مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

واژه ایرانی شوکت (شو=رمه+کت=خانه) *fšu-kata به معنای شکوه قدرت هیبت را در لغتنامه ها به غلط لغتی عربی دانسته اند ولی این واژه ساخته شده از شو به معنای دام چارپا گله رمه همخانواده با چوپان چودار و کد که معنای آن سرا خانه (چون بتکده میکده) است. در گوتیک سلتیک ژرمانیک این واژه در معنای پول مال به کار میرفته است.

 

*بنمان:

A HANDBOOK OF GERMANIC ETYMOLOGY BY VLADIMIR OREL





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه شوکت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 19 مرداد 1398

از ستاک ایرانی کالیدن به معنای الف-درهم شدن آشفته شدن ژولیده ‌شدن ب- دررفتن از هم دور شدن واژه نوساز کالش به دست میاید که همتای لغت لاتین کی آس chaos به معنای آشفتگی از ریشه chasm (دره شکاف) است.

بهر دنیا تا به کی کالیدنت ۞ هر زمان جوشیدن و نالیدنت (شاکر بخاری)

ز کالیدن یک تن از رزمگاه ۞ شکست اندر آید به پشت سپاه (لبیبی)

 

از ستاک ایرانی ژولیدن به معنای درهم شدن پریشان شدن آشفته شدن واژه نوساز ژولش همتای پژولش به دست میاید که همتای لغت لاتین آنتروپی entropy به معنای آشفتگی از ریشهtrope  (گردش) است. واژه ژول در اصل به معنای گردش است زیرا کارژول به معنای کارگردان بوده و افژول (اف=بر-بالا) به معنای تحریک است همانطور که واژه انگیز از ریشه گیز-گیج=گردش در معنای تحریک به کار میرود.

 

شولاندن→ژولاندن=to stir up به هم زدن-آشوب ایجاد کردن

entropic =ژولشیک

entropically=ژولشوار-ژولشانه





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه کی آس chaos، همتای واژه آنتروپی entropy،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 19 مرداد 1398

واژه انگلیسی contingent (con=همدیگر+tingent=لمس) همتای شایسته‌ای در زبان پارسی ندارد و بدین سبب واژگانی چون مشروط وابسته محتمل‌الوقوع تصادفی را به جای آن مینشانند. ازینرو میتوان واژه نوساز هموابست (هم=با دیگری+وا=بر-به+بست=بستن) را همتای لغت contingent دانست که با معنای دوم آن (گروه انجمن) نیز سازگاری دارد.

مثال:

They had to plan for contingent expenses.

آنها بایست برای هزینه‌های هموابست طرح میریختند.

Our plan is contingent on the weather.

طرح ما هموابست وضعیت هوا است.

Payment is contingent on fulfillment of certain conditions.

پرداخت پول هموابست پُرآمد شرایط ویژه است.

Your going is contingent on your finishing your work.

رفتنتان هموابست انجام کارتان است.

There's a chance of snow today contingent on the coming of cold air.

امروز بخت بارش برف هموابست آمدن هوای سرد است.

Her life is contingent upon the measured content of her blood sugar.

حیات او هموابست اندازه قند خونش است.

contingent forces= نیروهای هموابست

contingent effects= اثرهای هموابست

contingent liability= بدهی‌های هموابست

contingent zone of fire=منطقه هموابست آتش

contingent profit= سود هموابست 

contingency coefficient= ضریب هموابستی






نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه contingent، ریشه واژه هموابست،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 12 مرداد 1398




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic