برابرهای پارسی برای واژه‌های بیگانه

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

پنجشنبه 4 خرداد 1391-06:06 ق.ظ



Random (تصادفی)- پادچین pādčīn. رندوم پیشآمدیست که نااندیشیده، بی‌خردانه و بی‌برنامه باشد. در پارسی چیدن-چیندن=سامان دادن-برنامه دادن و پاد=ناسازگار-ضد. ازینرو پادچین آنست که بَرپادِ (برضد) چینش و ‌‌برنامه‌ریزی باشد.

Randomly (به صورت تصادفی)- پادچین وار

Randomness (بی ترتیبی)- پادچینی

Randomize (تصادفی ساختن)- پادچیدن

Randomized (تصادفی شده)- پادچیده

Randomization (تصادفی سازی)- پادچینش

Randomizer (تصادفی کننده)- پادچینگر




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-06:50 ب.ظ



Neutral (خنثی، بی‌‌طرف، نا درگیر)- نیوژال nīyožāl. نیوترال یا خَنزَک (خُنثی) برابر با کسی یا چیزی یا حالتی‌ است که بی‌طرف، بی‌رنگ، نا درگیر، بی‌پیوند و بی‌‌غرض باشد. در پارسی کنونی یوغ و در پهلوی *یوژ و یوج برابر با درگیر، جُفت و همبسته می‌باشند و نی پیشوند نیچ (نفی) است. ازینرو نیوژ (نی+یوژ) برابر با نا درگیر، نا‌جُفت و نا‌همبسته یا همان خنثی می‌باشد و آل پسوند ابزارساز است. در دانش رایمانیک (مکانیک) نیوژال برابر با دنده‌ خلاص (کردن) است.

 

Neuter (بی‌جنسیت)- نیوژن nīyožan. نیوتر کسی است که نه زن و نه مرد باشد یا چیزیست که با چیز دیگر جُفت نشود و ازینرو با نیوژ (ناجُفت) برابر است. پسوند an کنندگی و دارندگی را می‌نمایاند مانند پوشَن=cover. نیوژیدن واچ‌ (فعل) این واژه و برابر با بی جنسیت کردن است.

 

 Neutralize (خنثی کردن)- نیوژاندن. این واژه برای خنثی کردن هرچیز شیمیایی به‌کار می‌رود.

 

 Neutron(نوترون)- نیوژ‌بُن nīyožbon. نوترون ذره‌ای خنثی در درون هسته است و نیوژ‌بُن برابر با بُن خنثی یا همان نوترون می‌باشد.

 

Neutrality (خنثی بودن)- نیوژالی

Neutrally (خنثی وار)- نیوژال وار

Neutralizer (خنثی کننده)- نیوژانگر

Neutralism (خنثی گرایی)- نیوژال گرایی

Neutralist (خنثی گرا)- نیوژال گرا

 

*پیرفت: فرهنگ پهلوی، استاد بهرام فره‌وشی




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-01:28 ب.ظ



sentence (جمله)- *ایواژ. در پهلوی و پارسی کنونی واچیتن (=واژیدن) برابر با سخن گفتن است و ای در پهلوی و پارسی کنونی و گویش‌های بومی (گیلکی: ایتا=ای+تا=یک دانه) برابر با یک و واژ برابر با گفته، سخن و فعل است. در دستور زبان جمله برابر با «یک سخن پُروَند» (کامل) یا «یک واچ» (=واژ=فعل) است و ازینرو ایواژ برابر با «یک سخن»، «یک گفته» و «یک فعل» یا همان «جمله» است.


*پیرفت: فرهنگ پهلوی، استاد بهرام فره‌وشی 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-03:27 ب.ظ



 Solution (محلول "شیمیایی")- لویال luyāl. ماده‌ای شیمیایی که در آب حل شده محلولی می‌سازد که در آن محلول ماده‌ی حل شده پراکنده و ناپدید شده است. این محلول که ابزار کار در آزمایشگاه است لویال نامیده می‌شود زیرا در زبان پارسی *لو(ی) برابر با چاک، شکاف، تکه، بُرش و پاره است و آل پسوند ابزارساز است مانند چنگ و چنگال. ازینرو لویال یا همان «محلول» ابزاریست برای کار با ماده‌هایی که در آب حل شده‌اند.

Solvent (حلال "شیمیایی")- لویاک luyāk. ماده‌ای شیمیایی که بتواند ماده‌ی شیمیایی دیگری را در خود حل کند لویاک نامیده می‌شود زیرا لوی=حل و آک پسوندیست که کارآر (فاعل) می‌سازد مانند کُشاک=قاتل.

Solute (ماده‌ی حل شده/کرده در آب)- لوییک luyīk. ماده‌ای شیمیایی که در آب حل شده لوییک نامیده می‌شود زیرا کار لوییدن بر روی آن انجام شده و ایک پسوندیست که کارگیر (مفعول) را نشان می‌دهد.

Soluble (ماده‌‌‌ی قابل حل کردن)- لوییک ‌مند luyīkmand. محلول برابر با لوییک است و ماده‌‌ای ‌که قابلیت حل شدن/کردن در آب را داشته باشد لوییک‌ مند است.

Solubly- با روش قابل حل، با روش قابل توضیح- لوییکانه luyīkāneh

Solubility (قابلیت حل شدن)- لوییک مندی luyāndan


*پیرفت:

  http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-03:22 ب.ظ



Dissolve )حل شدن/کردن ماده‌ای در آب-فسخ کردن-منحل کردن-متلاشی کردن-ازبین رفتن) - لوییدن luyīdan. در زبان پارسی *لو(ی) برابر با چاک، شکاف، تکه، بُرش و پاره است و ازینرو لوییدن برابر با حل شدن ماده در آب و یا درهم شکستن، ناپدید شدن، خُردشدن، واپاشیدن و از هم گسلیدن یک چیز است.

Dissolution (حل-انحلال-تجزیه)- لویش

Dissolvable (ماده‌ یا مساله‌ی قابل حل شدن)- لویشمند luyešmand.

Dissolvability (قابلیت حل شدن ماده‌ یا مساله‌)- لویشمندی luyešmandī.

Dissolved ) ماده‌ یا مساله‌ی حل شده(- لوییده luyīdeh.

*پیرفت:  http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-03:19 ب.ظ



Solve (حل کردن)- لویاندن luyāndan. در زبان پارسی *لو(ی) برابر با چاک، شکاف، تکه، بُرش و پاره است و ازینرو لویاندن برابر با ازهم سوا کردن، گره بازکردن، گشودن، چاره جستن، و پاسخ یابی برای یک  مساله است. لویاندن رُخ واداری لوییدن است.

مساله=problem= پراسه parāseh


Solvable (مساله‌ی قابل حل کردن)- لویانمند luyānmand.

Solvent (حل کننده)- لویانگر luyāngar. کسی که بتواند وام دیگری را بپردازد یا گرفتاری او را حل کند لویانگر نام دارد. پسوند گر کارآر (فاعل) می‌سازد مانند رایانگر (رایانه) و سامانگر.

Solution (حل مساله)- لویانش luyāneš.

انجام کار لویاندن همانا لویانش نامیده می‌شود.

Solved (حل کرده)- لویانده luyāndeh

*پیرفت:  http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary




تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 4 خرداد 1391 06:20 ق.ظ
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-06:37 ب.ظ



Robot (روبوت) رایکار rāykār. در زبان پارسی رای برابر با اندیشه، دستور، فرمان و نیز ستاک ‌راییدن‌ است و راییدن‌ برابر با راهبری ‌کردن، انجام‌‌دادن، سامان‌دادن می‌باشد. پسوندهای کار و گار یکی هستند ولی گار ساده شده‌ی کار است زیرا گویش آسانتر دارد. آن‌ها به بُن خود می‌چسبند (مانند پروردگار-آمرزگار) و بدان فراوانی کنش می‌بخشند. ازینرو رایکار (رایگار) چیزیست که کار همیشگی آن از روی دستور و سامان می‌باشد نه آنکه از پیش خود کاری انجام دهد.

 

Robotic (روبوتیک)- رایکاریک rāykārīk. پسوند ایک وابستگی را نشان می‌دهد مانند پارسی و پارسیک و رایکاریک هر آن چیزیست که با رایکار (روبوت) در پیوند است.




تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 01:00 ب.ظ
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-06:36 ب.ظ



Extendable (قابل تمدید)- فرداپذیر fardāpazīr. در نوشتارهای پارسیک ناسره «قابل تمدید» بیشتر برای زمان به کار می‌رود و نشانگر زمانی است که بشود آن را به فردا یا فرداهای دیگر کشانید و پذیرندگی فردا یا فرداها را نیز دارد. ازینرو واژه‌ی فرداپذیر را می‌توان به جای «زمان قابل تمدید» به کار بُرد.




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 09:27 ب.ظ
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-06:35 ب.ظ



Distinguishable (قابل تشخیص)- شناسامند šenāsāmand. هر چیزی که توان یا شایستگی شناسایی شدن را داشته باشد شناسامند است که این می‌تواند جانشین «قابل تشخیص» بشود.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-06:33 ب.ظ



Seeable (قابل مشاهده)- نمایانمند namāyānmand. هر چیزی که توان یا شایستگی مشاهده شدن را دارد و می‌توان آن را مشاهده کرد نمایانمند (نمایانمند=دارای قابلیت نمایاندن) است که این می‌تواند جانشین «قابل مشاهده» بشود.

اگر گفتگو در باره‌ی «قابل مشاهده بودن» یک برنامه‌ی نمایشی باشد می‌توان گفت که آن برنامه در یک زمان پیش بینی شده «به نمایش درخواهد آمد» یا نمایشمند خواهد شد (نمایشمند=دارای قابلیت نمایش دادن).




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 20 فروردین 1391-12:37 ب.ظ



Quality (کیفیّت)- شایمان šāyemān. پسوند مان نشانگر ذات یک چیز است مانند سازمان و شای ستاک واچ‌بُن شاییدن است. واژه‌ی شایمان گویای شایسته‌واری یک چیز است که این درست برابر با «کیفیّت» است زیرا کیفیّت نیز اندازه‌ی شایستگی یک چیز را نشان می‌دهد. در واژه‌نامه‌ی آکسفورد برای واژه‌ی کیفیّت چونین آورده‌اند:

 Quality=degree of excellence

در گفتگوهای روزانه شایمان می‌تواند جانشین کیفیّت‌ ‌شود زیرا هرگاه مردم از «کیفیّت»‌ چیزی می‌پرسند می‌خواهند شایمان (وضعیّت شایستگی) آن را بدانند.

 

 

Qualitative (وابسته‌به‌کیفیّت،کِیفی)-

شایمانیک šāyemānik. پسوند ایک پیوند را نشان می‌دهد پس شایمانیک گویای هرچیزیست که با شایمان درپیوند است.

 

Qualify (کیفیّت دادن)- شایاندن.

واچ‌بُن واداری شاییدن برابر با شایاندن (شایستگی دادن) است که از شای+آندن ساخته شده است. مانند دویدن و دواندن.

 

Qualitativly (از لحاظ کِیفی)- 

شایمانیکانه šāyemānikāneh.

Qualified (کیفیّت دارشده)- شایانده

Qualifiable (قابل تعیین کیفیّت)- شایانمند

Qualifier (کیفیّت دهنده‌)- شایانگر

Qualification (‌وضعیّت کیفیّت‌)- شایانش šāyāneš

Quality Control (کنترل‌کیفیّت)- 

پایش‌ شایمان pāyeš-e-šāyemān




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 06:59 ب.ظ
یکشنبه 20 فروردین 1391-12:35 ب.ظ



Quantity (کمیّت)- شمارمان (مارمان) šomārmān. پسوند مان نشانگر ذات یک چیز است مانند سازمان و شمار ستاک واچ‌بُن شماریدن است. واژه‌ی شمارمان یا مارمان گویای شمارشمندی ‌یک چیز است که این درست برابر با «کمیّت» است زیرا کمیّت نیز شمارگان یک چیز را نشان می‌دهد. مار همانست که در آمار دیده می‌شود، مر=مار=شماردن=شمردن

 

Quantitative (وابسته‌به‌کمّیت، کمّی)-

شمارمانیک (مارمانیک) šomārmānīk.

پسوند ایک پیوند را نشان می‌دهد پس شمارمانیک یا مارمانیک گویای هرچیزیست که با شمارمان درپیوند است.

 

Quantify (شناساندن کمّیت)- شماراندن (ماراندن). واچ‌بُن واداری شماردن برابر با شماراندن (شماره گذاردن/دادن) است که از شمار+آندن ساخته شده است. مانند دویدن و دواندن.

 

Quantitavely (از لحاظ کمّی)-

شمارمانیکانه (مارمانیکانه)  šomārmānīkāneh

Quantifier (کمّیت سنج، کمّیت‌دهنده)- شماران سنج، شمارانگر

Quantified (کمّیت دارشده)- شمارانده

Quantifiable (قابل تعیین کمّیت)- شمارانمند

Quantification (وضعیّت کمّیت)- شمارانش (مارانش)

 

Qualification and Quantification 

(وضعیت کیفی‌وکمّی)-

شایانش ‌و شمارانش (مارانش) 

šāyāneš-o-šomārāneš

 

Quality and Quantity (کیفیّت‌وکمیّت)-

شایمان ‌و شمارمان= شایمان ‌و مارمان

 šāyemān-o-šomārmān




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 06:53 ب.ظ
پنجشنبه 17 فروردین 1391-07:38 ب.ظ



Weblog (تارنوشت، تارنگار)- ویستار vīstār.

ستاک ویس از ویسیدن است و وشتن-ویسیدن=نوشتن-نویسیدن. پیشوند «نی» به چم پایین است که برای نمونه «نی‌در» در پهلوی برابر با پایین‌دست و سوی پایین است پس نویسیدن انجام کار ویسیدن در سوی پایین (روی سنگ یا...) است و چون Web=تار پس ویستار (ویس+تار) گویای پیوند میان ویسیدن و تار (شبکه اینترنت) است.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 17 فروردین 1391-07:37 ب.ظ



Website (تارنما)- وینتارvīntār .

در زبان پهلوی، پارسی میانه و بسیاری از گویش‌های پارسیک کنونی «ب» و «و» جانشین هم می‌شوند مانند باژگون-واژگون، دیبان-دیوان، برجهیدن-ورجهیدن و به همینسان بینیدن=وینیدن و بین=وین و چون Web=تار پس وینتار (وین+تار) گویای پیوند میان وینیدن و تار (شبکه اینترنت) است.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 17 فروردین 1391-06:34 ب.ظ



Notebook (رایانه‌ی کتابی) – دیبوک dībuk. درزبان پارسی دَب یا دیب همانا نوشتن بر چیزهاست که همریشه با دبیر، دبستان‌، دیبه، دیباچه، دیوان و دیبا می‌باشد و پسوند اوک همان است که در سبُک و چابُک، پرستوک (پرستو) و برشتوک (نان شیرینی برشته) دیده می‌شود و پیوند را نشان می‌دهد. واژه‌ی نیرو (نیروک) نیز به همینسان ساخته شده ولی ک در آن افتاده است.

نَر+اوک=نَروک ←نیروک←نیرو.

ازینرو دیبوک چیزیست که با نوشتن در پیوند است و به چم نوشتار می‌باشد. نوت بوک نیز در ریشه به چم یادداشت نوشتن است.




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7