تبلیغات
مجید روهنده - مطالب تیر 1398
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

از واژه ایرانی ژاو به معنای ناب پاک pure تمیز زلال خالص اصیل سره محض میتوان واژگان نوساز ژاوه (ژاو+ه=پسوند ابزار چون گیره) و ژاوان (آن=پسوند واداری از آنیدن-آندن) به معنای پاک کننده ناب ساز را به دست آورد که همتای واژگان عربی مطهر طاهر مصفا و لغت لاتین purifier=تصفیه کننده تطهیر کننده هستند.

 

ژاویدن=پاک کردن ، ناب ساختن

ژاوش=پاک ورزی

ژاویک=پاکی نابی زلالی (چون پارس-پارسیک)

ژاوا (آ=پسوند صفت همیشگی چون دانا بینا)=همیشه ناب ، همواره پاک

فرژاو=فراوان پاک





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه تصفیه کننده، همتای واژه purifier، معنی ژاوا، معنی ژاویک، معنی ژاوش،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 20 تیر 1398

واژه اوستایی haptō-iringa* که امروزه آنرا هفت اورنگ (هفت+ئو+رینگ=نشان-علامت) میخوانند به معنای هفت علامت است و اشاره دارد به هفت ستاره در آسمان که همان ستارگان سازنده صورت فلکی خرس بزرگ (دب اکبر) باشند. از واژه اوستایی رنگ یا رینگ (چون شش 6 شیش) که شکل سنسکریت آن لنگलिङ्ग liGga =sign mark باشد میتوان واژه نوساز رنگال (چون چنگال) یا رینگال را ساخت که همتای لغت لاتین سیگنال signal است.

 

*پیرس:

Early Loan Words in Western Central Asia: Substrates, Migrations and Trade by Michael Witzel





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه اورنگ، معنی واژه رینگ، معنی واژه رینگال، همتای واژه سیگنال، همتای واژه sign mark،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 18 تیر 1398

از واژه ایرانی تور tavar دور دبر شکلهای دیگر تبر (ت=بیش-بسیار+بر=حمل-جابجا کن) به معنای آنچه در راه میبرند، آنچه جابجا میکنند، آنچه راهبری میکنند معنای دوم گله رمه دارایی مال انبار ذخیره کالا به دست آمده که در عربی و عبری و روسی (товар tovar) مجارستان (tár) و ترکستان و ترکمنستان و ترکیه و ارمنستان (տաւար tawar) آذربایجان (داوار=گوسفند davar بز) و لکی (دوآر=سیاه چادر بافته از موی بز) و لوری (داوار=سیاه چادر) و فارس (دُبُر=بز پیشرو گله در اقلید-خسروشیرین) کاربرد دارد. عرب از واژه ایرانی دبر واژگان جعلی تدبیر و مدبر و دابر (گذشته-کهن) را به دست آورده است.


پیشوند ایرانی ت در واژگان تلابیدن (لابه بسیار کردن) تلب=طلب (لب=ستاندن) تغیرتغییر (غیر→گوهیر) و واژگان سغدی تگوش (گوشیدن-شنیدن) و تخیز (خیزیدن-برخاستن) نیز به کار رفته است. ورارند (محتمل) است که باب عربی تفعیل (ت+فعیل) نیز از همین پیشوند ساخته شده باشد. 

 

*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه دبر، ریشه واژه مدبر، ریشه واژه تدبیر، ریشه واژه داوار،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 6 تیر 1398

واژه ایرانی دِ و یا دِه به معنای بجنب عجله کن که در گفتار روزمره به شکل د ببین (زودباش ببین) و یا د بگو (زودباش بگو) شنیده میشود از واژه دِدِ و یا دهده dehdeh* به معنای پیاپی پشت سر هم continually و یا با شتاب quickly ستانده شده  که امروزه هم در ایران و هم در افغانستان به کار میرود.

 

*پیرس:ELA FILIPPONE "Universita della Tuscia", Viterbo - ILYA GERSHEVITCH and NEW WESTERN IRANIAN





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه دهده، معنی واژه دهده، معنی واژه دِ،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 6 تیر 1398

نام شهر بهبهان (به=نیک+بهان=خانه-چادر) از واژه ایرانی vahanam به معنای خانه ستانده شده که امروزه به شکل وان در واژه دیوان (دیپی=نوشته-سند+وان=خانه) به معنای آرشیو=دفترخانه دیده میشود. بهمینسان نام روستای بارگدان (بار=نیک+گدان=چادر-خیمه) در بلوچستان ایران از واژه گدان-گدام به معنای چادر ستانده شده که در زبان پارتی به شکل ودان *wiδān=tent (وی-گو=پهن+دان=پسوند مکان چون گلدان) ثبت شده است.


*پیرس: An Etymological Trifle Jost Gippert, Frankfurt am Main





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه بهبهان، ریشه واژه بارگدان، ریشه واژه دیوان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 4 تیر 1398




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است