مجید روهنده
در این ویستار واژگان نوساز و نویاب خود را در دسترس همگان می‌گذارم
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


همتاهای ایرانی برای واژگان ناایرانی

مدیر وبلاگ : مجید روهنده
نویسندگان

در زبان مردمان سکا-ختن واژه ravantah که امروزه روهنده roohandeh خوانده میشود به معنای شاه king بوده که شکل دیگری از واژه ثبت شده Mravantah به همین معنا است. آنطور که لغت شناسان لاتین میگویند ریشه ایرانی مر به معنای امر در نزد مردمان سکا-ختن بدون م خوانده میشده mr→r که از آن شکلهای ثبت شده زیر به دست آمده است:

 

*Saka Mravantah=Saka lords , Saka kings

*rrund=possessing power, lord, king

*rau-kya=commander, lord

*rautcū=commandant , ruler

 

*پیرس:

Languages and Scripts in Graeco-Bactria and the Saka Kingdoms by J. Harmatta





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه روهنده، معنی روهنده، what does roohandeh mean،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 9 مرداد 1394

لغت ایرانی فلز که آنرا عربی پنداشته اند به معنای آهن است همانطور که آنرا در ولز به شکل fflatiau  به معنای iron به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه فلز،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 1 بهمن 1395

لغت ایرانی هدسحدس به معنای فکر ذهن شاید را در ولز به شکلhidiais  به معنایlike mind worry به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه حدس،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 1 بهمن 1395

لغت عربیزه قیاس به معنای همسانی مطابقت مشابهت که آنرا در آلبانی به شکل gjasim به معنای مطابقت sameness به کار میبرند ساخته شده از ریشه ngjaj که معنای آن شبیه بودن be like است.


ngjash = similar toمشابه

ngjashëm = similarشبیه

gjasë= verisimilitude شباهت به واقعیت

ngjasimet = similaritiesشباهت

përngjasim = simulationشبیه سازی

 

بدینسان روشن میشود گیاس-قیاس که عرب از آن واژه جعلی مقایسه را به دست آورده همریشه نیست با لغت مقیاس→مگیاس که معنای آن بزرگتر سرتر سرپرست نمونه سرمشق الگو است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه قیاس،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
جمعه 1 بهمن 1395

لغت عربیزه صنعت به معنای شغل پیشه سودا کسب حرفه هنر نیرنگ تدبیر از واژه روسی زنیات занять به همین معنا ستانده شده که در آن پیشوند زза-  به معنای پیش pro- و ریشه -нять نیات به معنای ستاندن گرفتنtake  است.

 

занять = occupation work business activity task exercise capture

 

دانستنی است لغت صنعت در معنای ابتکار ظاهرسازی نیز به کار میرود چنانکه در شعرهای زیر دیده میشود:

 

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ۞اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد

صنعت مکن که هرکه محبت نه راست باخت۞عشقش به روی دل در معنی فرازکرد

 

بدینسان روشن میشود عرب از ریشه فرضی صنع واژگان جعلی صانع مصنوع تصنع صناعت صنایع را به دست آورده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه صنعت،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 29 دی 1395

لغت ایرانی شغل به معنای «کار-کنش» از واژه ارمنستانی ئشختل աշխատել ašxatel به معنای کار work ستانده شده که همریشه با لغت աշխատ ašxat به معنای کارگر labor است. بدینسان روشن میشود جمع بستن شغل به شکل مشاغل غلط است و واژگان عربی مشغول و مشغله جعلی هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه شغل،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 29 دی 1395

لغت ایرانی اشغال به معنای «زیر فرمان گرفتن-چیره شدن» از واژه خشاه xšaHشاه به معنای حکمران سلطان فرمانروا ساخته شده همانطور که لغت شناسان واژه ارمنستانی اشخل իշխել ishkhel به معنای فرماندهی حاکمیت چیرگی control  govern overruleرا از ریشه ایرانی شاه میدانند.

 

اشخان իշխան ishkhan = prince شاهزاده شاه





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه اشغال،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 28 دی 1395

هلابر شکل اولیه واژه عربیزه علاوه به معنای اضافه است همانطور که آنرا در زبان باسک به شکل halaber (هال=همه+بر=برابر) و به معنای همچنین بعلاوه also too و در ارمنستان به شکل այլև aylev به معنای but also به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه علاوه،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
سه شنبه 28 دی 1395

واژه سلب که آنرا عربی پنداشته اند به معنای گرفتن مالک شدن به چنگ آوردن است همانطور که آنرا در ایرلند و اسکاتلند به شکلهای seilbh sealbh tseilbh (در ایرلند کهن selb) در معنای گرفتن تصرف مالک شدن hold occupancy possession به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه سلب،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 27 دی 1395

واژه عربیزه اضافه به دست آمده از لغت گرجستانی ازفه ასევე aseve به معنای علاوه also که در آن بخش اول ასე ase به معنای خیلی بسیار همینقدر همینطورso, like this, like so  و بخش دوم آن پسوند -ვე -ve است. در گرجستان از همین ریشه لغت ازف  isev ისევ را ساخته اند که معنای آن دوباره again است. بدینسان روشن میشود ازافه-اضافه که آنرا در آلبانی ازه edhe میخوانند لغتی ایرانیست و لغت عربی مضاف جعلی است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه اضافه،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 27 دی 1395

واژه ایرانی دخل (دخل‌وخرج) به معنای درآمد دستآمد است که آنرا در بنگال به شکل দখল Dakhala و در معنای مالک شدن به چنگ آوردن grab possession به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه دخل،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
دوشنبه 27 دی 1395

لغت ایرانی وادی به معنای میدان عرصه خانه فضا مکان حرم در لغتنامه سغدی به شکل آخاس وادی āxāswādē به معنای میدان جنگ battle field ثبت شده که نشان میدهد این واژه با لغت عربی وادی به معنای رودبار رود دره صحرا بیابان همریشه نیست.

 

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است ۞ حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز «حافظ»

 

*پیرس: Introduction to Sogdian, Iranian Studies at Harvard University





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه وادی،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 25 دی 1395

واژگان ایرانی گره (مشت گره شده) و گروه (انجمن) از لغت پیشاهندواروپایی ger- به معنای جمعشدن همبندیدن همکنارشدن to gather, put together به دست آمده است. لغت گره مشت fist را در اسلاو grusty میخوانند و لغت گروه را در لاتین به شکلهای grex, gregis به معنای گله flock و ایرلند میانه graig به معنای گله اسب و در لیتوانی gurguole درمعنای کاروان قطار caravan train به کار میبرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه گره، ریشه واژه گروه،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 25 دی 1395

لغت ایرانی زمین از لغت پیشاهندواروپایی g'hem- به معنای earth به دست آمده که شکل اوستایی آن za(m) و شکل سنسکریت آن ksam- باشد (क्ष्मा kSmA=earth). بدینسان روشن میشود که لغت زمین با واژه زمستان همریشه نیست زیرا زمستان از ریشه سنسکریت هیما به معنای برف ساخته شده است. زمین را در آلبانی dhe در ایرلند du در لیتوانی zeme در آسیای صغیر zemelo- و در اسلاو zemlja میخوانند.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه زمین،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
شنبه 25 دی 1395

لغت ایرانی مرز از لغت پیشاهندواروپایی merg- به معنای لبه مرز نوک edge border brink به دست آمده که با لغت انگلیسی margin به معنای حاشیه همریشه است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه مرز،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 22 دی 1395

لغت سبار-سوار به معنای مونتاژ سرهم‌کردن از لغت سنسکریت सभा sabhA به معنای انجمن همایش همیدن assembly society meeting به دست آمده که در لاتین به شکل s(u)ebh- به معنای همنوع خودی همگونه of its own kind به کار میرود. از لغت سبا واژه گوتیک sibja به معنای طائفه قبیله clan, tribe و ریشه آلمانی sweba- به معنای آزاد به دست آمده اند. دانستنی است معنای دیگر لغت سوار (اسو=اسب+وار-بار=راندن-بردن) همانا برپشت اسب نشستن است.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریشه واژه سوار،
لینک های مرتبط :
مجید روهنده
چهارشنبه 22 دی 1395


( کل صفحات : 87 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی