مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

لغت عربیزه ساحل از ریشه سوه=خشک (در سنسکریت शुष्क zuSka  dryزوشک، در پارسی کهن هوشک=land زمین، در هندوایرانی کهن سوشک=زمین) ستانده شده همانطور که در بلوچی سُھیل به معنای ساحل-خشکی و در جدگالی (چابهار) سُهكه به معنای خشک و در کوردی کورمانجی زوهzûha  به معنای خشک است. بدینسان میتوان ساحل را به شکل سوهل-ساهل بازسازی کرد چرا که امروزه نیز کشتیرانان واژه خشکی را به جای لغت ساحل به کار میبرند. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه ساحل،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 29 فروردین 1399

 

واژه نوساز سانگرد (سان=روال-شیوه-طرز-چگونگی+گرد=گشتن) به دو معنای از روال خود برگرداندن و یا روال چیزی را بگردیدن=تفتیش کردن همتای لغت لاتین کنترل (کنترا=واژگون+رول=چرخیدن به معنای واژگرد) و واژه نوساز سانگردبان همتای لغت لاتین کنترلر-کنترلچی است. دانستنی است در گویشهای کهن ایرانی لغت واژگرد در معنای کنترل به کار میرفته ولی امروزه معنای بازگرد و بازگشتن یافته است. معنای سوم سانگرد همانا گردانش یک روال خاص و یا اجرای یک شیوه قانونی است (مانند کارگرد-کارگردان) همانطور که واژه اداره همتای عربی کنترل از معنای گرداندن به دست آمده است.

 

=controlسانگرد

=controllingسانگردی-سانگردش

=controllerسانگردبان

=controlledسانگشته-سانگشت


به جای لغت کنترل یا همان ابزار ریموت کنترل remote control که در دستگاهها و درب‌های برقی کاربرد دارد میتوان لغت دستخوان (دستورخوان یا خوانشگر دست یا فشار انگشت دست) و یا امرخوان (از ریشه اوستایی مرو=دستور) را نشاند.





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه کنترل،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 29 فروردین 1399

واژگان ایرانی نسپ ni-spā* (ن=فرود+سپ=انداختن) به معنای به زیر انداختن throwing down در پایین گذاشتن و فرسپ *fra-spā (فرا=فراز+سپ=انداختن) به معنای به جلو انداختن throwing forth در بالا گذاشتن از ریشه اوستایی spā- به معنای افکندن انداختن throw cast ساخته شده اند همانطور که واژه نسپه nispa در معنای لایه چینی و گذاشتن یک لایه گل بر دیوار به کار میرود. فرسپ امروزه در معنای تیر سقف خانه و نسپ در معنای کارگذاشتن و یا در قالب فشردن به کار میرود همانطور که لغت لاتین cast در دو معنای انداختن و قالب گرفتن به کار میرود. عرب از واژه ایرانی نسپ ریشه فرضی نصب را ستانده و سپس واژگان جعلی نصاب ناصب منصوب انتصاب منتصب را به دست آورده است. نصاب=نسپکار ناصب=نسپگر منصوب=نسپگیر انتصاب=نسپانش منتصب=نسپانده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
یکشنبه 17 فروردین 1399

واژگان ایرانی Appiyašana* و سپس * Abišanaبه معنای پرشوکت additional merit فراارج والامقام که از پیشوند اوستایی اپی (ابی-اف چون افسر-افروز) و واژه شان=شایستگی-شایمندی ساخته شده اند نشان میدهند که واژه ایرانی شان با واژه عربی شأن=کار-حال-وضع همریشه نیست.

 *پیور:

Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian by Jan Tavernier





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه شان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 14 فروردین 1399

واژه آریایی سلام (سل=خوشی+لوم=پُربرکت) به معنای سالم کامل healthy complete که آنرا در لوری و کوردی نیز silam میخوانند در فرهنگ سومر به شکل silim* در معنای درود به کار میرفته که نشان میدهد واژه ایرانی سلام همریشه نیست با لغت عربی silim* سلام که معنای آن صلح peace است. لغت اسالم (نام شهری در گیلان: ا=آب+سالم=درست) نیز در لغتنامه سومر به معنای آب شفابخش potion ثبت شده است.

 

*silim : (sil=pleasure-joy+lum=to grow luxuriantly)= healthy

 : (water+health)=potiona-silim*

 

بدینسان روشن میشود واژگان ایرانی سالم و سلامت (سلام+ات=پسوند) از همین ریشه ستانده شده‌اند و رپتی (ربطی) به واژگان عربی اسلام تسلیم مسلمان ندارند. اگر سلام به معنای صلح باشد که نیست آنگاه هنگام دیدار دو نفر سلام گفتن بدین معنا خواهد بود «جنگ باهات ندارم، نمیخوام بکشم ات، غارت ات نمیکنم!».

 

ب-در نزد مردمان سکا-ختن واژه سدام **siddham به معنای درود رفاه شادکامی hail welfare بوده که ممکن است این واژه در ایران غربی بدل به سلام (چون مدخ و ملخ) شده باشد. سدام از ریشه سنسکریت सिद्ध siddha  به معنای سالم کامل پیروز healed successful perfected proven certainly ستانده شده است.

 

 

پیورها:

*Sumerian Lexicon –version 3.0- John Halloran

**The Khotanese Bhadracaryadesana by Jes Peter Asmussen





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه سلام، ریشه واژه سالم، ریشه واژه سلامت، ریشه واژه اسالم،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 12 فروردین 1399

واژه فدا (فد=نثار) در اوستایی کهن به شکل vīd-* (در سنسکریت विधा vidhA portion بخش-بخشیدن) به معنای قربانی کردن نثار دهش به رایگان وقف to be devoted to ثبت شده است. عرب از واژه ایرانی فد ریشه فرضی فِداء را ستانده و سپس واژگان جعلی افِداء مفتد افتداء مفدی فدیه متفادی را به دست آورده است. واژه فدوی (چون ساروی=اهل ساری) به معنای فدایی جان نثار است. در ارمنستان از افزودن پیشوند ن=فرود به وید-ود واژه nver* նվեր به معنای هدیه gift را ساخته اند. ازینرو میتوان به جای لغت لاتین offer به معنای پیشکش تعارف واژه نوساز آفد (آ=پیش-به سوی+فد=پیشکش) را نشاند.


 *پیور:

Etymological Dictionary of the Iranian Verb by Kolektif





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه فدا، معنای واژه آفد، همتای واژه offer،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 12 فروردین 1399

ستاکهای ایرانی الفختن-الفنجیدن و یا الفاختن-الغنجیدن (در سغدی ادفختن) از  واژه سنسکریت वाज vAja  به معنای توزیدن کسب حاصل نمودن به دست آمده اند که همریشه با واژگان ایرانی *تواخت-تواژ (ت-د-اد=بیش-افزون) به معنای اندوختن acquire to gain هستند. از اینرو واژگان فانج و یا فانژ و یا فاج همتای لغت کسب و واژگان فانجگر و یا فانژگر و یا فاجگر همتای لغت کاسب خواهند بود.

کسب کرد=فاخت

کاسب= فانژگر

مکسوب=فانژگیر

کاسبی= فانژش

اکتساب=فانژمان-فاختمان

مکتسِب=وافاختار

مکتسَب=وافاخته

 

*پیور:

KHOTANESE V-  OLD IRANIAN DW- by Prods Oktor Skjærvø





نوع مطلب :
برچسب ها : معنای فاج فانج فانژ فاخت، معنای فاختن فانژیدن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 12 فروردین 1399




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic