تبلیغات
مجید روهنده - مطالب خرداد 1398
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

در لغتنامه واژگان سغته* و سخته* به معنای پول ثبت شده اند که شکلهای دیگر واژه امروزین سفته به معنای کاغذ بهادار هستند زیرا در واژگان دیگری چون مفت-مخت و جخت-جفت ف بدل به خ شده است. واژه سخته از ستاکهای سختن-سزیدن به معنای ارزش داشتن سزاوار بودن به دست آمده است.

 

*پیرس:

Vocabulary Persian, Arabic, and English : abridged from the quarto edition of Richardson's dictionary as edited by Charles Wilkins / by Hopkins, David, d. 1814; Wilkins, Charles, Sir, 1750-1836. ed; Hopkins, David, d. 1814, ed





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه سفته،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 31 خرداد 1398

میتوان واژگان نوساز زینمان (زین=دیدن برای آگاه شدن+مان=پسوند چون سازمان) و زینش (چون بینش) به معنای در دید آوردگی و نگاه بردگی را به جای واژه عربی توجه و واژه لاتین attention نشاند. زین در واژگان فرزین به معنای وزیر (فر=بالا+زین=نگاه) و زینهار به معنای هشدار-آگاه باش-نگران باش نیز به کار رفته که ستاکهای آن زینستن-زینیدن خواهند بود. بدینسان همتای لغت عربی متوجه  moteva-jeh واژگان نوساز زینشمند (چون دانشمند) و زینستار و زینا و زیننده و زینشور و زینومند خواهند بود.

 

توجه کرد=زینست

توجه داری؟=زینش داری؟

توان توجه= توان زینمان

متوجه کردن=زیناندن

متوجه moteva-jah=زینانده

متوجه شدی؟=زینانده شدی؟

متوجه هستم=زینومند هستم





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه توجه، همتای واژه متوجه، همتای واژه attention،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 28 خرداد 1398

واژه ایرانی حباب به معنای برآمدگی روی آب و واژه مازندرانی هپ hap به معنای بادکنک درون شکم ماهی از ریشه kup* به معنای bubble pustule blister به دست آمده اند همانطور که در فنلاند واژه کوپ kupe و در سیبری واژه خپ xap در معنای بادکنک ماهی fish-bladder بوده و از همین ریشه در سیبری واژه hupojag به معنای حباب آب ثبت شده است.

 

*پیرس: Nostratic Dictionary by Aharon Dolgopolsky





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه حباب،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 25 خرداد 1398

از ریشه هندواروپایی wer** به معنای الف-گفتن سخن بیان ب-اطلاع دستور آموزش واژه ایرانی خبر به دست آمده همانطور که در ختن-سکا از ریشه ور لغت گ ور Gvar** را ساخته اند که همان خ ور (گویش لوری کوردی زازاکی) یا خبر امروزیست. همچنین واژه پهلویک *avrâh ئوراه به معنای خبر پیغام news message از همین ریشه به دست آمده است. ور در واژه انگلیسی word** به معنای کلمه حرف و واژه اوستایی urvata ** (ئور+وت) به معنای حکم امر قانون (سخن گفتن برای فرمان دادن) به کار رفته که ئوروت امروزه به شکل ئورد دادن=دستور دادن به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی اخبار و مخبر و اختبار و استخبار و خبیر و مخابره و مخابرات جعلی هستند.

 

پیرسها‌:

* Pahlavi-Pazand Glossary by Martin Haug

** Nostratic Dictionary By Aharon Dolgopolsky

 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه خبر، ریشه واژه ارد،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 24 خرداد 1398

لغت اوستایی پتخش pitaxš* (پیتا=شاه+اخش=چشم) که امروزه آنرا بیدخش میخوانند (همریشه با نام سرزمین بدخشان تاجیکستان) به معنای صدراعظم فرزین (فر=بالا+زین=نگاه) وزیر بوده که سپس به پتش تغییر یافته است. عرب از پتش ریشه فرضی فتش FTŠ* را ستانده و سپس لغتهای جعلی تفتیش و مفتش و یفتش و مفتشون را به دست آورده است. پیتا همانستکه امروزه در لورستان به شکل پیا=آقا و اخش همانستکه که امروزه به شکل عکس=تصویر به کار میرود.

 

*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه بیدخش، ریشه واژه تفتیش، ریشه واژه فرزین، ریشه واژه عکس، ریشه نام بدخشان،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 16 خرداد 1398

لغت لاتین پتانسیل potential ساخته شده از pote pot(i) pet pati patya به معنای شاه=نیرومند خدا میر میره=شوهر ریشه گوهر که همخانواده با پسوند ایرانی بُد (پوت-بت-بد چون ارتشبد) و واژگان ایرانی بته bote=قوت-بنیه-عرضه و بی بتگی=بی بنیگی-بی ریشگی و بتو=نیرومند-پرطاقت و پیا (آقا-سرور در لورستان کوردستان) است. paiɵya* شکل اوستایی بته و پیا است که آنرا به معنای توانا بودن در ذات to have in one's own right گرفته اند. ازینرو واژگان نوساز بتهمان botemān پتهمان (بته+مان) و بته مند  botemand  پتهمند همتاهای واژه پتانسیل خواهند بود.

 

Use all your senses to identify potential dangers.

(پتانسیل در نقش صفت) 

از همه حواس خودت فایده ببر تا خطرهای بتهمند (بالقوه) را بشناسی.

 

You have the potential to reach the top of your profession.

(پتانسیل در نقش اسم) 

تو این بتهمان (نیرومندی) را داری که به اوج حرفه خودت برسی.

 

They found that, this is a potentially fatal disease.

 

(پتانسیل در نقش قید)

آنها یافتند که این یک بیماری بتهگانه کشنده (بالقوه کشنده) است.

  

*پیرس:

Pandit N.R. Bhatt, Felicitation Volume edited by Pierre-Sylvain Filliozat, Satya Pal Narang, C. Panduranga Bhatta





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه پتانسیل، ریشه واژه بته، همتای واژه بالقوه، ریشه واژه پیا،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 11 خرداد 1398

ریشه هندواروپایی neḱ- به معنای نابودی خاموشی مردگی ویرانی perish, disappear در اوستایی بدل به ناس (همریشه با نعش) و امروزه بدل به ناه شده که از آن واژه ویناس-گناه (وی←گو=اندر شدن) به معنای ویران شدگی نابودساختگی از دست رفتگی به دست آمده است. ازینرو ناه با پذیرفتن پیشوند اف به معنای بیش-بالا-سر (مانند افکندن-فکندن افشاندن-فشاندن افسرده-فسرده=بسیار سرد شده) به شکل واژه نوساز افناه و سپس فناه درمیاید که همتای لغت عربی فناء (فانی شدن) است.

 

فناهیدن= نابود شدن از دست رفتن

فناهش=نابود سازی

فناهگر=نابودساز

فناه ناپذیر=فنا ناپذیر

فناهیده=نابود شده

ناهین=فانی





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه فناء، همتای واژه فانی،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 8 خرداد 1398

همانطور که بیت زیر میگوید لغت عربی احتمال در اصل به معنای تحمل بردباری و طاقت داشتن بوده ولی امروزه معنای ممکن بودن یافته چونکه میتواند بارپذیرفتگی باربرندگی و حالت بردمان یک پدیده را نشان دهد.

بدادم ناصبی را پاسخ حق ۞ نخواهم کرد زین بیش احتمالی (ناصر خسرو)

 

برای ساختن همتای لغت احتمال در پارسی میتوان از ستاکهای یارستن yārestan-یاریدن به معنای توانستن تحمل یارایی نیرومندی و طاقت داشتن فایده برد که آرستن-آریدن شکلهای دیگر آنها باشند (مانند یاختن←آختن).

 

که یارد شدن نزد آن ارجمند ۞ رهاند مر آن بیگنه را ز بند (فردوسی)

چو اندر تبارش بزرگی نبود۞ نیارست که نام بزرگان شنود (فردوسی)

 

بدینسان واژگان نوساز ورارمان (ور=بر+یارمان چون سازمان) و ورارش (یارش=تحمل) و وراره (یاره=یارا) به معنای یارندگی برآوردن (تحمل نمودن) و یا یارستگی نشان دادن همتای لغت احتمال (تحمل آوردگی) probability خواهند بود. از نگاه دیگر اگر ور ریشه باور به معنای گزینش باشد آنگاه معنای دوم واژه ورارش (ور=باور+یارش=نیرومندی) همانا شایستگی برگزیده شدن و یا نیرومندی باورپذیری خواهد بود که همین منش در واژه لاتین probable (احتمال) به معنای سزاوار باور worthy of belief رعایت شده است. واژه ورارش یادآور ساختار دیگری به نام ورآرش (ور=پیش-پیروز+آرش=آوردن) به دو معنای الف-حالت برنده→ورنده شدگی پیروز گشتگی و ب-حالت پیش آیندگی جلو افتادگی است که معنای دومی هم ارز با معنای واژگان پیشایند پیشآمد رویداد رخداد خواهد بود.

 

احتمال=ورارمان-ورارش-وراره

محتمِل (احتمال آورنده)-احتمالی=ورارند(ه)

محتمِل ترین=ورارندترین

محتمَل (احتمال آورده)=ورارست(ه)

محتمَل ترین=ورارستترین

احتمالی=ورارمانی-ورارند probable

احتمالاً=ورارمانوار-ورارانه  probably

احتمالات= ورارگان

احتمالاتی= ورارگانی  probabilistic

تحمل=tolerance تولرانس= تاومان-تاوارش

(تاو=تاب-طاقت+یارش=نیرو-توان و یا آرش=آوردن)

تحمیل= تاوبار (تاو-تاف=بیفکن+بار=وزن-سنگینی)

متحمل=تاوارمند





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه احتمال، همتای واژه تحمل، همتای واژه متحمل، همتای واژه احتمالات، همتای واژه تحمیل، همتای واژه تولرانس، همتای واژه Tolerance،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 7 خرداد 1398




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است