مجید روهنده همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی tag:http://parsicwords.mihanblog.com 2020-02-15T11:20:26+01:00 mihanblog.com ریشه واژه کلمه لغت، پادیاز 2019-12-27T09:05:37+01:00 2019-12-27T09:05:37+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1912 مجید روهنده واژه نوساز پادیاز (پاد=ضد چون پادزهر) با نگاه به داشتن سه ریشه همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=ضد+رول=چرخ به معنای مهار لگام ترمز چیرگی آزمودن چک کردن بازرسی) است:   1- پادیاز (پاد+یاز=گستراندن-کشاندن از یاختن-یازیدن چون یاخته=سلول زنده و خمیازه و دستیازی) که معنای آن ضدیت گستراندن به وارونگی کشاندن است.   2- پادیاز (پاد+ی=میانوند+آز=راندن drive چون ناواز=راننده ناو-کشتی) که معنای آن راندن بر خلاف جهت و مخالفت آوردن است.   3- پادیاز (پاد+ی=میانوند+آز=نیرو زور ست واژه نوساز پادیاز (پاد=ضد چون پادزهر) با نگاه به داشتن سه ریشه همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=ضد+رول=چرخ به معنای مهار لگام ترمز چیرگی آزمودن چک کردن بازرسی) است:

 

1- پادیاز (پاد+یاز=گستراندن-کشاندن از یاختن-یازیدن چون یاخته=سلول زنده و خمیازه و دستیازی) که معنای آن ضدیت گستراندن به وارونگی کشاندن است.

 

2- پادیاز (پاد+ی=میانوند+آز=راندن drive چون ناواز=راننده ناو-کشتی) که معنای آن راندن بر خلاف جهت و مخالفت آوردن است.

 

3- پادیاز (پاد+ی=میانوند+آز=نیرو زور ستم شدت از ریشه اوستایی hazah یا همان هیز=خطاکار امروزین که در لکی آنرا ئاز-آز میخوانند)  که معنای آن ضدنیرو ترمز مهار لگام است.

 

ساختار واژه پادیاز همچون واژگان پادمون countertype (پاد=ضد+مون=تیپ-کاراکتر-خیم-ذات) و پادمانsafeguard  (پاد=پاس چون ایرانپاد=پاسدار ایران+مان پسوند چون سازمان به معنای مراقبت پاسداری حراست حفاظت) است که در قیاس با پادمان میتوان معنای محافظ حارس مراقب پاسدار را نیز از واژه پادیاز (پاد=پاس) به دست آورد.

 

واژه نوساز دورپادیاز همتای لغت ریموت کنترل remote control است که در دستگاههایی چون تلویزیون و درب‌های برقی و ماشینهای جابجاکننده/بالاکشنده در کارگاهها/کارخانجات کاربرد دارد. همچنین میتوان به جای کنترل در این معنا لغت دستخوان را نشاند که معنای آن «دستورخوان-امرخوان» یا «خوانشگر دستی» یا وسیله ایست که فشار انگشتان دست را میخواند.

]]>
ریشه، واژه، کلمه، لغت، حس، اسم ، ایور 2019-12-16T13:56:09+01:00 2019-12-16T13:56:09+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1911 مجید روهنده واژه ایرانی هس که عرب آنرا حس مینویسد دارای دو ریشه و دو معنا است:   1- واژه هس از ریشه پیشاهندواروپایی ayǝs- به معنای جستجو seek به دست آمده که با واژه آذری ایستک (آرزو شده) و واژه اوستایی اش iš و واژه سنسکریت iSa इष و واژه روسی искать و واژه انگلیسی ask (پرسیدن) همریشه است. ممکن است که اش ریشه واژه عشق باشد زیرا در هندی کهن ī̆ṣma- نام دیگر خدای عشق Kāmadeva=god of love (کام دیو) بوده است. از همین ریشه لغت عربی حس به دست آمده مانند: یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن واژه ایرانی هس که عرب آنرا حس مینویسد دارای دو ریشه و دو معنا است:

 

1- واژه هس از ریشه پیشاهندواروپایی ayǝs- به معنای جستجو seek به دست آمده که با واژه آذری ایستک (آرزو شده) و واژه اوستایی اش و واژه سنسکریت iSa इष و واژه روسی искать و واژه انگلیسی ask (پرسیدن) همریشه است. ممکن است که اش ریشه واژه عشق باشد زیرا در هندی کهن ī̆ṣma- نام دیگر خدای عشق Kāmadeva=god of love (کام دیو) بوده است. از همین ریشه لغت عربی حس به دست آمده مانند: یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ «قرآن مجید» اى پسرانم بروید و از یوسف و برادرش جستجو (پرسش) کنید.

 

2- واژه هس از ریشه عیلامی-دراویدی *hi-iš (هی-ای=علم+پسوند اش=دادن) به معنای شناخت به دست آمده که با واژگان ایرانی ایور (ای=علم+ور=بزرگ) به معنای یقین و اسم (اس+ام=شیم در پهلویک) به معنای شناسه دار همریشه است. از همین ریشه لغت *hassa در عربی و لغت *ass در اوگاریت (سوریه کهن) به معنای حس کردن to feel به دست آمده است. ای *ey- یک واژه کهن از زبان دراویدی به معنای دانستن فهمیدنto know how to, understand  است. عرب از ریشه فرضی حس+س واژگان جعلی احساس محسوس احساسات حساس حساسیت را به دست آورده است.

حسگر=هسگر- sensor

محسوس=هسرس (مانند فهمرس=مفهوم و چمرس=معقول)

حساس=هسمند-هسناک-تیزهس (مانند هوشمند-بیمناک-تیزهوش)- sensitive

احساس=هسیاد (مانند بنیاد از پسوند آد-هاد که مانند باب افعال حالت گذرایی/متعدی به واژه میدهد)

احساسات=هسیادها

حساسیت=هسندگی (مانند گزندگی)- sensitivity

 حواس=هسگان (گان=گروه مانند صدگان)


*پیور:

ON THE GENETIC AFFILIATION OF THE ELAMITE LANGUAGE by George Starostin

]]>
ریشه واژه کلمه لغت، موشک 2019-12-06T20:27:36+01:00 2019-12-06T20:27:36+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1910 مجید روهنده واژه موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak* ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ* به معنای فرستادنsend  به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere  به معنایto send  ساخته شده است. بدل شدن س به ش مانند بدل شدن رسک-رشک و بدل شدن میسک به موشک مانند بدل شدن بودار-بیدار است.   *بنمان: Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier واژه موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak* ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ* به معنای فرستادنsend  به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere  به معنایto send  ساخته شده است. بدل شدن س به ش مانند بدل شدن رسک-رشک و بدل شدن میسک به موشک مانند بدل شدن بودار-بیدار است.

 

*بنمان:

Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، هوا ، هدف ، هواور 2019-11-28T13:08:55+01:00 2019-11-28T13:08:55+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1909 مجید روهنده واژه ایرانی هوا از واژه اوستایی *وای  vāyبه معنای هوا air به دست آمده زیرا افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده همانطور که روم (کشور) را در ایران هروم میخوانده اند. بهمینسان واژه *هدف از ریشه ایرانی دف (دفک=نشانه تیر) ساخته شده همانطور که واژه هویج از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است.تهویه=هواور (ور=چرخاندن و یا هوا+آور) اهداف=هدفها   *بنمان: فرهنگ ابوالقاسم پرتو-برابرهای ایرانی برای واژگان بیگانه واژه ایرانی هوا از واژه اوستایی *وای  vāyبه معنای هوا air به دست آمده زیرا افزودن هـ به آغاز واژگان شیوه ای برای رساتر شدن آوای آنان بوده همانطور که روم (کشور) را در ایران هروم میخوانده اند. بهمینسان واژه *هدف از ریشه ایرانی دف (دفک=نشانه تیر) ساخته شده همانطور که واژه هویج از لغت ایرانی ویج=ریشه به دست آمده است.

تهویه=هواور (ور=چرخاندن و یا هوا+آور)

اهداف=هدفها

 

*بنمان: فرهنگ ابوالقاسم پرتو-برابرهای ایرانی برای واژگان بیگانه

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، توزیع ، توژی 2019-11-27T17:20:50+01:00 2019-11-27T17:20:50+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1908 مجید روهنده از واژه ایرانی *توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان لغت عربیزه توزیع (پخش کردن) به دست آمده که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستانده و سپس واژگان موزع و توزع را جعل کرده است. چسباندن ع به انتهای واژگان ایرانی مانند dav (دورساختن در اوستایی)←دف=دفع (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) روش رایج عربیزه کردن آنها بوده است. توزیع=توژی-توزی موزع-توزیع کننده=توزیگر*بنمان: برهان قاطع از واژه ایرانی *توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان لغت عربیزه توزیع (پخش کردن) به دست آمده که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستانده و سپس واژگان موزع و توزع را جعل کرده است. چسباندن ع به انتهای واژگان ایرانی مانند dav (دورساختن در اوستایی)←دف=دفع (دکتر محمد مقدم-راهنمای ریشه فعلهای ایرانی) روش رایج عربیزه کردن آنها بوده است.

توزیع=توژی-توزی

موزع-توزیع کننده=توزیگر


*بنمان: برهان قاطع

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، پیرپ ، رفیق، پیرپگر، پیرپگیر، پیرپ نامه 2019-11-25T15:04:24+01:00 2019-11-25T15:04:24+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1907 مجید روهنده  واژه ایرانی *پیرپ patirapa (پی-پتی=بر-به+رپ=کمک) همتای لغت عربی تایید از ریشه اوستایی rapa- به معنای حمایت پشتیبانی یاری support  به دست آمده که با واژه عربیزه رفیق (رپ+ایک-ایگ) همریشه است. عرب از ریشه فرضی رفق واژگان جعلی مرفق رفاقت مرافق و مرافقت را به دست آورده است. تایید=پیرپموید moayed-تایید کننده=پیرپگر موید moayad- تایید گرفته=پیرپگیر تاییدیه=پیرپ نامه *بنمان: Elam and Persia edited by Javier Álvarez-Mon and Mark B. Garrison Winona   واژه ایرانی *پیرپ patirapa (پی-پتی=بر-به+رپ=کمک) همتای لغت عربی تایید از ریشه اوستایی rapa- به معنای حمایت پشتیبانی یاری support  به دست آمده که با واژه عربیزه رفیق (رپ+ایک-ایگ) همریشه است. عرب از ریشه فرضی رفق واژگان جعلی مرفق رفاقت مرافق و مرافقت را به دست آورده است.

تایید=پیرپ

موید moayed-تایید کننده=پیرپگر

موید moayad- تایید گرفته=پیرپگیر

تاییدیه=پیرپ نامه


*بنمان:

Elam and Persia edited by Javier Álvarez-Mon and Mark B. Garrison Winona 

]]>
ریشه واژه کلمه لغت پهلبد پهرگبد پهربد پرهیز 2019-11-18T09:00:39+01:00 2019-11-18T09:00:39+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1906 مجید روهنده از واژه ایرانی پهر به معنای مراقبت محافظت نگهبانی دیدبانی to guard واژه پهریچ (ایچ=پسوند نسبت چون کوهیچ=کوهی و دهیز=دهقان) را ساخته اند که امروزه آنرا پرهیز میخوانند همانطور که هگریچ بدل به هرگز شده است. از همین ریشه واژه پهرگبد pahr(ag)bed* و یا پهربد (بُد=سالار چون ارتشبد) به معنای سرکشیک سرپاسبان پاس سالار chief guard به دست آمده که امروزه آنرا پهلبد میخوانند. ازینرو واژه پهل=پهر=گارد با واژه پهل به معنای پارت (قوم) و پهلوان (پارتی) و پهلوی همریشه نیست. انبوه مردمان از واژه ایرانی پهر به معنای مراقبت محافظت نگهبانی دیدبانی to guard واژه پهریچ (ایچ=پسوند نسبت چون کوهیچ=کوهی و دهیز=دهقان) را ساخته اند که امروزه آنرا پرهیز میخوانند همانطور که هگریچ بدل به هرگز شده است. از همین ریشه واژه پهرگبد pahr(ag)bed* و یا پهربد (بُد=سالار چون ارتشبد) به معنای سرکشیک سرپاسبان پاس سالار chief guard به دست آمده که امروزه آنرا پهلبد میخوانند. ازینرو واژه پهل=پهر=گارد با واژه پهل به معنای پارت (قوم) و پهلوان (پارتی) و پهلوی همریشه نیست. انبوه مردمان جمعیت آدمیان جامعه انسانی معنای سوم پهل است که این نیز با دو پهل دیگر همریشه نیست.

 

*بنمان:

The five sons of the Manichaean God Mithra by Werner Sundermann

]]>
ریشه، واژه، لغت، کلمه، وارد، پسرد، واپسرد، بازگشتار، بازواگرد، بازواگشت، ردرس، رویگزار، رویگزارد، پیور، پیوران ، پیوریت 2019-11-09T19:27:19+01:00 2019-11-09T19:27:19+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1905 مجید روهنده واژه نوساز وارد (وا=باز-برعکس-دور+رد=فرستادن) به معنای بازفرستادن ردکردن به دیگری همتای لغت عربی ارجاع و واژه نوساز پسرد (کوتاه شده پسرده) به معنای پس فرستاده همتای لغت عربی مرجوع و واژه نوساز واپسرد (کوتاه شده واپسرده) همتای لغت عربی مرجوعه و واژه نوساز ردرس (رد آن به چیزی میرسد) همتای لغت عربی راجع و واژه نوساز بازواگرد (کوتاه شده بازواگرده) همتای لغت عربی راجعه و واژه نوساز بازواگشت همتای لغت عربی مراجعت است.در گفتگوهای اداری و سازمانی همتای لغت عربی مُراجع واژه نوساز

واژه نوساز وارد (وا=باز-برعکس-دور+رد=فرستادن) به معنای بازفرستادن ردکردن به دیگری همتای لغت عربی ارجاع و واژه نوساز پسرد (کوتاه شده پسرده) به معنای پس فرستاده همتای لغت عربی مرجوع و واژه نوساز واپسرد (کوتاه شده واپسرده) همتای لغت عربی مرجوعه و واژه نوساز ردرس (رد آن به چیزی میرسد) همتای لغت عربی راجع و واژه نوساز بازواگرد (کوتاه شده بازواگرده) همتای لغت عربی راجعه و واژه نوساز بازواگشت همتای لغت عربی مراجعت است.

در گفتگوهای اداری و سازمانی همتای لغت عربی مُراجع واژه نوساز رویگزار (روی آورنده) خواهد بود همانطور که واژه رویکرد به معنای نزدیک آمدن و مراجعه است (رویگزاران=مُراجعان=مراجعه کنندگان مُراجعین). بدینسان واژه نوساز رویگزارد همتای لغت عربی مراجعه (مراجعه بعدی=رویگزارد بعدی-مراجعات=رویگزاردها) است. واژه نوساز بازگشتار نیز همتای لغت مُراجع در عرب (زنی که پس از مرگ شوهر به خانه پدر بازگردد) است.

ارتجاع=واپسگشت

ارتجاعی= واپسگشتی- واپسگرایی

مرتجع= واپسگرد-واپسگرا

مرتجعانه=واپسگرانه

رجوع=بازگشت

همچنین واژه نوساز پی ور peyvar پیور (چون پیوند: پی=به-بر+وند=بند-بستن) به معنای فرستادن بر کسی/چیزی همتای لغت عربی مرجع (در لاتین reference رفرنس) خواهد بود (مرجعیت=پیوریت چون محوریت، مراجع=پیوران) که در آن ور به معنای رد شدن/کردن (خاور=خورپر=خورشید رد شد) است. واژه پیور معنای به واپس فرستادن (پی=پس+ور=رد) و شالوده ستبر (پی=پایه=+ور=بزرگ چون نامور) و بُناوری (پی=پایه+ور=گرداندن چون کارور) و در پیش پایه (پی=پایه+ور=بر-پیش-نزد-پهلو) نیز میدهد که همه اینها با معنای لغت عربی مرجع همخوانی دارند. دانستنی است که ایئت پسوندی آریایی است همانطور که در زبان سنسکریت واژه نوایئتनव्यता navyata  به معنای مُد fashion یا همان نوینگی و نویت در پارسی است.

 (नव   adj.   nava=new)

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، روستا 2019-11-02T19:17:22+01:00 2019-11-02T19:17:22+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1904 مجید روهنده واژه روستا که آنرا در پارسی میانه لوستاک میخوانده اند به معنای در مسیر رود است که شکل اوستایی آن *θraotō.stācąm  و یا *srau̯tas-tāka- (سروتس=رود+تاک=تاز-تاخت-راه-مسیر) بوده است.   *بنمان: Handbook of Comparative and Historical Indo-European Linguistics edited by Jared Klein Brian Joseph Matthias Fritz واژه روستا که آنرا در پارسی میانه لوستاک میخوانده اند به معنای در مسیر رود است که شکل اوستایی آن *θraotō.stācąm  و یا *srau̯tas-tāka- (سروتس=رود+تاک=تاز-تاخت-راه-مسیر) بوده است.

 

*بنمان:

Handbook of Comparative and Historical Indo-European Linguistics edited by Jared Klein Brian Joseph Matthias Fritz

]]>
ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، اوستا 2019-11-02T18:37:51+01:00 2019-11-02T18:37:51+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1903 مجید روهنده واژه اوستا  که آنرا در پارسی میانه اپیستاک و ابستاک و اوستاگ میخوانده اند به معنای برستایمند برستایشگر از ریشه ستودن-ستاییدن است که اصل آن *upa-staua-ka- (اوپ=بر+ستو=ستودن+کا=داشتن-کردن) بوده است.   *بنمان: Problem of Archaism and Innovation in the Eastern Iranian Languages by Ľubomír Novák واژه اوستا  که آنرا در پارسی میانه اپیستاک و ابستاک و اوستاگ میخوانده اند به معنای برستایمند برستایشگر از ریشه ستودن-ستاییدن است که اصل آن *upa-staua-ka- (اوپ=بر+ستو=ستودن+کا=داشتن-کردن) بوده است.

 

*بنمان:

Problem of Archaism and Innovation in the Eastern Iranian Languages by Ľubomír Novák

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، وجدان 2019-10-31T20:08:18+01:00 2019-10-31T20:08:18+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1902 مجید روهنده واژه ایرانی وجدان از واژه اوستایی vī-čina-* (وی=وا+چین=چیدن ، ویچین=گزین) به معنای بازشناختن تشخیص تمیز دادن to discern distinguish به دست آمده که wizīdan* (وی+چی-ژی+دان چون گلدان از ریشه دا همخانواده با اندام و دادن) شکل دیگر آن در پارسی میانه است.   *بنمان: Different Modes of Rendering Avestan into Pahlavi by David Buyaner واژه ایرانی وجدان از واژه اوستایی vī-čina-* (وی=وا+چین=چیدن ، ویچین=گزین) به معنای بازشناختن تشخیص تمیز دادن to discern distinguish به دست آمده که wizīdan* (وی+چی-ژی+دان چون گلدان از ریشه دا همخانواده با اندام و دادن) شکل دیگر آن در پارسی میانه است.

 

*بنمان:

Different Modes of Rendering Avestan into Pahlavi by David Buyaner

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، شوکت 2019-08-10T13:55:53+01:00 2019-08-10T13:55:53+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1901 مجید روهنده واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.   *بنمان: A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.

 

*بنمان:

A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، ژولش ، کارژول ، ژول ، شولاندن ، ژولاندن ، افژول 2019-08-10T13:17:14+01:00 2019-08-10T13:17:14+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1900 مجید روهنده از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است. بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری) ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)   از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtr از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است.

بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری)

ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)

 

از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtrope  (گردش) است. واژه ژول در اصل به معنای گردش است زیرا کارژول به معنای کارگردان بوده و افژول (اف=بر-بالا) به معنای تحریک است همانطور که واژه انگیز از ریشه گیز-گیج=گردش در معنای تحریک به کار میرود.

 

شولاندن→ژولاندن=to stir up به هم زدن-آشوب ایجاد کردن

entropic =ژولشیک

entropically=ژولشوار-ژولشانه

]]>
ریشه واژه کلمه لغت ، هموابست 2019-08-03T12:51:22+01:00 2019-08-03T12:51:22+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1899 مجید روهنده واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز هموابست (هم=با دیگری+وا=بر-به+بست=بستن) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد.مثال: They had to plan for contingent expenses. آنها بایست برای هزینه‌های هموابست طرح میریختند. Our plan is contingent on the weather. طرح ما هموا

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز هموابست (هم=با دیگری+وا=بر-به+بست=بستن) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد.

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های هموابست طرح میریختند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما هموابست وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول هموابست پُرآمد شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتنتان هموابست انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف هموابست آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

حیات او هموابست اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای هموابست

contingent effects= اثرهای هموابست

contingent liability= بدهی‌های هموابست

contingent zone of fire=منطقه هموابست آتش

contingent profit= سود هموابست 

contingency coefficient= ضریب هموابستی


]]>
ریشه، واژه، لغت، کلمه، ژاوا ، ژاوه ، ژاوان ، ژاویک ، فرژاو 2019-07-11T14:03:05+01:00 2019-07-11T14:03:05+01:00 tag:http://parsicwords.mihanblog.com/post/1897 مجید روهنده از واژه ایرانی ژاو به معنای ناب پاک pure تمیز زلال خالص اصیل سره محض میتوان واژگان نوساز ژاوه (ژاو+ه=پسوند ابزار چون گیره) و ژاوان (آن=پسوند واداری از آنیدن-آندن) به معنای پاک کننده ناب ساز را به دست آورد که همتای واژگان عربی مطهر طاهر مصفا و لغت لاتین purifier=تصفیه کننده تطهیر کننده هستند.  ژاویدن=پاک کردن ، ناب ساختنژاوش=پاک ورزیژاویک=پاکی نابی زلالی (چون پارس-پارسیک)ژاوا (آ=پسوند صفت همیشگی چون دانا بینا)=همیشه ناب ، همواره پاک فرژاو=فراوان از واژه ایرانی ژاو به معنای ناب پاک pure تمیز زلال خالص اصیل سره محض میتوان واژگان نوساز ژاوه (ژاو+ه=پسوند ابزار چون گیره) و ژاوان (آن=پسوند واداری از آنیدن-آندن) به معنای پاک کننده ناب ساز را به دست آورد که همتای واژگان عربی مطهر طاهر مصفا و لغت لاتین purifier=تصفیه کننده تطهیر کننده هستند.

 

ژاویدن=پاک کردن ، ناب ساختن

ژاوش=پاک ورزی

ژاویک=پاکی نابی زلالی (چون پارس-پارسیک)

ژاوا (آ=پسوند صفت همیشگی چون دانا بینا)=همیشه ناب ، همواره پاک

فرژاو=فراوان پاک

]]>