00 2018-10-14T10:28:58+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1860 مجید روهنده واژه نوساز نونیک به معنای امروزین یا دارای نوینگی و بهینگی همتای واژگان فرنگی brand-new و modern است که دارای معنای کاملا تازه یا بسیار نو هستند. واژه نونیک را میتوان به دو شکل زیر به دست آورد: (نون=اکنون+ایک=پسوند نسبت مانند پارسیک) (نو=تازه+ئو=و+نیک= خوب-تمام) نونیکتر=مدرنترنونیکترین=مدرنترین واژه نوساز نونیک به معنای امروزین یا دارای نوینگی و بهینگی همتای واژگان فرنگی brand-new و modern است که دارای معنای کاملا تازه یا بسیار نو هستند.

واژه نونیک را میتوان به دو شکل زیر به دست آورد:

(نون=اکنون+ایک=پسوند نسبت مانند پارسیک)

(نو=تازه+ئو=و+نیک= خوب-تمام)

نونیکتر=مدرنتر

نونیکترین=مدرنترین

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، زفن ، زفر ، دهن ، دهان 2018-10-12T09:37:47+01:00 2018-10-12T09:37:47+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1858 مجید روهنده لغت امروزین دهن از لغت اوستایی زفر zafar و یا زفن به معنای دهان فک mouth jaw به دست آمده که با لغت هندواروپایی ǵebʰ- به معنای دهان همریشه است. بدل شدن ن به ر در کرشون-کرشور-کشور و هون‌سند-هورسند-خورسند و بدل شدن ز به د در زست-دست و بدل شدن ف به ه در لغت بلوچی زفه-زهک به معنای ابر (تنزیف=مه اندک و آزیف =ابر باران زا) نیز دیده میشود. دانستنی است واژه زفان شکل دیگر واژه زبان است و به لغت زفن←دهن رپت ندارد.   لغت امروزین دهن از لغت اوستایی زفر zafar و یا زفن به معنای دهان فک mouth jaw به دست آمده که با لغت هندواروپایی ǵebʰ- به معنای دهان همریشه است. بدل شدن ن به ر در کرشون-کرشور-کشور و هون‌سند-هورسند-خورسند و بدل شدن ز به د در زست-دست و بدل شدن ف به ه در لغت بلوچی زفه-زهک به معنای ابر (تنزیف=مه اندک و آزیف =ابر باران زا) نیز دیده میشود. دانستنی است واژه زفان شکل دیگر واژه زبان است و به لغت زفندهن رپت ندارد.

 

]]>