تبلیغات
مجید روهنده - مطالب فروردین 1397
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

برخلاف گویش رسمی کشور در اغلب گویشهای ایرانی هر دو شکل ستاکهایی مانند لشتن-لیسیدن و دوغتن/دوختن-دوشیدن  به کار میروند که صرف فعل با آنها به شکل دقیق و درست انجام میشود. اکنون فرض کنید که از دو ستاک پختن-پزیدن شکل گذشته آن حذف شود و پزیدن برای صرف هر دو زمان به کار رود. در این حالت صرف فعل برای سوم شخص فرد و دوم شخص جمع دچار گیجی و گنگی میشود مثال:

 

۱- بپزید (یا پزید) دو معنا دارد: الف-او پخت و ب- دستور به عده ای که بپزند.

۲- میپزید دو معنا دارد: الف-او در حال پختن بود و ب- عده ای در حال پختن هستند.

 

بدینسان معلوم نیست که هدف گوینده رسمی زبان از بیان «لیسید-دوشید» و یا «میدوشید-میلیسید» کدامیک از دو حالت بالا است. اگر کسی دلیل بیاورد که این فعلها در درون جمله معنای خود را نشان میدهند آنگاه باید بدو گفت که فعل ستون جمله است و نباید ناقص باشد (فعل میتواند به تنهایی سه پیام به شنونده برساند؛ الف-شخص انجام دهنده کیست و ب-کار انجام شدنی چیست و ج-زمان انجام کار کِی است. شاهکار دیگر صرف فعل در زبان پارسی اینست که میتواند مفعول را نیز بنمایاند مانند میبینمتون-میخوانمش-میگیرمت). دیگر آنکه هدف زبان همانا پیامرسانی دقیق-درست و در نتیجه کوتاه است و نباید روند فهمیدن یک واژه به درازا کشیده و به حضور دیگر واژگان درون جمله وابسته شود.


زبان پارسی برای برخی فعلها که ستاک گذشته ندارند از پسوند ئستن برای ساختن شکل گذشته فعل فایده میبرد؛ مثل گریستن-گرییدن و خواستن-خواهیدن و گسستن-گسلیدن و شستن-شوییدن.

مثال:

او شست=او شوییدÏ

او گریست=او گرییدÏ

او خواست=او خواهیدÏ

او کاست=او کاهیدÏ

او گسست=او گسلیدÏ

او بست=او بندیدÏ

او نشست=او نشینیدÏ

او گشت=او گردیدÏ

او رشت=او ریسیدÏ

او لشت=او لیسیدÏ

او دوغت=او دوشیدÏ

او فهمست=او فهمیدÏ

او خندست=او خندیدÏ

او پرئست=او پریدÏ

او دوئست=او دویدÏ

او پرسست=او پرسیدÏ

 





نوع مطلب :
برچسب ها : یک اشکال مهم دستوری که با حذف ستاکهای گذشته فعل پدید میاید،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 23 فروردین 1397

لغت لاتین ترافیک traffic (مردمان و خودروهایی که میایند و میروند) نه به معنای راهبندان بلکه به معنای راهوندان رهگردش (ره=ارابه-راه) ردآورد (تردد) ردکنش و تجارت است. بر این اساس همتای لغت ترافیک در ایرانی و سنسکریت واژه نگام (ن=زیر+گام=آمدن-رفتن-گام زدن-پی‌سپردن) خواهد بود.

 

निगम nigama = traffic, trade, caravan or company of merchants, road

 

همتاهای دیگر لغت ترافیک واژگان رهران (ره=ارابه-راه+ران=راندن-مکان) و رهرواک (رواک-رواگ-رواج به معنای رایج-جاری current ساخته شده از رو=رفتن-رویدن+آک=پسوند کنندگی مانند پوشاک) و راندمان (راند+مان مانند ساختمان. لغت فرانسوی rendement=راندمان به معنای بازده است) و راندوران (راند+و+ران مانند ساخت و ساز) و چارمان (چار به معنای رفت و آمد همانست که به شکل زار در بازار به کار رفته) و گذرگان (گان در واژگان دهگان←دهقان (ده=روستا+گان=مالک) بازرگان (بازارگان) گروگان خدایگان شاهیگان مادرگان پدرگان دوستگان پسوند مالکیت و در واژگان بیستگان پانصدگان تیرگان آبانگان پسوند نسبت و در ناوگان ابزارگان پسوند جمع است) هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : همتای واژه ترافیک، ریشه واژه راندمان و راندوران و چارمان و گذرگان، ریشه واژه نگام، ریشه واژه رهرواک، ریشه واژه رهران،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 22 فروردین 1397

واژه ایرانی عصر به معنای غروب ایواره سرشبevening  از ریشه آریایی ŭesperos* به همین معنا ستانده شده همانطور که آنرا در ارمنستان gišer գիշեր (عصر-گشر مانند عید-گید) در روسی و زبانهای گروه اسلاو вечер وچر در زبانهای سلتیک ucher و  fescorدر ایتالیک vesper در انگلیسی west در آلمانی کهن westrą در فرانسه soir در حوزه بالتیک vākaras و در یونانی εσπέρας espéras میخوانند.

 

*پیرسها:

Abayev V.I. 1958-1989. Istoriko-etimologicheskiy slovar’ osetinskogo yazyka. M. – Historian-Etymological Dictionary of Ossetic. M. - Rastorguyeva V.S., Edelman D.I. 2000-2004. Etimologicheskiy slovar' iranskikh yazykov. Tom 1,2,3. Moskva. Izdatelskaya firma "Vostochnaya literatura" RAN. –Etymological Dictionary of Iranian Languages. Vol. 1,2,3. Moscow. Publishing firm "Eastern literature". RAS. - Edelman A.I. 2001. Etimologicheskiy slovar' iranskikh yazykov. Tom 4. Moskva. Izdatelskaya firma "Vostochnaya literatura" RAN. – Etymological Dictionary of Iranian Languages. Vol. 4. Moscow.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه عصر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
یکشنبه 19 فروردین 1397

واژه لبن به معنای شیر milk از ریشه آریایی lāp-* ، lāb-* به همین معنا ستانده شده همانطور که آنرا در جمهوری اوستیا läban در حوزه بالتیک luõps در آلبانی lopё و در آلمانی loobe میخوانند.

 

*پیرسها:

Abayev V.I. 1958-1989. Istoriko-etimologicheskiy slovar’ osetinskogo yazyka. M.-Historian-Etymological Dictionary of Ossetic. M.-Rastorguyeva V.S., Edelman D.I. 2000-2004. Etimologicheskiy slovar' iranskikh yazykov. Tom 1,2,3. Moskva. Izdatelskaya firma "Vostochnaya literatura" RAN. –Etymological Dictionary of Iranian Languages. Vol. 1,2,3. Moscow. Publishing firm "Eastern literature". RAS. - Edelman A.I. 2001. Etimologicheskiy slovar' iranskikh yazykov. Tom 4. Moskva. Izdatelskaya firma "Vostochnaya literatura" RAN.-Etymological Dictionary of Iranian Languages. Vol. 4. Moscow.






نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه لبن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 18 فروردین 1397




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است