مجید روهنده همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی tag:http://parsicwords.mihanblog.com 2019-08-17T17:19:56+01:00 mihanblog.com ریشه واژه کلمه لغت ، شوکت 2019-08-10T13:55:53+01:00 2019-08-10T13:55:53+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1901 مجید روهنده واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.   *بنمان: A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.

 

*بنمان:

A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، ژولش ، کارژول ، ژول ، شولاندن ، ژولاندن ، افژول 2019-08-10T13:17:14+01:00 2019-08-10T13:17:14+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1900 مجید روهنده از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است. بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری) ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)   از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtr از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است.

بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری)

ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)

 

از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtrope  (گردش) است. واژه ژول در اصل به معنای گردش است زیرا کارژول به معنای کارگردان بوده و افژول (اف=بر-بالا) به معنای تحریک است همانطور که واژه انگیز از ریشه گیز-گیج=گردش در معنای تحریک به کار میرود.

 

شولاندن→ژولاندن=to stir up به هم زدن-آشوب ایجاد کردن

entropic =ژولشیک

entropically=ژولشوار-ژولشانه

]]>
ریشه واژه کلمه لغت فرازمد ، فرازمدن، همبستار 2019-08-03T12:51:22+01:00 2019-08-03T12:51:22+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1899 مجید روهنده واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز همبستار (هم=با دیگری+بستار=گرو-گرفتار) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد.  مثال: They had to plan for contingent expenses. آنها بایست برای هزینه‌های همبستار طرح میریختند. Our plan is contingent on the weather. طرح ما همبستا

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز همبستار (هم=با دیگری+بستار=گرو-گرفتار) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد. 

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های همبستار طرح میریختند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما همبستار وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول همبستار پُرآمد شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتنتان همبستار انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف همبستار آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

زندگی او همبستار اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای همبستار

contingent effects= اثرهای همبستار

contingent liability= بدهی‌های همبستار

contingent zone of fire=منطقه همبستار آتش

contingent profit= سود همبستار

contingency coefficient= ضریب همبستاری


]]>
ریشه، واژه، لغت، کلمه، ژاوا ، ژاوه ، ژاوان ، ژاویک ، فرژاو 2019-07-11T14:03:05+01:00 2019-07-11T14:03:05+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1897 مجید روهنده از واژه ایرانی ژاو به معنای ناب پاک pure تمیز زلال خالص اصیل سره محض میتوان واژگان نوساز ژاوه (ژاو+ه=پسوند ابزار چون گیره) و ژاوان (آن=پسوند واداری از آنیدن-آندن) به معنای پاک کننده ناب ساز را به دست آورد که همتای واژگان عربی مطهر طاهر مصفا و لغت لاتین purifier=تصفیه کننده تطهیر کننده هستند.  ژاویدن=پاک کردن ، ناب ساختنژاوش=پاک ورزیژاویک=پاکی نابی زلالی (چون پارس-پارسیک)ژاوا (آ=پسوند صفت همیشگی چون دانا بینا)=همیشه ناب ، همواره پاک فرژاو=فراوان از واژه ایرانی ژاو به معنای ناب پاک pure تمیز زلال خالص اصیل سره محض میتوان واژگان نوساز ژاوه (ژاو+ه=پسوند ابزار چون گیره) و ژاوان (آن=پسوند واداری از آنیدن-آندن) به معنای پاک کننده ناب ساز را به دست آورد که همتای واژگان عربی مطهر طاهر مصفا و لغت لاتین purifier=تصفیه کننده تطهیر کننده هستند.

 

ژاویدن=پاک کردن ، ناب ساختن

ژاوش=پاک ورزی

ژاویک=پاکی نابی زلالی (چون پارس-پارسیک)

ژاوا (آ=پسوند صفت همیشگی چون دانا بینا)=همیشه ناب ، همواره پاک

فرژاو=فراوان پاک

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، اورنگ ، هفت اورنگ ، رینگال ، رینگ 2019-07-09T10:55:25+01:00 2019-07-09T10:55:25+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1895 مجید روهنده واژه اوستایی haptō-iringa* که امروزه آنرا هفت اورنگ (هفت+ئو+رینگ=نشان-علامت) میخوانند به معنای هفت علامت است و اشاره دارد به هفت ستاره در آسمان که همان ستارگان سازنده صورت فلکی خرس بزرگ (دب اکبر) باشند. از واژه اوستایی رنگ یا رینگ (چون شش 6 شیش) که شکل سنسکریت آن لنگलिङ्ग liGga =sign mark باشد میتوان واژه نوساز رنگال (چون چنگال) یا رینگال را ساخت که همتای لغت لاتین سیگنال signal است.  *پیرس: Early Loan Words in Western Central Asia: Substrates, Migrations and Tr واژه اوستایی haptō-iringa* که امروزه آنرا هفت اورنگ (هفت+ئو+رینگ=نشان-علامت) میخوانند به معنای هفت علامت است و اشاره دارد به هفت ستاره در آسمان که همان ستارگان سازنده صورت فلکی خرس بزرگ (دب اکبر) باشند. از واژه اوستایی رنگ یا رینگ (چون شش 6 شیش) که شکل سنسکریت آن لنگलिङ्ग liGga =sign mark باشد میتوان واژه نوساز رنگال (چون چنگال) یا رینگال را ساخت که همتای لغت لاتین سیگنال signal است.

 

*پیرس:

Early Loan Words in Western Central Asia: Substrates, Migrations and Trade by Michael Witzel

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، تور ، دبر ، مدبر ، تدبیر ، داوار 2019-06-27T08:25:52+01:00 2019-06-27T08:25:52+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1894 مجید روهنده از واژه ایرانی تور tavar دور دبر شکلهای دیگر تبر (ت=بیش-بسیار+بر=حمل-جابجا کن) به معنای آنچه در راه میبرند، آنچه جابجا میکنند، آنچه راهبری میکنند معنای دوم گله رمه دارایی مال انبار ذخیره کالا به دست آمده که در عربی و عبری و روسی (товар tovar) مجارستان (tár) و ترکستان و ترکمنستان و ترکیه و ارمنستان (տաւար tawar) آذربایجان (داوار=گوسفند davar بز) و لکی (دوآر=سیاه چادر بافته از موی بز) و لوری (داوار=سیاه چادر) و فارس (دُبُر=بز پیشرو گله در اقلید-خسر از واژه ایرانی تور tavar دور دبر شکلهای دیگر تبر (ت=بیش-بسیار+بر=حمل-جابجا کن) به معنای آنچه در راه میبرند، آنچه جابجا میکنند، آنچه راهبری میکنند معنای دوم گله رمه دارایی مال انبار ذخیره کالا به دست آمده که در عربی و عبری و روسی (товар tovar) مجارستان (tár) و ترکستان و ترکمنستان و ترکیه و ارمنستان (տաւար tawar) آذربایجان (داوار=گوسفند davar بز) و لکی (دوآر=سیاه چادر بافته از موی بز) و لوری (داوار=سیاه چادر) و فارس (دُبُر=بز پیشرو گله در اقلید-خسروشیرین) کاربرد دارد. عرب از واژه ایرانی دبر واژگان جعلی تدبیر و مدبر و دابر (گذشته-کهن) را به دست آورده است.


پیشوند ایرانی ت در واژگان تلابیدن (لابه بسیار کردن) تلب=طلب (لب=ستاندن) تغیرتغییر (غیر→گوهیر) و واژگان سغدی تگوش (گوشیدن-شنیدن) و تخیز (خیزیدن-برخاستن) نیز به کار رفته است. ورارند (محتمل) است که باب عربی تفعیل (ت+فعیل) نیز از همین پیشوند ساخته شده باشد. 

 

*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، دِدِ ، دِ ، دهده ، ده 2019-06-27T08:24:47+01:00 2019-06-27T08:24:47+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1893 مجید روهنده واژه ایرانی دِ و یا دِه به معنای بجنب عجله کن که در گفتار روزمره به شکل د ببین (زودباش ببین) و یا د بگو (زودباش بگو) شنیده میشود از واژه دِدِ و یا دهده dehdeh* به معنای پیاپی پشت سر هم continually و یا با شتاب quickly ستانده شده  که امروزه هم در ایران و هم در افغانستان به کار میرود.   *پیرس:ELA FILIPPONE "Universita della Tuscia", Viterbo - ILYA GERSHEVITCH and NEW WESTERN IRANIAN واژه ایرانی دِ و یا دِه به معنای بجنب عجله کن که در گفتار روزمره به شکل د ببین (زودباش ببین) و یا د بگو (زودباش بگو) شنیده میشود از واژه دِدِ و یا دهده dehdeh* به معنای پیاپی پشت سر هم continually و یا با شتاب quickly ستانده شده  که امروزه هم در ایران و هم در افغانستان به کار میرود.

 

*پیرس:ELA FILIPPONE "Universita della Tuscia", Viterbo - ILYA GERSHEVITCH and NEW WESTERN IRANIAN

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، بهان ، گدان ، بهبهان ، بارگدان ، دیوان 2019-06-25T07:21:16+01:00 2019-06-25T07:21:16+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1892 مجید روهنده نام شهر بهبهان (به=نیک+بهان=خانه-چادر) از واژه ایرانی vahanam به معنای خانه ستانده شده که امروزه به شکل وان در واژه دیوان (دیپی=نوشته-سند+وان=خانه) به معنای آرشیو=دفترخانه دیده میشود. بهمینسان نام روستای بارگدان (بار=نیک+گدان=چادر-خیمه) در بلوچستان ایران از واژه گدان-گدام به معنای چادر ستانده شده که در زبان پارتی به شکل ودان *wiδān=tent (وی-گو=پهن+دان=پسوند مکان چون گلدان) ثبت شده است. *پیرس: An Etymological Trifle Jost Gippert, Frankfurt am Main نام شهر بهبهان (به=نیک+بهان=خانه-چادر) از واژه ایرانی vahanam به معنای خانه ستانده شده که امروزه به شکل وان در واژه دیوان (دیپی=نوشته-سند+وان=خانه) به معنای آرشیو=دفترخانه دیده میشود. بهمینسان نام روستای بارگدان (بار=نیک+گدان=چادر-خیمه) در بلوچستان ایران از واژه گدان-گدام به معنای چادر ستانده شده که در زبان پارتی به شکل ودان *wiδān=tent (وی-گو=پهن+دان=پسوند مکان چون گلدان) ثبت شده است.


*پیرس: An Etymological Trifle Jost Gippert, Frankfurt am Main

]]>
سختن-سزیدن ، سفته ، سغته ، سخته 2019-06-21T13:45:24+01:00 2019-06-21T13:45:24+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1891 مجید روهنده در لغتنامه واژگان سغته* و سخته* به معنای پول ثبت شده اند که شکلهای دیگر واژه امروزین سفته به معنای کاغذ بهادار هستند زیرا در واژگان دیگری چون مفت-مخت و جخت-جفت ف بدل به خ شده است. واژه سخته از ستاکهای سختن-سزیدن به معنای ارزش داشتن سزاوار بودن به دست آمده است.   *پیرس: Vocabulary Persian, Arabic, and English : abridged from the quarto edition of Richardson's dictionary as edited by Charles Wilkins / by Hopkins, David, d. 1814; Wilkins, Charles, Sir, 1750-1836. ed; Hopkins, D در لغتنامه واژگان سغته* و سخته* به معنای پول ثبت شده اند که شکلهای دیگر واژه امروزین سفته به معنای کاغذ بهادار هستند زیرا در واژگان دیگری چون مفت-مخت و جخت-جفت ف بدل به خ شده است. واژه سخته از ستاکهای سختن-سزیدن به معنای ارزش داشتن سزاوار بودن به دست آمده است.

 

*پیرس:

Vocabulary Persian, Arabic, and English : abridged from the quarto edition of Richardson's dictionary as edited by Charles Wilkins / by Hopkins, David, d. 1814; Wilkins, Charles, Sir, 1750-1836. ed; Hopkins, David, d. 1814, ed

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، زینمان ، زینستن-زینیدن ، زیناندن ، زینا ، زینومند 2019-06-18T05:54:44+01:00 2019-06-18T05:54:44+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1890 مجید روهنده میتوان واژگان نوساز زینمان (زین=دیدن برای آگاه شدن+مان=پسوند چون سازمان) و زینش (چون بینش) به معنای در دید آوردگی و نگاه بردگی را به جای واژه عربی توجه و واژه لاتین attention نشاند. زین در واژگان فرزین به معنای وزیر (فر=بالا+زین=نگاه) و زینهار به معنای هشدار-آگاه باش-نگران باش نیز به کار رفته که ستاکهای آن زینستن-زینیدن خواهند بود. بدینسان همتای لغت عربی متوجه  moteva-jeh واژگان نوساز زینشمند (چون دانشمند) و زینستار و زینا و زیننده و زینشور و زینومند خواهند بود.   توجه میتوان واژگان نوساز زینمان (زین=دیدن برای آگاه شدن+مان=پسوند چون سازمان) و زینش (چون بینش) به معنای در دید آوردگی و نگاه بردگی را به جای واژه عربی توجه و واژه لاتین attention نشاند. زین در واژگان فرزین به معنای وزیر (فر=بالا+زین=نگاه) و زینهار به معنای هشدار-آگاه باش-نگران باش نیز به کار رفته که ستاکهای آن زینستن-زینیدن خواهند بود. بدینسان همتای لغت عربی متوجه  moteva-jeh واژگان نوساز زینشمند (چون دانشمند) و زینستار و زینا و زیننده و زینشور و زینومند خواهند بود.

 

توجه کرد=زینست

توجه داری؟=زینش داری؟

توان توجه= توان زینمان

متوجه کردن=زیناندن

متوجه moteva-jah=زینانده

متوجه شدی؟=زینانده شدی؟

متوجه هستم=زینومند هستم

]]>
ریشه ، واژه ، کلمه ، لغت ، حباب 2019-06-15T12:16:44+01:00 2019-06-15T12:16:44+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1889 مجید روهنده واژه ایرانی حباب به معنای برآمدگی روی آب و واژه مازندرانی هپ hap به معنای بادکنک درون شکم ماهی از ریشه kup* به معنای bubble pustule blister به دست آمده اند همانطور که در فنلاند واژه کوپ kupe و در سیبری واژه خپ xap در معنای بادکنک ماهی fish-bladder بوده و از همین ریشه در سیبری واژه hupojag به معنای حباب آب ثبت شده است.   *پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky واژه ایرانی حباب به معنای برآمدگی روی آب و واژه مازندرانی هپ hap به معنای بادکنک درون شکم ماهی از ریشه kup* به معنای bubble pustule blister به دست آمده اند همانطور که در فنلاند واژه کوپ kupe و در سیبری واژه خپ xap در معنای بادکنک ماهی fish-bladder بوده و از همین ریشه در سیبری واژه hupojag به معنای حباب آب ثبت شده است.

 

*پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، خبر ، ارد دادن ، ئورد دادن 2019-06-14T06:52:32+01:00 2019-06-14T06:52:32+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1888 مجید روهنده از ریشه هندواروپایی wer** به معنای الف-گفتن سخن بیان ب-اطلاع دستور آموزش واژه ایرانی خبر به دست آمده همانطور که در ختن-سکا از ریشه ور لغت گ ور Gvar** را ساخته اند که همان خ ور (گویش لوری کوردی زازاکی) یا خبر امروزیست. همچنین واژه پهلویک *avrâh ئوراه به معنای خبر پیغام news message از همین ریشه به دست آمده است. ور در واژه انگلیسی word** به معنای کلمه حرف و واژه اوستایی urvata ** (ئور+وت) به معنای حکم امر قانون (سخن گفتن برای فرمان دادن) به کار رفته که ئوروت امروزه به از ریشه هندواروپایی wer** به معنای الف-گفتن سخن بیان ب-اطلاع دستور آموزش واژه ایرانی خبر به دست آمده همانطور که در ختن-سکا از ریشه ور لغت گ ور Gvar** را ساخته اند که همان خ ور (گویش لوری کوردی زازاکی) یا خبر امروزیست. همچنین واژه پهلویک *avrâh ئوراه به معنای خبر پیغام news message از همین ریشه به دست آمده است. ور در واژه انگلیسی word** به معنای کلمه حرف و واژه اوستایی urvata ** (ئور+وت) به معنای حکم امر قانون (سخن گفتن برای فرمان دادن) به کار رفته که ئوروت امروزه به شکل ئورد دادن=دستور دادن به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی اخبار و مخبر و اختبار و استخبار و خبیر و مخابره و مخابرات جعلی هستند.

 

پیرسها‌:

* Pahlavi-Pazand Glossary by Martin Haug

** Nostratic Dictionary By Aharon Dolgopolsky

 

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، بیدخش ، تفتیش ، فرزین ، عکس ، بدخشان 2019-06-06T06:18:17+01:00 2019-06-06T06:18:17+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1887 مجید روهنده لغت اوستایی پتخش pitaxš* (پیتا=شاه+اخش=چشم) که امروزه آنرا بیدخش میخوانند (همریشه با نام سرزمین بدخشان تاجیکستان) به معنای صدراعظم فرزین (فر=بالا+زین=نگاه) وزیر بوده که سپس به پتش تغییر یافته است. عرب از پتش ریشه فرضی فتش FTŠ* را ستانده و سپس لغتهای جعلی تفتیش و مفتش و یفتش و مفتشون را به دست آورده است. پیتا همانستکه امروزه در لورستان به شکل پیا=آقا و اخش همانستکه که امروزه به شکل عکس=تصویر به کار میرود.   *پیرس: Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. No لغت اوستایی پتخش pitaxš* (پیتا=شاه+اخش=چشم) که امروزه آنرا بیدخش میخوانند (همریشه با نام سرزمین بدخشان تاجیکستان) به معنای صدراعظم فرزین (فر=بالا+زین=نگاه) وزیر بوده که سپس به پتش تغییر یافته است. عرب از پتش ریشه فرضی فتش FTŠ* را ستانده و سپس لغتهای جعلی تفتیش و مفتش و یفتش و مفتشون را به دست آورده است. پیتا همانستکه امروزه در لورستان به شکل پیا=آقا و اخش همانستکه که امروزه به شکل عکس=تصویر به کار میرود.

 

*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، پیا ، بته، بی بته، بی بتگی، بتهمان، بتهمانوار، بته مند ، بتو 2019-06-01T11:54:55+01:00 2019-06-01T11:54:55+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1886 مجید روهنده لغت لاتین پتانسیل potential ساخته شده از pote pot(i) pet pati patya به معنای شاه=نیرومند خدا میر میره=شوهر ریشه گوهر که همخانواده با پسوند ایرانی بُد (پوت-بت-بد چون ارتشبد) و واژگان ایرانی بته bote=قوت-بنیه-عرضه و بی بتگی=بی بنیگی-بی ریشگی و بتو=نیرومند-پرطاقت و پیا (آقا-سرور در لورستان کوردستان) است. paiɵya* شکل اوستایی بته و پیا است که آنرا به معنای توانا بودن در ذات to have in one's own right گرفته اند. ازینرو واژگان نوساز بتهمان botemān پتهمان (بته+مان) و بته

لغت لاتین پتانسیل potential ساخته شده از pote pot(i) pet pati patya به معنای شاه=نیرومند خدا میر میره=شوهر ریشه گوهر که همخانواده با پسوند ایرانی بُد (پوت-بت-بد چون ارتشبد) و واژگان ایرانی بته bote=قوت-بنیه-عرضه و بی بتگی=بی بنیگی-بی ریشگی و بتو=نیرومند-پرطاقت و پیا (آقا-سرور در لورستان کوردستان) است. paiɵya* شکل اوستایی بته و پیا است که آنرا به معنای توانا بودن در ذات to have in one's own right گرفته اند. ازینرو واژگان نوساز بتهمان botemān پتهمان (بته+مان) و بته مند  botemand  پتهمند همتاهای واژه پتانسیل خواهند بود.

 

Use all your senses to identify potential dangers.

(پتانسیل در نقش صفت) 

از همه حواس خودت فایده ببر تا خطرهای بتهمند (بالقوه) را بشناسی.

 

You have the potential to reach the top of your profession.

(پتانسیل در نقش اسم) 

تو این بتهمان (نیرومندی) را داری که به اوج حرفه خودت برسی.

 

They found that, this is a potentially fatal disease.

 

(پتانسیل در نقش قید)

آنها یافتند که این یک بیماری بتهگانه کشنده (بالقوه کشنده) است.

  

*پیرس:

Pandit N.R. Bhatt, Felicitation Volume edited by Pierre-Sylvain Filliozat, Satya Pal Narang, C. Panduranga Bhatta

]]>
ریشه واژه کلمه لغت افناه فناه گناه نعش 2019-05-29T10:11:06+01:00 2019-05-29T10:11:06+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1885 مجید روهنده ریشه هندواروپایی neḱ- به معنای نابودی خاموشی مردگی ویرانی perish, disappear در اوستایی بدل به ناس (همریشه با نعش) و امروزه بدل به ناه شده که از آن واژه ویناس-گناه (وی←گو=اندر شدن) به معنای ویران شدگی نابودساختگی از دست رفتگی به دست آمده است. ازینرو ناه با پذیرفتن پیشوند اف به معنای بیش-بالا-سر (مانند افکندن-فکندن افشاندن-فشاندن افسرده-فسرده=بسیار سرد شده) به شکل واژه نوساز افناه و سپس فناه درمیاید که همتای لغت عربی فناء (فانی شدن) است.   فناهیدن= نابود شدن از دست رفتن ریشه هندواروپایی neḱ- به معنای نابودی خاموشی مردگی ویرانی perish, disappear در اوستایی بدل به ناس (همریشه با نعش) و امروزه بدل به ناه شده که از آن واژه ویناس-گناه (وی←گو=اندر شدن) به معنای ویران شدگی نابودساختگی از دست رفتگی به دست آمده است. ازینرو ناه با پذیرفتن پیشوند اف به معنای بیش-بالا-سر (مانند افکندن-فکندن افشاندن-فشاندن افسرده-فسرده=بسیار سرد شده) به شکل واژه نوساز افناه و سپس فناه درمیاید که همتای لغت عربی فناء (فانی شدن) است.

 

فناهیدن= نابود شدن از دست رفتن

فناهش=نابود سازی

فناهگر=نابودساز

فناه ناپذیر=فنا ناپذیر

فناهیده=نابود شده

ناهین=فانی

]]>