مجید روهنده

در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم

ریشه، واژه، کلمه، لغت، روهنده

در زبان مردمان سکا-ختن واژه rauantah که امروزه روهنده خوانده میشود به معنای شاه بوده که شکل دیگری از واژه ثبت شده Mravantah به همین معنا است. آنطور که لغت شناسان لاتین میگویند ریشه ایرانی مر به معنای امر در نزد مردمان سکا-ختن بدون م خوانده میشده mr→r که از آن شکلهای ثبت شده زیر به دست آمده است:

 

*Saka Mravantah=Saka lords , Saka kings شاه سکاییان

*rrund=possessing power, lord, king

*rau-kya=commander, lord

*rautcū=commandant , ruler

 

*پیرس:

Languages and Scripts in Graeco-Bactria and the Saka Kingdoms by J. Harmatta

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، خبر

در فهرست واژگان پهلوی لغت *avrâh ئور-ئبر-هبر که هیچگونه ریشه سامی ندارد به معنای خبر پیغام news message است که لغت شناسان گمان میکنند شکل اصلی آن ava-râsa به معنای «آنچه که از راه میرسد» باشد. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی اخبار و مخبر و اختبار و استخبار و خبیر و مخابره و مخابرات جعلی هستند.

 

*پیرس‌: Pahlavi-Pazand Glossary by Martin Haug

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه، کلمه، لغت، احتمال

الف-روز آدینه قائد به سلام خوارزمشاه آمد و مست بود، ناسزاها گفت و تهدیدها کرد، خوارزمشاه احتمال کرد (تاریخ بیهقی). ب- بدادم ناصبی را پاسخ حق--------نخواهم کرد زین بیش احتمالی (ناصر خسرو).

 

دو مثال بالا نشان میدهند که معنای لغت عربی احتمال همانا تحمل-بردباری است که نباید آنرا یکسان گرفت با لغت آریایی اهتمال (اگتمال اکتمال اختمال احتمال) که معنای آن البته (ალბათობა albat’oba گرجستان) حکمن یقینن بیگمان (çox güman ki و yəqin ki آذربایجان شمالی) و یا شانس پیشامد رویداد و یا درست نمایی راست آزمایی است. بر این اساس میتوان دو ریشه برای لغت احتمال در نظر گرفت:


 الف- لغت عربیزه احتمال همریشه است با واژگان eht در استونی aito و  ehtaدر فنلاند ēhaft در هلند کهن echt در آلمان ægte در دانمارک äkta در سوئدegiati  در باسک و ekte در نروژ به معنای راست حقیقت درست genuine real true که با پذیرفتن پسوند مال (=اندازه-پُر) به شکل اهتمال درمیایند همانطور که در قرقیزستان احتمال را ыктымал اکتمال میخوانند. این معنا همخوانی دارد با لغت آلمانی wahrscheinlich (wahr=راست true) و لغت روسی вероятный (veroyatny ورو веру=باور) و لغت انگلیسی verisimilitude (=شباهت به واقعیت-راست نمایی) که در معنای احتمال به کار میروند.

 

ب- لغت عربیزه احتمال همریشه است با واژه یهتما  juhtumaدر استونی به معنای پیشامد شانس رخدادhappen occur chance که با پذیرفتن پسوند نامساز آل به شکل یهتمال یا ئهتمال درمیاید.


یادآوری: لغت مربا که در عربی به معنای «تربیت شده» ولی در زبانهای ایرانی به معنای «شیرین» است نشان میدهد که نباید معنای واژگان را فقط با معیارهای عرب شناسانه به دست آورد. مثال دیگر لغت «مصالح فروشی» است که در عربی به معنای «فروشگاه مصلحتها» ولی در زبانهای ایرانی به معنای «فروشگاه ابزار ساختمان سازی» است.

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، بدن

لغت بدن به معنای اندام (هن=هم+دام=ساخت) عربی نیست همانطور که در اسکاتلند به شکل buidheann به معنای گروه-سرهم-جمع شده group (body=) به کار میرود و نشان میدهد که لغت عربی ابدان (=بدنها) یک لغت جعلی است. 

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، عمو ، عمه ، پتی

واژه آریایی ámetā* که در فهرست واژگان هندواروپایی به معنای عمهaunt  ثبت شده نشان میدهد که لغت عمه عربی نیست. در لورستان پتی pitee همتای لغت عمه است که از پت به معنای پدر ساخته شده است.

 

در انگلیسی میانه لغت eam یا eme و در انگلیسی کهن لغت ēam به معنای عمو uncle هستند و نشان میدهند که لغت عمو عربی نیست.

 

*پیرس: A Grammar of Modern Indo-European by Carlos Quiles

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، سلام

واژه *سلام در فرهنگ سومریان به معنای درود greeting (سل sil=خوشی pleasure, joy و لوم lum=پُربرکت to grow luxuriantly) ولی در فرهنگ سامی *سلام به معنای صلح peace است که نشان میدهد ایندو لغت معنای جداگانه دارند.

عربهای بیابانگرد هنگام نزدیک شدن به یکدیگر سلام=صلح میگفتند بدان سبب که از جنگ و غارت و کشتار یکدیگر بیمناک بودند. ازینرو سلام گفتن در عرب بدین معنا بوده است: «جنگ باهات ندارم، نمیخوام بکشم ات، غارت ات نمیکنم».

 

*پیرس: Sumerian Lexicon –version 3.0- John Halloran

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، کلمه، واژه، لغت، رب، مربا

واژه رُب rob به معنای سیرشده-غلیظ-پُرشده-اشباع که در گویش ایرانی زازکی رُپ خوانده میشود ساخته شده از ریشه آریاییrepu  که در زبان فرانسه به شکل repue به معنای سیر-پُر full, sated ثبت شده است.

 

در تبت لغت مربا به معنای شیرین است که در لغتنامه سکا-ختن به شکل *maar-ba به معنای شیرین sweet ثبت شده که در آن مر میتواند بدل مل باشد (از محبت سرکه‌ها مل میشود) همانطور که مارمالاد و مالمالاد یکی هستند (مار=مال=شیرین). دانستنی است همتای مربا در سنسکریت لغت پاله پاچ به معنای میوه پخته شده است (پاله=میوه+پاچ=پز). بدینسان روشن میشود که مربا به معنای «تربیت شده» نیست و از ریشه عربی رب به معنای مربی-آموزگار ساخته نشده است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، ساطور ، ساده

لغت آریایی ساتور (سات=صاف+اور=پسوند مانند کافور=خوشبوگر) به معنای صاف کننده برش دهنده که عرب آنرا ساطور مینویسد ساخته شده از ریشه * به معنای بریدن to cut و پسوند ایر-اور که معنای آن کننده است. لغت ساده نیز از لغت ساتک sātak* به معنای صاف برشخورده shear simple به دست آمده است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، خاصیت

لغت آریایی خاسیت (خاس=خوراک+ایئت=پسوند مانند خوبیت) به معنای خوراک دهندگی-مغذی که عرب آنرا خاصیت مینویسد ساخته شده از لغت خایس khāysa به معنای غذا food همانطور که در تاجیکستان و ایران در این معنا به کار میرود مثلن میگویند «این میوه خاسیت فراوان دارد». آشکار است لغت ایرانی خاسیت فرق دارد با لغت عربی خاصیت که معنای آن خاص بودن است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، غصه

لغت آریایی kaścai* که عرب آنرا غصه مینویسد شکل اصلی این لغت به معنای سوگ اندوه sorrow است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، عرق

لغت سغدی آرک-āraka-*``r`k (آرا=مست+کا=کننده) که عرب آنرا عرق مینویسد به معنای مستی آور است که کنایه از شراب الکلی باشد.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، نزول

لغت آریایی نزول (نز=پایین+ئول=پسوند مانند کوچول-شنگول) به معنای فرود همریشه با لغت روسی نیزниз  به معنای ته-زیرین bottom از ریشه هندواروپایی ni- (نـ مانند نگاه-نویس-نگر) به معنای زیر-پایین down ساخته شده است. (Proto-Slavic: nizъ)

لغت پهلویک *nizburtēh (پایین بُردگی) نمونه دیگری از کاربرد لغت نز است که معنای آن کوچک شمردن-فروکاستن-تحقیر humiliation است. عرب از ریشه فرضی نزل واژگان نازل تنزل انزال متنزل منزل را جعل کرده است.

 

*پیرس‌: Nyberg Pahlavi Dictionary

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، فایده، استفاده، پهیده، افاده

لغت آریایی فایده به معنای سود در فهرست واژگان هندواروپایی به شکل * bhéwedāو به معنای profit ثبت شده همانطور که هم اکنون در بختیاری به شکل پهیده به کار میرود که لپز (لفظ) درستتر آن باشد. عرب از ریشه فرضی فید واژگان فواید مفید افاده مستفید استفاده را جعل کرده است.

 

استفاده=اسفایده زیرا پیشوند اوس یا اس یا س (همتای اوس آلمانی به معنای بیرون) به معنای بیرون کشیدن است مانند اوسکر(=تفکر)←سکار←سگال←سگالیدن.

مفید=سودبخش

 

*پیرسA Grammar of Modern Indo-European, By Carlos Quiles

comment fab icon
comment fab icon

ریشه ، واژه ، لغت ، کلمه ، نعمت

لغت زروانیک-پهلویک نیرمت که عرب آنرا نعمت مینویسد به معنای فایده است که نیبرگ آنرا به شکل *nīrmat به معنای benefit ثبت کرده و آنرا همتای لغت سنسکریت پرساد प्रसाद prasAda به معنای رایگان-هدیه-مرحمت grace- free gift میداند. بدل شدن نیرمت به نئمت←نعمت مانند بدل شدن ترشنه به تشنه (در اوستایی tarshna در انگلیسی thirsty) و گرسنه به گسنه-گشنه و آترش به آتش است. بدینسان روشن میشود که عرب از ریشه فرضی نعم واژگان منعم انعام تنعم نعیم متنعم را جعل کرده است.

 

*پیرس‌: Nyberg Pahlavi Dictionary

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، غیر، تغییر، گوهیر، گهولیدن

لغت وهیر←گوهیر←گوهیل که در فرهنگ آیین زروان به شکل *vihēr و به معنای change (=تغییر) ثبت شده همریشه است با لغت کوردی-کرمانجی تگهیر têgûherr (شکل اصلی لغت تغییر) به معنای variable (=تغییرپذیر) که در لغتنامه پهلوی به شکل **de-guhirī ثبت شده است. بدل شدن وهیر به گوهیر مانند بدل شدن وراز←گراز و ویشتاسب←گشتاسب و بدل شدن گوهیر به گوهیل مانند بدل شدن بلگ←برگ و سوراخ←سولاخ است.

 

 دانستنی است:

الف-امروزه در کوردستان گوهیر را به جای تغییر و گهولیدن یا گهیریدن یا گهیلیدن را در معنای معاوضه-مبادله (exchange) به کار میبرند.

ب- واژگان عربی مغایرت و تغیر (تَ غـَ یور) جعلی هستند.

پ-ممکن است لغت غیر شکل دیگر گوهیر-گهیر-گیر باشد.

 

پیرسها:

Zurvan: A Zoroastrian Dilemma By Robert Charles Zaehner*

**Nyberg Pahlavi Dictionary

comment fab icon
comment fab icon

ریشه، واژه، کلمه، لغت، هویج ، کپی ، جذر

لغت هویج (کپیزکبیزخبیجهبیجهویج) که آنرا در قزاقستان سبیز و در ترکیه هووچ و در جمهوری اوستیا اپی مینامند به معنای سرخ نارنجی الو آجری است که به رنگ غده این سبزی اشاره دارد و از لغت سنسکریت کپیز कपिश kapiza به معنای reddish-brown reddish brown به دست آمده است. معنای دیگر کپیز همانا میمون رنگ ape-coloured است زیرا نام دیگر میمون در ایران (قدیم) و سنسکریت کپی است که آنرا در انگلیسی اپی (امروزه  ape  ایپ) میخوانند.

 

بدل شدن کپیز به هویج مانند بدل شدن کپوتkáput  (در لورستان کپو=سر-کله) به هئوودhuvud  در سوئد و هوفوذ höfuð در ایسلند و هپوتHaupt  در آلمان و کبیز cabeza در اسپانیا است. مثال دوم نامهای دیگر کلم در زبانهای گوناگون است:

در سنسکریت: کپیزاک कपिशाक kapizAka

در لاتین: کبیج cabbage

در افریقای جنوبی: خئوهیش Khavhishi

در لهستان: kapusta

در بنگال: কপি Kapi

بدینسان روشن میشود که گذشتگان با اینگونه نامگذاری فرق میان زردک (زرد رنگ) و گزر (بنفش رنگ) و هویج (سرخ رنگ) را نشان داده اند. دانستنی است لغت گزر به معنای ریشه است که عرب آنرا جزر مینویسد همانطور که در ایران لغت جذر را در دانش ریاضی به معنای ریشه گرفتن به کار میبرند. 

comment fab icon
comment fab icon
مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

در زبان مردمان سکا-ختن واژه rauantah که امروزه روهنده خوانده میشود به معنای شاه بوده که شکل دیگری از واژه ثبت شده Mravantah به همین معنا است. آنطور که لغت شناسان لاتین میگویند ریشه ایرانی مر به معنای امر در نزد مردمان سکا-ختن بدون م خوانده میشده mr→r که از آن شکلهای ثبت شده زیر به دست آمده است:

 

*Saka Mravantah=Saka lords , Saka kings شاه سکاییان

*rrund=possessing power, lord, king

*rau-kya=commander, lord

*rautcū=commandant , ruler

 

*پیرس:

Languages and Scripts in Graeco-Bactria and the Saka Kingdoms by J. Harmatta





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه روهنده، معنی روهنده،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 9 مرداد 1394

در فهرست واژگان پهلوی لغت *avrâh ئور-ئبر-هبر که هیچگونه ریشه سامی ندارد به معنای خبر پیغام news message است که لغت شناسان گمان میکنند شکل اصلی آن ava-râsa به معنای «آنچه که از راه میرسد» باشد. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی اخبار و مخبر و اختبار و استخبار و خبیر و مخابره و مخابرات جعلی هستند.

 

*پیرس‌: Pahlavi-Pazand Glossary by Martin Haug





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه خبر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 7 مهر 1395

الف-روز آدینه قائد به سلام خوارزمشاه آمد و مست بود، ناسزاها گفت و تهدیدها کرد، خوارزمشاه احتمال کرد (تاریخ بیهقی). ب- بدادم ناصبی را پاسخ حق--------نخواهم کرد زین بیش احتمالی (ناصر خسرو).

 

دو مثال بالا نشان میدهند که معنای لغت عربی احتمال همانا تحمل-بردباری است که نباید آنرا یکسان گرفت با لغت آریایی اهتمال (اگتمال اکتمال اختمال احتمال) که معنای آن البته (ალბათობა albat’oba گرجستان) حکمن یقینن بیگمان (çox güman ki و yəqin ki آذربایجان شمالی) و یا شانس پیشامد رویداد و یا درست نمایی راست آزمایی است. بر این اساس میتوان دو ریشه برای لغت احتمال در نظر گرفت:


 الف- لغت عربیزه احتمال همریشه است با واژگان eht در استونی aito و  ehtaدر فنلاند ēhaft در هلند کهن echt در آلمان ægte در دانمارک äkta در سوئدegiati  در باسک و ekte در نروژ به معنای راست حقیقت درست genuine real true که با پذیرفتن پسوند مال (=اندازه-پُر) به شکل اهتمال درمیایند همانطور که در قرقیزستان احتمال را ыктымал اکتمال میخوانند. این معنا همخوانی دارد با لغت آلمانی wahrscheinlich (wahr=راست true) و لغت روسی вероятный (veroyatny ورو веру=باور) و لغت انگلیسی verisimilitude (=شباهت به واقعیت-راست نمایی) که در معنای احتمال به کار میروند.

 

ب- لغت عربیزه احتمال همریشه است با واژه یهتما  juhtumaدر استونی به معنای پیشامد شانس رخدادhappen occur chance که با پذیرفتن پسوند نامساز آل به شکل یهتمال یا ئهتمال درمیاید.


یادآوری: لغت مربا که در عربی به معنای «تربیت شده» ولی در زبانهای ایرانی به معنای «شیرین» است نشان میدهد که نباید معنای واژگان را فقط با معیارهای عرب شناسانه به دست آورد. مثال دیگر لغت «مصالح فروشی» است که در عربی به معنای «فروشگاه مصلحتها» ولی در زبانهای ایرانی به معنای «فروشگاه ابزار ساختمان سازی» است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه احتمال،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 2 مهر 1395

لغت بدن به معنای اندام (هن=هم+دام=ساخت) عربی نیست همانطور که در اسکاتلند به شکل buidheann به معنای گروه-سرهم-جمع شده group (body=) به کار میرود و نشان میدهد که لغت عربی ابدان (=بدنها) یک لغت جعلی است. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه بدن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 1 مهر 1395

واژه آریایی ámetā* که در فهرست واژگان هندواروپایی به معنای عمهaunt  ثبت شده نشان میدهد که لغت عمه عربی نیست. در لورستان پتی pitee همتای لغت عمه است که از پت به معنای پدر ساخته شده است.

 

در انگلیسی میانه لغت eam یا eme و در انگلیسی کهن لغت ēam به معنای عمو uncle هستند و نشان میدهند که لغت عمو عربی نیست.

 

*پیرس: A Grammar of Modern Indo-European by Carlos Quiles





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه عمو، ریشه واژه عمه، ریشه واژه پتی،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 27 شهریور 1395

واژه *سلام در فرهنگ سومریان به معنای درود greeting (سل sil=خوشی pleasure, joy و لوم lum=پُربرکت to grow luxuriantly) ولی در فرهنگ سامی *سلام به معنای صلح peace است که نشان میدهد ایندو لغت معنای جداگانه دارند.

عربهای بیابانگرد هنگام نزدیک شدن به یکدیگر سلام=صلح میگفتند بدان سبب که از جنگ و غارت و کشتار یکدیگر بیمناک بودند. ازینرو سلام گفتن در عرب بدین معنا بوده است: «جنگ باهات ندارم، نمیخوام بکشم ات، غارت ات نمیکنم».

 

*پیرس: Sumerian Lexicon –version 3.0- John Halloran





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه سلام،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 25 شهریور 1395

واژه رُب rob به معنای سیرشده-غلیظ-پُرشده-اشباع که در گویش ایرانی زازکی رُپ خوانده میشود ساخته شده از ریشه آریاییrepu  که در زبان فرانسه به شکل repue به معنای سیر-پُر full, sated ثبت شده است.

 

در تبت لغت مربا به معنای شیرین است که در لغتنامه سکا-ختن به شکل *maar-ba به معنای شیرین sweet ثبت شده که در آن مر میتواند بدل مل باشد (از محبت سرکه‌ها مل میشود) همانطور که مارمالاد و مالمالاد یکی هستند (مار=مال=شیرین). دانستنی است همتای مربا در سنسکریت لغت پاله پاچ به معنای میوه پخته شده است (پاله=میوه+پاچ=پز). بدینسان روشن میشود که مربا به معنای «تربیت شده» نیست و از ریشه عربی رب به معنای مربی-آموزگار ساخته نشده است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه رب، ریشه واژه مربا،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 25 شهریور 1395

لغت آریایی ساتور (سات=صاف+اور=پسوند مانند کافور=خوشبوگر) به معنای صاف کننده برش دهنده که عرب آنرا ساطور مینویسد ساخته شده از ریشه * به معنای بریدن to cut و پسوند ایر-اور که معنای آن کننده است. لغت ساده نیز از لغت ساتک sātak* به معنای صاف برشخورده shear simple به دست آمده است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه ساطور، ریشه واژه ساده،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
پنجشنبه 25 شهریور 1395

لغت آریایی خاسیت (خاس=خوراک+ایئت=پسوند مانند خوبیت) به معنای خوراک دهندگی-مغذی که عرب آنرا خاصیت مینویسد ساخته شده از لغت خایس khāysa به معنای غذا food همانطور که در تاجیکستان و ایران در این معنا به کار میرود مثلن میگویند «این میوه خاسیت فراوان دارد». آشکار است لغت ایرانی خاسیت فرق دارد با لغت عربی خاصیت که معنای آن خاص بودن است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه خاصیت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت آریایی kaścai* که عرب آنرا غصه مینویسد شکل اصلی این لغت به معنای سوگ اندوه sorrow است.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه غصه،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت سغدی آرک-āraka-*``r`k (آرا=مست+کا=کننده) که عرب آنرا عرق مینویسد به معنای مستی آور است که کنایه از شراب الکلی باشد.

 

*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه عرق،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت آریایی نزول (نز=پایین+ئول=پسوند مانند کوچول-شنگول) به معنای فرود همریشه با لغت روسی نیزниз  به معنای ته-زیرین bottom از ریشه هندواروپایی ni- (نـ مانند نگاه-نویس-نگر) به معنای زیر-پایین down ساخته شده است. (Proto-Slavic: nizъ)

لغت پهلویک *nizburtēh (پایین بُردگی) نمونه دیگری از کاربرد لغت نز است که معنای آن کوچک شمردن-فروکاستن-تحقیر humiliation است. عرب از ریشه فرضی نزل واژگان نازل تنزل انزال متنزل منزل را جعل کرده است.

 

*پیرس‌: Nyberg Pahlavi Dictionary





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه نزول،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت آریایی فایده به معنای سود در فهرست واژگان هندواروپایی به شکل * bhéwedāو به معنای profit ثبت شده همانطور که هم اکنون در بختیاری به شکل پهیده به کار میرود که لپز (لفظ) درستتر آن باشد. عرب از ریشه فرضی فید واژگان فواید مفید افاده مستفید استفاده را جعل کرده است.

 

استفاده=اسفایده زیرا پیشوند اوس یا اس یا س (همتای اوس آلمانی به معنای بیرون) به معنای بیرون کشیدن است مانند اوسکر(=تفکر)←سکار←سگال←سگالیدن.

مفید=سودبخش

 

*پیرسA Grammar of Modern Indo-European, By Carlos Quiles





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه فایده، ریشه واژه پهیده،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت زروانیک-پهلویک نیرمت که عرب آنرا نعمت مینویسد به معنای فایده است که نیبرگ آنرا به شکل *nīrmat به معنای benefit ثبت کرده و آنرا همتای لغت سنسکریت پرساد प्रसाद prasAda به معنای رایگان-هدیه-مرحمت grace- free gift میداند. بدل شدن نیرمت به نئمت←نعمت مانند بدل شدن ترشنه به تشنه (در اوستایی tarshna در انگلیسی thirsty) و گرسنه به گسنه-گشنه و آترش به آتش است. بدینسان روشن میشود که عرب از ریشه فرضی نعم واژگان منعم انعام تنعم نعیم متنعم را جعل کرده است.

 

*پیرس‌: Nyberg Pahlavi Dictionary





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه نعمت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت وهیر←گوهیر←گوهیل که در فرهنگ آیین زروان به شکل *vihēr و به معنای change (=تغییر) ثبت شده همریشه است با لغت کوردی-کرمانجی تگهیر têgûherr (شکل اصلی لغت تغییر) به معنای variable (=تغییرپذیر) که در لغتنامه پهلوی به شکل **de-guhirī ثبت شده است. بدل شدن وهیر به گوهیر مانند بدل شدن وراز←گراز و ویشتاسب←گشتاسب و بدل شدن گوهیر به گوهیل مانند بدل شدن بلگ←برگ و سوراخ←سولاخ است.

 

 دانستنی است:

الف-امروزه در کوردستان گوهیر را به جای تغییر و گهولیدن یا گهیریدن یا گهیلیدن را در معنای معاوضه-مبادله (exchange) به کار میبرند.

ب- واژگان عربی مغایرت و تغیر (تَ غـَ یور) جعلی هستند.

پ-ممکن است لغت غیر شکل دیگر گوهیر-گهیر-گیر باشد.

 

پیرسها:

Zurvan: A Zoroastrian Dilemma By Robert Charles Zaehner*

**Nyberg Pahlavi Dictionary





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه تغییر، ریشه واژه غیر، ریشه واژه گوهیر، ریشه واژه گهولیدن،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 24 شهریور 1395

لغت هویج (کپیزکبیزخبیجهبیجهویج) که آنرا در قزاقستان سبیز و در ترکیه هووچ و در جمهوری اوستیا اپی مینامند به معنای سرخ نارنجی الو آجری است که به رنگ غده این سبزی اشاره دارد و از لغت سنسکریت کپیز कपिश kapiza به معنای reddish-brown reddish brown به دست آمده است. معنای دیگر کپیز همانا میمون رنگ ape-coloured است زیرا نام دیگر میمون در ایران (قدیم) و سنسکریت کپی است که آنرا در انگلیسی اپی (امروزه  ape  ایپ) میخوانند.

 

بدل شدن کپیز به هویج مانند بدل شدن کپوتkáput  (در لورستان کپو=سر-کله) به هئوودhuvud  در سوئد و هوفوذ höfuð در ایسلند و هپوتHaupt  در آلمان و کبیز cabeza در اسپانیا است. مثال دوم نامهای دیگر کلم در زبانهای گوناگون است:

در سنسکریت: کپیزاک कपिशाक kapizAka

در لاتین: کبیج cabbage

در افریقای جنوبی: خئوهیش Khavhishi

در لهستان: kapusta

در بنگال: কপি Kapi

بدینسان روشن میشود که گذشتگان با اینگونه نامگذاری فرق میان زردک (زرد رنگ) و گزر (بنفش رنگ) و هویج (سرخ رنگ) را نشان داده اند. دانستنی است لغت گزر به معنای ریشه است که عرب آنرا جزر مینویسد همانطور که در ایران لغت جذر را در دانش ریاضی به معنای ریشه گرفتن به کار میبرند. 





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه هویج، ریشه واژه کپی، ریشه واژه جذر،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 23 شهریور 1395


( کل صفحات : 81 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مجید روهنده محفوظ است