مجید روهنده همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی tag:http://parsicwords.mihanblog.com 2020-07-06T02:20:07+01:00 mihanblog.com ریشه لغت، واژه، کلمه، معنی، هوا ، هواداری ، عون 2020-06-14T09:25:21+01:00 2020-06-14T09:25:21+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1943 مجید روهنده از ریشه آریایی *Háwati به معنای لذت بردن to enjoy واژه امروزین هوا در ایرانی و عربی به دست آمده که همریشه است با avaiti در اوستایی به معنای هواداری میکند کمک میدهد sorgt, hilft و avah (دلخواه-شوق) وauua  (کمک کردن) و aoman (کمک رسان) و avañh که امروزه آنرا ئون=یاری assistance, support, protection میخوانند (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) و عرب آنرا عون مینویسد. عرب از ریشه فرضی عون واژگان جعلی معاون تعاون معین اعوان استعانت معاونت را به دست آورده است. از همی از ریشه آریایی *Háwati به معنای لذت بردن to enjoy واژه امروزین هوا در ایرانی و عربی به دست آمده که همریشه است با avaiti در اوستایی به معنای هواداری میکند کمک میدهد sorgt, hilft و avah (دلخواه-شوق) وauua  (کمک کردن) و aoman (کمک رسان) و avañh که امروزه آنرا ئون=یاری assistance, support, protection میخوانند (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) و عرب آنرا عون مینویسد. عرب از ریشه فرضی عون واژگان جعلی معاون تعاون معین اعوان استعانت معاونت را به دست آورده است.

از همین ریشه است واژه لاتین aueō به معنای مشتاقم I am eager و واژه ارمنی աւիւն awiwn به معنای شوق-هوسenthusiasm  و واژه سنسکریت अवति avati به معنای  دلخواه favour و واژه یمنی شهوو (ش+هوا=شهوت) و واژه آلبانیایی ندیمه ndihmë (en-iuwo-ma) که معنای آن کمک help است.

 

*بنمان:

Вопросы языкового родства Международный научный журнал № 5  2011

]]>
ریشه واژه کلمه لغت هوس 2020-06-12T07:45:04+01:00 2020-06-12T07:45:04+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1942 مجید روهنده از واژه اوستایی *وس vas به معنای آرزو میل خواهش desire واژه امروزین هوس (هـ=پیشوند آواساز+وس=خواسته) به دست آمده است. افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده مانند روم-هروم و وا-هوا و دف-هدف و ویج-هویج که از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است. *پیور: راهنمای ریشه فعلهای ایرانی در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی-دکتر محمد مقدم از واژه اوستایی *وس vas به معنای آرزو میل خواهش desire واژه امروزین هوس (هـ=پیشوند آواساز+وس=خواسته) به دست آمده است. افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده مانند روم-هروم و وا-هوا و دف-هدف و ویج-هویج که از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است.

*پیور: راهنمای ریشه فعلهای ایرانی در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی-دکتر محمد مقدم

]]>
ریشه، واژه، کلمه، معنی، همتای، تیتاک، تیاه، تیته 2020-06-10T07:17:39+01:00 2020-06-10T07:17:39+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1941 مجید روهنده در زبان پهلوی واژه *تیتاک به معنای مردمک چشم (در زیست‌شناسی تیتک titak=شبکیۀ چشم) بوده همانطور که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را تیاه میخوانند و به جای واژه چشم به کار میبرند. تیته شکل آذری تیتاک بوده که پیش از تورکیزه شدن آذربایجان در آن سرزمین به کار میرفته است. بدل شدن تیتاه به تیاه مانند بدل شدن واژه اوستایی پیتا=شاه-سرور به پیا است که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را به جای واژه آقا-مرد به کار میبرند.   *بنمان: فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره وشی در زبان پهلوی واژه *تیتاک به معنای مردمک چشم (در زیست‌شناسی تیتک titak=شبکیۀ چشم) بوده همانطور که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را تیاه میخوانند و به جای واژه چشم به کار میبرند. تیته شکل آذری تیتاک بوده که پیش از تورکیزه شدن آذربایجان در آن سرزمین به کار میرفته است. بدل شدن تیتاه به تیاه مانند بدل شدن واژه اوستایی پیتا=شاه-سرور به پیا است که امروزه مردمان لورستان و کوردستان آن را به جای واژه آقا-مرد به کار میبرند.

 

*بنمان: فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره وشی

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، مجانی 2020-05-15T10:01:16+01:00 2020-05-15T10:01:16+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1939 مجید روهنده واژه ایرانی مگانی=رایگان (مگان=بخشش+ی=پسوند نسبت) که عرب آنرا مجانی مینویسد از ریشه اوستایی maga- به معنای عطا offering به دست آمده که با واژه ودایی magham به معنای هدیه gift و واژه سنسکریت मघ magha به معنای انعام  bountyهمریشه است. شاید خاستگاه اصلی واژه مگان سرزمین هوریان (غرب آذربایجان، جنوب شرقی ترکیه، شمال عراق و سوریه) بوده باشد زیرا به شکل *magan در معنای هدیه gift به کار میرفته است.  *بنمان: Introduction to the Hurrian Language by Ilse Wegner واژه ایرانی مگانی=رایگان (مگان=بخشش+ی=پسوند نسبت) که عرب آنرا مجانی مینویسد از ریشه اوستایی maga- به معنای عطا offering به دست آمده که با واژه ودایی magham به معنای هدیه gift و واژه سنسکریت मघ magha به معنای انعام  bountyهمریشه است. شاید خاستگاه اصلی واژه مگان سرزمین هوریان (غرب آذربایجان، جنوب شرقی ترکیه، شمال عراق و سوریه) بوده باشد زیرا به شکل *magan در معنای هدیه gift به کار میرفته است.

 

*بنمان: Introduction to the Hurrian Language by Ilse Wegner

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، اشباع 2020-05-13T15:32:07+01:00 2020-05-13T15:32:07+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1938 مجید روهنده واژه آریایی اشپا که عرب آنرا اشباع مینویسد از ریشه هندواروپایی  spehبه معنای غنی شدن رونق یافتن  to succeed, to prosperستانده شده همانطور که این واژه در لغتنامه هیتی (زبان نشلی) به شکل išpai* به معنای سیر شده to be satiated ثبت شده است. اشپا که در زبان ختن به شکل spaiye در سریکولی به شکل spon- در یزغولامی به شکل s(ə)pā̆n- و در ایرانی به شکل spaHti ثبت شده با واژگان سنسکریت स्फाति sphāti به معنایfattening prosperity شکوفایی سعادت و स्फीत sphIta به معنای dense rich thick غلیظ چگا واژه آریایی اشپا که عرب آنرا اشباع مینویسد از ریشه هندواروپایی  spehبه معنای غنی شدن رونق یافتن  to succeed, to prosperستانده شده همانطور که این واژه در لغتنامه هیتی (زبان نشلی) به شکل išpai* به معنای سیر شده to be satiated ثبت شده است.

اشپا که در زبان ختن به شکل spaiye در سریکولی به شکل spon- در یزغولامی به شکل s(ə)pā̆n- و در ایرانی به شکل spaHti ثبت شده با واژگان سنسکریت स्फाति sphāti به معنایfattening prosperity شکوفایی سعادت و स्फीत sphIta به معنای dense rich thick غلیظ چگال غنی و स्फिर sphirá (شاید واژه شفیره از همین ریشه باشد) به معنای fat فربه و لغت انگلیسی speed=سرعت و لغت لاتین spes=امید همریشه است. عرب از ریشه فرضی شبع واژگان جعلی مشبع اشبع تشبع و شباعه را به دست آورده است.

 

*پیور:

HITTITE hi-VERBS AND THE INDO-EUROPEAN PERFECT by FREDERIK KORTLANDT

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، رودخانه تیگره-تیره 2020-05-05T09:12:00+01:00 2020-05-05T09:12:00+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1937 مجید روهنده واژه ایرانی تیگره در اوستایی tighri- به معنای تیز تیر نیزه تندرو که عرب آنرا دجله میخواند (دیگره-دیگله-دجله) امروزه نام یکی از دو رودخانه بزرگ دورود یکی از شهرهای پر آب استان لورستان است. رود سزار شهر دورود از به هم پیوستن رودهای کوچک و بزرگ (تیره و ماربوره) این منطقه پدید میاید که سرانجام به دریاچه سد دز میریزد. واژه ایرانی تیر با لغت لاتین tiger به معنای ببرهمریشه است. واژه ایرانی تیگره در اوستایی tighri- به معنای تیز تیر نیزه تندرو که عرب آنرا دجله میخواند (دیگره-دیگله-دجله) امروزه نام یکی از دو رودخانه بزرگ دورود یکی از شهرهای پر آب استان لورستان است. رود سزار شهر دورود از به هم پیوستن رودهای کوچک و بزرگ (تیره و ماربوره) این منطقه پدید میاید که سرانجام به دریاچه سد دز میریزد. واژه ایرانی تیر با لغت لاتین tiger به معنای ببرهمریشه است.

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، ارت ، ارتامند ، ارتان ، ارتور ، ارتبار ، اردشت 2020-05-05T08:26:44+01:00 2020-05-05T08:26:44+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1936 مجید روهنده از واژه ایرانی ارت-ارد=قدس (در اوستایی ارته arǝta به معنای خداگونگیholy  پاکمنشی) همریشه با ارتبان-اردوان=خدایگونه پاک‌ورز پارساrighteous truthful  و اردشیر=پادشاهی خداگونه میتوان واژگان نوساز زیر را به دست آورد:  اردامند-ارتامند=مقدس و اردامندان=مقدسین و اردامندی=مقدسی اردشت (چون بهشت=بهترین و کمشت=کمترین)=اقدسارتوم (پسوند توم چون ایتوم=یکترین و خوارتوم=خوارترین)=اقدس اردایش-ارتایش=تقدساردناکی-ارتناکی=قدسیت ارتان (پسوند آن از آنیدن همچون باب تفعیل حا از واژه ایرانی ارت-ارد=قدس (در اوستایی ارته arǝta به معنای خداگونگیholy  پاکمنشی) همریشه با ارتبان-اردوان=خدایگونه پاک‌ورز پارساrighteous truthful  و اردشیر=پادشاهی خداگونه میتوان واژگان نوساز زیر را به دست آورد:

 اردامند-ارتامند=مقدس و اردامندان=مقدسین و اردامندی=مقدسی

اردشت (چون بهشت=بهترین و کمشت=کمترین)=اقدس

ارتوم (پسوند توم چون ایتوم=یکترین و خوارتوم=خوارترین)=اقدس

اردایش-ارتایش=تقدس

اردناکی-ارتناکی=قدسیت

ارتان (پسوند آن از آنیدن همچون باب تفعیل حالت متعدی میسازد)=تقدیس

ارتور-اردور (چون نامور=بزرگنام و پیور=مرجع)=قدیس

ارتوری-اردوری=قداست

ارتبار (چون غمبار)=قدوس و ارتباری=قدوسی و ارتباریت=قدوسیت 

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، ساحل 2020-04-17T15:14:57+01:00 2020-04-17T15:14:57+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1933 مجید روهنده لغت عربیزه ساحل از ریشه سوه=خشک (در سنسکریت शुष्क zuSka  dryزوشک، در پارسی کهن هوشک=land زمین، در هندوایرانی کهن سوشک=زمین) ستانده شده همانطور که در بلوچی سُھیل به معنای ساحل-خشکی و در جدگالی (چابهار) سُهكه به معنای خشک و در کوردی کورمانجی زوهzûha  به معنای خشک است. بدینسان میتوان ساحل را به شکل سوهل-ساهل بازسازی کرد چرا که امروزه نیز کشتیرانان واژه خشکی را به جای لغت ساحل به کار میبرند.  لغت عربیزه ساحل از ریشه سوه=خشک (در سنسکریت शुष्क zuSka  dryزوشک، در پارسی کهن هوشک=land زمین، در هندوایرانی کهن سوشک=زمین) ستانده شده همانطور که در بلوچی سُھیل به معنای ساحل-خشکی و در جدگالی (چابهار) سُهكه به معنای خشک و در کوردی کورمانجی زوهzûha  به معنای خشک است. بدینسان میتوان ساحل را به شکل سوهل-ساهل بازسازی کرد چرا که امروزه نیز کشتیرانان واژه خشکی را به جای لغت ساحل به کار میبرند. 

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، نگهبرد ، نگاهبرد ، نگربرد ، نگربان ، واژگرد ، دستخوان ، امرخوان 2020-04-17T13:24:57+01:00 2020-04-17T13:24:57+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1931 مجید روهنده واژگان نوساز نگهبرد (نگه=نگاه کردن-نگهداشتن+برد=بردن چون کاربرد) نگاهبرد و نگربرد (نگر=نگاه کردن-نگهداشتن) همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=واژگون+رول=چرخیدن به معنای مهار واژگرد) هستند.   کنترل=نگهبرد-نگاهبرد-نگربرد کنترلینگ=نگهبری-نگاهبری-نگربری کنترلچی-کنترلر=نگهبر-نگاهبر-نگربان   واژه نگر-نیگر به معنای در دست گرفتن واساندن گیر انداختن نگهداشتن که در نوشتار نمیاید ولی در گفتار روزمره بسیار به کار میرود (نیگر-اش دار=بگیر-اش) را گویش دیگری از نگه میدانند ولی می واژگان نوساز نگهبرد (نگه=نگاه کردن-نگهداشتن+برد=بردن چون کاربرد) نگاهبرد و نگربرد (نگر=نگاه کردن-نگهداشتن) همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=واژگون+رول=چرخیدن به معنای مهار واژگرد) هستند.

 

کنترل=نگهبرد-نگاهبرد-نگربرد

کنترلینگ=نگهبری-نگاهبری-نگربری

کنترلچی-کنترلر=نگهبر-نگاهبر-نگربان

 

واژه نگر-نیگر به معنای در دست گرفتن واساندن گیر انداختن نگهداشتن که در نوشتار نمیاید ولی در گفتار روزمره بسیار به کار میرود (نیگر-اش دار=بگیر-اش) را گویش دیگری از نگه میدانند ولی میتوان ساختار ن=فرود-زیر-پایین و گر=گرفتن گیر انداختن را برای این واژه پیاده کرد همانطور که در سنسکریت واژه निग्रह् nigrah  در معنای hold- stopبه کار میرود. نگر در معنای گرفتن همریخت با واژه نگر در نگریستن است ولی گر در نگریستن به معنای دیدن-بینیدن است همانطور که حیدری ملایری از آن واژه آگارش=consideration=ملاحظه را ساخته است.


به جای لغت کنترل یا همان ابزار ریموت کنترل remote control که در دستگاهها و درب‌های برقی کاربرد دارد میتوان لغت دستخوان (دستورخوان یا خوانشگر دست یا فشار انگشت دست) و یا امرخوان (از ریشه اوستایی مرو=دستور) نشاند.

]]>
نسپ 2020-04-05T15:21:13+01:00 2020-04-05T15:21:13+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1921 مجید روهنده واژگان ایرانی نسپ ni-spā* (ن=فرود+سپ=انداختن) به معنای به زیر انداختن throwing down در پایین گذاشتن و فرسپ *fra-spā (فرا=فراز+سپ=انداختن) به معنای به جلو انداختن throwing forth در بالا گذاشتن از ریشه اوستایی spā- به معنای افکندن انداختن throw cast ساخته شده اند همانطور که واژه نسپه nispa در معنای لایه چینی و گذاشتن یک لایه گل بر دیوار به کار میرود. فرسپ امروزه در معنای تیر سقف خانه و نسپ در معنای کارگذاشتن و یا در قالب فشردن به کار میرود همانطور که لغت لاتین cast در دو معنای انداختن و قال واژگان ایرانی نسپ ni-spā* (ن=فرود+سپ=انداختن) به معنای به زیر انداختن throwing down در پایین گذاشتن و فرسپ *fra-spā (فرا=فراز+سپ=انداختن) به معنای به جلو انداختن throwing forth در بالا گذاشتن از ریشه اوستایی spā- به معنای افکندن انداختن throw cast ساخته شده اند همانطور که واژه نسپه nispa در معنای لایه چینی و گذاشتن یک لایه گل بر دیوار به کار میرود. فرسپ امروزه در معنای تیر سقف خانه و نسپ در معنای کارگذاشتن و یا در قالب فشردن به کار میرود همانطور که لغت لاتین cast در دو معنای انداختن و قالب گرفتن به کار میرود. عرب از واژه ایرانی نسپ ریشه فرضی نصب را ستانده و سپس واژگان جعلی نصاب ناصب منصوب انتصاب منتصب را به دست آورده است. نصاب=نسپکار ناصب=نسپگر منصوب=نسپگیر انتصاب=نسپانش منتصب=نسپانده

]]>
ریشه واژه شان 2020-04-02T06:38:26+01:00 2020-04-02T06:38:26+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1918 مجید روهنده واژگان ایرانی Appiyašana* و سپس * Abišanaبه معنای پرشوکت additional merit فراارج والامقام که از پیشوند اوستایی اپی (ابی-اف چون افسر-افروز) و واژه شان=شایستگی-شایمندی ساخته شده اند نشان میدهند که واژه ایرانی شان با واژه عربی شأن=کار-حال-وضع همریشه نیست.  *پیور: Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier واژگان ایرانی Appiyašana* و سپس * Abišanaبه معنای پرشوکت additional merit فراارج والامقام که از پیشوند اوستایی اپی (ابی-اف چون افسر-افروز) و واژه شان=شایستگی-شایمندی ساخته شده اند نشان میدهند که واژه ایرانی شان با واژه عربی شأن=کار-حال-وضع همریشه نیست.

 *پیور:

Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، سلام ، سلامت ، سالم ، اسالم 2020-03-31T14:03:14+01:00 2020-03-31T14:03:14+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1917 مجید روهنده واژه آریایی سلام (سل=خوشی+لوم=پُربرکت) به معنای سالم کامل healthy complete که آنرا در لوری و کوردی نیز silam میخوانند در فرهنگ سومر به شکل silim* در معنای درود به کار میرفته که نشان میدهد واژه ایرانی سلام همریشه نیست با لغت عربی silim* سلام که معنای آن صلح peace است. لغت اسالم (نام شهری در گیلان: ا=آب+سالم=درست) نیز در لغتنامه سومر به معنای آب شفابخش potion ثبت شده است.   *silim : (sil=pleasure-joy+lum=to grow luxuriantly)= healthy  : (water+health)=potiona-silim* &nb

واژه آریایی سلام (سل=خوشی+لوم=پُربرکت) به معنای سالم کامل healthy complete که آنرا در لوری و کوردی نیز silam میخوانند در فرهنگ سومر به شکل silim* در معنای درود به کار میرفته که نشان میدهد واژه ایرانی سلام همریشه نیست با لغت عربی silim* سلام که معنای آن صلح peace است. لغت اسالم (نام شهری در گیلان: ا=آب+سالم=درست) نیز در لغتنامه سومر به معنای آب شفابخش potion ثبت شده است.

 

*silim : (sil=pleasure-joy+lum=to grow luxuriantly)= healthy

 : (water+health)=potiona-silim*

 

بدینسان روشن میشود واژگان ایرانی سالم و سلامت (سلام+ات=پسوند) از همین ریشه ستانده شده‌اند و رپتی (ربطی) به واژگان عربی اسلام تسلیم مسلمان ندارند. اگر سلام به معنای صلح باشد که نیست آنگاه هنگام دیدار دو نفر سلام گفتن بدین معنا خواهد بود «جنگ باهات ندارم، نمیخوام بکشم ات، غارت ات نمیکنم!».

 

ب-در نزد مردمان سکا-ختن واژه سدام **siddham به معنای درود رفاه شادکامی hail welfare بوده که ممکن است این واژه در ایران غربی بدل به سلام (چون مدخ و ملخ) شده باشد. سدام از ریشه سنسکریت सिद्ध siddha  به معنای سالم کامل پیروز healed successful perfected proven certainly ستانده شده است.

 

 

پیورها:

*Sumerian Lexicon –version 3.0- John Halloran

**The Khotanese Bhadracaryadesana by Jes Peter Asmussen

]]>
ریشه واژه فدا ، آفد، همتای واژه offer 2020-03-31T13:51:21+01:00 2020-03-31T13:51:21+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1916 مجید روهنده واژه فدا (فد=نثار) در اوستایی کهن به شکل vīd-* (در سنسکریت विधा vidhA portion بخش-بخشیدن) به معنای قربانی کردن نثار دهش به رایگان وقف to be devoted to ثبت شده است. عرب از واژه ایرانی فد ریشه فرضی فِداء را ستانده و سپس واژگان جعلی افِداء مفتد افتداء مفدی فدیه متفادی را به دست آورده است. واژه فدوی (چون ساروی=اهل ساری) به معنای فدایی جان نثار است. در ارمنستان از افزودن پیشوند ن=فرود به وید-ود واژه nver* նվեր به معنای هدیه gift را ساخته اند. ازینرو میتوان به جای لغت لاتین offer به معنای پیشکش واژه فدا (فد=نثار) در اوستایی کهن به شکل vīd-* (در سنسکریت विधा vidhA portion بخش-بخشیدن) به معنای قربانی کردن نثار دهش به رایگان وقف to be devoted to ثبت شده است. عرب از واژه ایرانی فد ریشه فرضی فِداء را ستانده و سپس واژگان جعلی افِداء مفتد افتداء مفدی فدیه متفادی را به دست آورده است. واژه فدوی (چون ساروی=اهل ساری) به معنای فدایی جان نثار است. در ارمنستان از افزودن پیشوند ن=فرود به وید-ود واژه nver* նվեր به معنای هدیه gift را ساخته اند. ازینرو میتوان به جای لغت لاتین offer به معنای پیشکش تعارف واژه نوساز آفد (آ=پیش-به سوی+فد=پیشکش) را نشاند.


 *پیور:

Etymological Dictionary of the Iranian Verb by Kolektif

]]>
همتای واژه کسب ، فانژ ، همتای واژه کاسب ، فانژگر 2020-03-31T10:17:47+01:00 2020-03-31T10:17:47+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1915 مجید روهنده ستاکهای ایرانی الفختن-الفنجیدن و یا الفاختن-الغنجیدن (در سغدی ادفختن) از  واژه سنسکریت वाज vAja  به معنای توزیدن کسب حاصل نمودن به دست آمده اند که همریشه با واژگان ایرانی *تواخت-تواژ (ت-د-اد=بیش-افزون) به معنای اندوختن acquire to gain هستند. از اینرو واژگان فانج و یا فانژ و یا فاج همتای لغت کسب و واژگان فانجگر و یا فانژگر و یا فاجگر همتای لغت کاسب خواهند بود. کسب کرد=فاخت کاسب= فانژگرمکسوب=فانژگیر کاسبی= فانژشاکتساب=فانژمان-فاختمان مکتسِب=وافاختار ستاکهای ایرانی الفختن-الفنجیدن و یا الفاختن-الغنجیدن (در سغدی ادفختن) از  واژه سنسکریت वाज vAja  به معنای توزیدن کسب حاصل نمودن به دست آمده اند که همریشه با واژگان ایرانی *تواخت-تواژ (ت-د-اد=بیش-افزون) به معنای اندوختن acquire to gain هستند. از اینرو واژگان فانج و یا فانژ و یا فاج همتای لغت کسب و واژگان فانجگر و یا فانژگر و یا فاجگر همتای لغت کاسب خواهند بود.

کسب کرد=فاخت

کاسب= فانژگر

مکسوب=فانژگیر

کاسبی= فانژش

اکتساب=فانژمان-فاختمان

مکتسِب=وافاختار

مکتسَب=وافاخته

 

*پیور:

KHOTANESE V-  OLD IRANIAN DW- by Prods Oktor Skjærvø

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، دختر ، پسر ، پور 2020-03-17T18:26:25+01:00 2020-03-17T18:26:25+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1914 مجید روهنده واژه *دختر (دو=مکنده-شیرنوشنده+غ-خ=پسوند زنیت-مادینگی+تر=پسوند خویشاوندی-همگروهی) به معنای نوزادی از گروه مادگان و واژه *پسر (پس=اندک-بچه+ار=دارنده) به معنای کودک است که همریشه با واژگان فسقلی پسغاله و آبستن (آ=به سوی+پس=کودک+تن=داشتن) است. پسر و سپس پور گویش ایرانی لغت سنسکریت पुत्र putra هستند که این همریشه با واژه هندواروپایی pehw به معنای کوچک اندک little few است.*بنمان: (Proto-)Indo-European kinship terms in *-ter and (ancient) age-grade systems1. Kin, clan and community – واژه *دختر (دو=مکنده-شیرنوشنده+غ-خ=پسوند زنیت-مادینگی+تر=پسوند خویشاوندی-همگروهی) به معنای نوزادی از گروه مادگان و واژه *پسر (پس=اندک-بچه+ار=دارنده) به معنای کودک است که همریشه با واژگان فسقلی پسغاله و آبستن (آ=به سوی+پس=کودک+تن=داشتن) است. پسر و سپس پور گویش ایرانی لغت سنسکریت पुत्र putra هستند که این همریشه با واژه هندواروپایی pehw به معنای کوچک اندک little few است.


*بنمان:

(Proto-)Indo-European kinship terms in *-ter and (ancient) age-grade systems1. Kin, clan and community – a symposium on Indo-European social institutions. University of Copenhagen, 17. May 2016 Veronika Milanova

]]>